دانلود رمان طلسم ابدی ( جلد اول )

 

دانلود رمان طلسم ابدی ( جلد اول )

 

خلاصه :

دانلود رمان طلسم ابدی ( جلد اول ) کیت فلینت…جذاب…گیرا….دوست داشتنی….شخصیتی شناخته شده در شهر کوچکشان….بهترین رقصنده ی گروه…زندگیش دستخوش تغییراتی عظیم میشود….

رمان های دیگر ما

تغییراتی عجیب و باور نکردنی…که مسیر زندگیش را به بیراهه های تاریک و ترسناکی میکشاند….سرنوشتی تاریک و شوم….کسی چه میداند چه چیزی انتظار اورا میکشد…؟!

و پس از کمی مکث ادامه داد:

_راستشو بگو!اینو از کجا خریدی؟بسته اش رو کجا قایم کردی؟

کِیت خندید و با اخمی ساختگی گفت:

_هی….اینو خودم درست کردم ایان!!!

صدای تلفن هردوی آنها را از جا پراند…کِیت در حال لیسیدن انگشت های کوچک و سفید رنگش بطرف تلفن رفت….

_الو؟

هیچ صدایی از پشت خط بگوش نمیرسید…

_الو؟صدامو میشنوی؟

و باز هم هیچ چیز….کِیت تلفن را قطع کرد و شانه هایش را بالا انداخت و دوباره با لبخند بطرف ایان رفت….

_کی بود؟!

کِیت سرش را تکان داد…

_حتما شماره رو اشتباه گرفته بود!

هنوز چنگال را در اسپاگتی فرو نکرده بود که بار دیگر صدای تلفن در فضای خالی خانه پیچید…

کِیت بطرف تلفن نیم خیز شد،ایان بازوی او را گرفت و گفت:

_بذار ایندفه من جواب میدم!

ایان به آرامی تلفن را برداشت:

_الو؟

کمی صبر کرد…

_چرا حرف نمیزنی؟

بازهم جوابی نشنید…

تلفن را قطع کرد و زیر لب دشنام داد…

هنوز از جایش تکان نخورده بود که بار دیگر تلفن به صدا درامد…

_لعنتی!

کِیت بطرف تلفن پرید و جواب داد:

_چیه؟!

با کمی فاصله گفت:

_معلوم هست چه مرگته؟!نکنه لال شدی عوضی؟!

تلفن را با عصبانیت روی میز کوبید…

ایان او را بطرف دیوار هل داد و روی او خم شد…

_مهم نیست عزیزم…الکی خودتو ناراحت نکن…

کِیت لبخند زد و شروع کرد به بوسیدنش…

با بلند شدن صدای زنگ تلفن هردوی آنها همزمان فریاد زدند:

_لعنتی!!!

این مطلب را به اشتراک بگذارید