دانلود رمان لجبازی نکن

 

دانلود رمان لجبازی نکن

 

 

خلاصه:

دانلود رمان لجبازی نکن در مورد دختری به اسم رهاست که خیلی مغرور و شوخه. شبی که خونه مادر جونشون دعوته با پسری آشنا میشه که بعدا مجبور به ازدواج باهاش میشه بیخیال بحث کردن بادلارام شدم اون همیشه یه جواب تو آستینش داره که بگه من رهایزادان پناه هستم ۲۰سالمه ورشته پزشکی درس میخونم خیلی به دکترشدن

رمان های دیگر ما:

علاقه دارم ولی خانوادم نمیزارن که من کارکنم چون میگن ماکه 

پول داریم توکارمیکنی که چی بشه؟درسته پول داریم ولی عقایدخانواده ام خیلی

کهنه اند بعضی مواقع ازدستشون خسته میشم

من یه دخترباپوست گندمی سفیدوبینی ولب متناسب باصور تم وچشمای سبزکه

عاشقشونم البته بگم که من ازقیافه ام راضیم

امروزقراربودبادلارام بریم خریدالبته من ازخریدمتنفرم فقط بخاطردلارام اومدم

اخه فرداعروسی پسرعموش بود 

-ببین رها ازالان میگم بریم اون تو هی بگی زودباش زودباش من میدونم باتو فهمیدی؟

یه نگاه سردبهش کردم که انگارنه انگارپیاده شد

من همیشه نگاهم سرده گاهی دلارام بهم میگه نگاهتوعوض کن ولی این خصلتمه

ماشینم وکه یک پورشه مشکی بودعاشق مشکیم وماشینم 

وای دلی بسه دیگه یک ساعته که اینجاول میگردیم

شاکی برگشت سمتم

-یک ساعت؟؟ماهنوزده دقیقه ام نمیشه که اومدیم

+من نمیدونم من دیگه خسته شدم یابخریابیابریم بعدابا ماکان بیا

ماکان نامزدش بودوعاشق هم بودن

ولی من به عشق اعتقادندارم یعنی وقتی ندارم که بخوام بزارمش برای عشق

-خیلی خب بیابریم شب باماکان میام

آه چه عجب وقتی دلی (دلارام)ورسوندم رفتم خونه

وقتی رسیدم بوق زدم که مش رجب دروبازکنه

-سلام خانم خسته نباشید ممنون مش رجب چه خبرا؟ -شکرخدا وبدون حرفی رفتم داخل  سلام

ولی طبق معمول جوابی نشنیدم همه تو اتاقاشون بودن

من رفتم اتاقم ولباسا موعوض کردم باید برای اینده ام یه برنامه بریزم نمیتونم که بیکاربشینم خونه

دراتاقم زده شد بله؟

وبعدش رهام واردشد داداشم بود اون برعکس من خیلی شیطون بود

-چطوری خانم بدخلق؟ خوب توچطوری؟نمیتونی تنگش عزیزمی گلمی برادری اضافه کنی؟ نهایش بدخلق بیاشام

 

پیشنهاد می شود

رمان زان دَم که دیدمت | میم_سین

رمان معاوضه مهتاب‌ و‌خون | mahsaaa

رمان دَردْمآن | افسانه نوروزی

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید