دانلود رمان لجبازی نکن ⭐️

1 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 5 (1 کل رای ها )
Loading...

خلاصه رمان :

دانلود رمان لجبازی نکن مورد دختری به اسم رهاست که خیلی مغرور و شوخه. شبی که خونه مادر جونشون دعوته با پسری آشنا میشه که بعدا مجبور به ازدواج باهاش میشه بیخیال بحث کردن بادلارام شدم اون همیشه یه جواب تو آستینش داره که بگه من رهایزادان پناه هستم ۲۰سالمه ورشته پزشکی درس میخونم خیلی به دکترشدن

علاقه دارم ولی خانوادم نمیزارن که من کارکنم چون میگن ماکه 

پول داریم توکارمیکنی که چی بشه؟درسته پول داریم ولی عقایدخانواده ام خیلی

کهنه اند بعضی مواقع ازدستشون خسته میشم

من یه دخترباپوست گندمی سفیدوبینی ولب متناسب باصور تم وچشمای سبزکه

عاشقشونم البته بگم که من ازقیافه ام راضیم

امروزقراربودبادلارام بریم خریدالبته من ازخریدمتنفرم فقط بخاطردلارام اومدم

اخه فرداعروسی پسرعموش بود 

-ببین رها ازالان میگم بریم اون تو هی بگی زودباش زودباش من میدونم باتو فهمیدی؟

یه نگاه سردبهش کردم که انگارنه انگارپیاده شد

من همیشه نگاهم سرده گاهی دلارام بهم میگه نگاهتوعوض کن ولی این خصلتمه

دانلود رمان لجبازی نکن

دانلود رمان لجبازی نکن

 

رمان عاشقانه ماشینم وکه یک پورشه مشکی بودعاشق مشکیم وماشینم 

وای دلی بسه دیگه یک ساعته که اینجاول میگردیم

شاکی برگشت سمتم

-یک ساعت؟؟ماهنوزده دقیقه ام نمیشه که اومدیم

+من نمیدونم من دیگه خسته شدم یابخریابیابریم بعدابا ماکان بیا

ماکان نامزدش بودوعاشق هم بودن

ولی من به عشق اعتقادندارم یعنی وقتی ندارم که بخوام بزارمش برای عشق

-خیلی خب بیابریم شب باماکان میام

آه چه عجب وقتی دلی (دلارام)ورسوندم رفتم خونه

وقتی رسیدم بوق زدم که مش رجب دروبازکنه

-سلام خانم خسته نباشید ممنون مش رجب چه خبرا؟ -شکرخدا وبدون حرفی رفتم داخل  سلام

ولی طبق معمول جوابی نشنیدم همه تو اتاقاشون بودن

من رفتم اتاقم ولباسا موعوض کردم باید برای اینده ام یه برنامه بریزم نمیتونم که بیکاربشینم خونه

دراتاقم زده شد بله؟

وبعدش رهام واردشد داداشم بود اون برعکس من خیلی شیطون بود

-چطوری خانم بدخلق؟ خوب توچطوری؟نمیتونی تنگش عزیزمی گلمی برادری اضافه کنی؟ نهایش بدخلق بیاشام

 

پیشنهاد می شود

رمان زان دَم که دیدمت | میم_سین

رمان معاوضه مهتاب‌ و‌خون | mahsaaa

رمان دَردْمآن | افسانه نوروزی

منتشر شده توسط :REZA_M در 29 روز پیش

بازدید :31312 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 15 )


  1. مریم گفت:

    عالی بود

  2. شاهده گفت:

    افتضاااااح بود

  3. نسرین معتمد گفت:

    سلام موضوع داستان بد نبود اما کسی که جراحی قلب میکنه بعد از عمل اینقدر راحت بدو بدو نمیکنه بعد هم خیلی الفاظ بد داشت ادبیات داستان سخیف بود و تکرار جملات به شوخی بی احترامی های تکراری خلاصه خیلی توازون نداشت نویسنده عزیز خسته نباشی اما بهتره قبل از نوشتن راجع به هر نکته ای که مینویسید اطلاعت داشته باشی و با علم و مطالعه بنویسی منتظر داستان و رومان بهتری از شما هستم موفق باشی☺️

  4. Sarina گفت:

    سلام
    رمان خوبی نبود…من تا وسط رمان خوندم ولی واقعا نتونستم ادامه بدم.
    شخصیت های رمان شخصیت های جالبی نبودن و اتفاقات کنی دور از ذهن بود
    منتظر رمان بهتر با قلمی پخته تر از شما هستیم…موفق باشید.

  5. فرنوش گفت:

    خیلی خیلی بده عامیانه بودن رمان به بی تربیتیش نیست
    و چقدرم به مدل ماشین اشاره کردین دلیل نداره هر دفعه ای که این خانم میخواد سوار ماشین بشه بگه سوار ماشین پورشم شدم

  6. مهشید گفت:

    اصلا جالب نبود تا وسطا خوندم ولی اصلا جذبش نشدم و پاک کردم پر از تیکه های مسخره بود که مثلا خواسته بود رمان و جذاب کنه ولی برعکس خراب ترش کرده بود

  7. maria گفت:

    سلام من چند صفحه بیشتر نخوندم ولی همین چند صفحه ای خوندم فهمیدم داستانش مضخرف

  8. N75 گفت:

    خسته شدیم از بس تو رمانا دخترا موهای بلند صورت و هیکل بی نقص داشتنو مغرور بودتو پورشه فراری داشتن یکم مثل رمان های وانیا بی یا مهسا زهیری متفاوت باشید واقعا نویسنده های خوبین دلواپس توام. چشمهایت. هیچوقت دیرنیست و … حتما بخونید

  9. ارشین گفت:

    وااای هیچوقت دیر نیست اخر یک رویا بی عشق خیلی قشنگ بودن یکم کار کن بعد بنویس عززم

  10. نویسنده گفت:

    سلام
    کسی اسم رمانی و میدونه که دختره بر اثر تصادف حافظشو از دست داده بود و ی دکتر و ی فرد مشهور اون رو بیهوش پیدا میکنن که بعد دختره تو خونه ی فرد مشهور میمونه و از بچه ی اون مراقبت میکنه چون زنش در واقع مرده و کم کم حافظش رو بدست میاره و خانوادش دو پیدا میکنه
    اگه میدونید ممنون میشم اسمش رو بگید

  11. Masoume گفت:

    سلام من اصلا رمان رو دانلود نکردم و از همون خلاصه رمان فهمیدم چقدر مبتدیه.وقتی خلاصه رو میخوندم اصلا متوجه نشدم دیالوگ ها رو چه کسی میگهو موضوعش هم تکراریه این که دونفر با هم لج هستن بعد به اجبار ازدواج میکنن و …سرزبون داشتن دخترا هم توی بی ادبی نیست .
    ارزو میکنم یکی از بهترین رمان نویس ها بشی

    • REZA_M گفت:

      سلام
      ممنون از نظر شما در مورد رمان
      این رمان درخواست زیادی داشته و خیلی ها هم از این سبک ها لذت میبرن