دانلود رمان طعم گس نگاهت ⭐️

خلاصه:

دانلود رمان طعم گس نگاهت  جبران گناه نکرده خیلی راحته…اما جبران گناه کرده خیلی سخته…چون تا جبرانش نکنی مثه خوره تمام روحتو میخوره اما….وقتی عزمتو جزم میکنی تا جبرانش کنی ازهر راهی و به هرقیمتی که شده میخوای جبران کنی….حتی به قیمت شکستن غرورت …شکستن سد اشکات…شکستن همه چیزت…حتی شکستن قلبت….وقتی
میخوای جبران کنی تنها صدایی که میشنوی صدای شکستنه! شکستن همه چیزت!
ژانــــــــ ــ ـر :اجتماعی….عاشقی…کلکلی…….. …”پلیـــسی”
قشنگه وپایان خوش…. گیج نشید مدام  درحال سیر به گذشته وحال هست
وتاریخ ها نشون دهنده سال داستان….
خسته پک محکمی ازسیگارش را کشید…به ساعتش خیره شد دو دقیقه و بیست و نه ثانیه چقد
دیرکرد!گوشی اچ تی سیشو ازجیبش درآورد و شماره ی وکیلی رو گرفت…..بی توجه به نگاه دخترکی
که پشت میز روبه روش نشسته بود و به او زل زده بود گفت
-الو….
صدای خسته یپرمرد را شنید فک کرد آیا وقتی منم پیرشم اینجوری میشم؟
-سلام پسرم…چیزی شده؟
دوباره نگاهی به ساعتش انداخت و زمزمه کرد
-سه دقیقه دیرکرده! من همچین آدماییرو واسه کارم نمیپذیرم!!

دانلود رمان طعم گس نگاهت

دانلود رمان طعم گس نگاهت

 

رمان عاشقانه  ولی پسرم..اون که هشت راه افتاده بود! شاید ترافیک…
-.لی من گفته بودم ساعت نه و نیم اینجا باشه…بهش بگو میتونه الکی خودشو علاؾ نکنه….خداحافظ…
خیلی خونسرد گوشیرو قطع کرد و زل زد به دختر روبه روییش…چشمای خندان دختر به آستین کت
اسپرتش خیره بودند نگاهشو دنبال کرد و با دیدن یک قطره قهوه روی آستینش پوزخندی تلخ
زد…مقداری پول از جیبش درآورد و گذاشت روو میز…صندلی رو عقب کشید و فک کرد این دختر فقط
به آستینش زول زده بود؟؟زهرخندی گوشه لبش جا خوش کرد که با صدای ظریفی به خودش آمد
-سلام آقای مهراس….
با نگاهی خشک و جدی به دخترک که اینبار با لبخندی پر از شیطنت به او مینگریست خیره شد…اوؾ
اصلا حوصله امضا دادنو ندارم!
دختر که دید مهراس حرفی نمیزنه نیشخندی زد و گفت

لبخند خشک مهراس روی لبش خشکید…از بدو ورودش این دختر را دید که رو به روی میزش نشسته
بود….چرا نیومد جلو؟؟
اخم هایش را درهم کشید و با صدای پر صلابتی گفت
-چرا نیومدی؟
نازیلا شونه ای بالا انداخت و زمزمه کرد
-اینو من باید از شما بپرسم!
مهراس نتوانست جلو خنده ی مضحکش را بگیرد…این دختر چرا اینجوری بود؟؟ پررو!
-نکنه فک کردی آدم قحطیه که من دنبال تو بیام؟
نازیلا خودشو نباخت و خیره به چشم های میشی مهراس گفت
-تو این دوروزمونه چیزی که قحطیه آدمه!
مهراس دستی به گردنش کشید و فک کرد وقت ندارد با این

 

پیشنهاد می‌شود

رمان دیوار کج | فرزان 

رمان بخت لاجوردی | س.سرحدی

دانلود رمان دختری در کوچه پس کوچه‌های ونک

دانلود رمان حافظه شخصی

رمان یاغی

امتیاز شما به این رمان

منتشر شده توسط :PARISA در 2859 روز پیش

بازدید :4785 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نام رمان:

نویسنده

نویسنده:

ژانر

موضوع:

طراح

طراح:

تعداد صفحات

تعداد صفحات:

منبع

منبع:



افزودن نظر