دانلود رمان همخونه شیطون من ⭐️

من درباره ی دختره شیطونی به اسم نفسه که در اصفهان زندگی میکنه حالادختر داستان ما توی تهران دانشگاه قبول میشه. (دختره از اون خرخوناس) ولی باباش با خوابگاه و خونه جداگرفتن مخالفه. حالا شریکه باباش یه پسر داره که دیوونس(وااابچه ی مردم کجاش مریضه؟) دیوونه هم نیست تیکه عصبی داره.

حالا سره یه مسئله ای ازدواج اجباری بین این دوتا پیش میاد

کاش بودی تا دلم تنهانبود

تا اسیر غصه ی فردانبود رمان همخونه شیطون من

کاش بودی تافقط باورکنی

بی تو هرگز زندگی زیبا نبود

مامان:دختربگیر بشین دیگه سرم گیج رفت.

نفس:مامان چرا درک نمیکنی استرس دارم.

مامان:میدونم دخترم اما… رمان همخونه شیطون من

همون موقع زنگ دربه صدا دراومد.

نفس:وااای مامان بابا اینا اومدن

مامان:باشه دخی الان سکته میکنی آروم باش

دانیال باقیافه ی ناراحت و بابا باقیافه ی نگران وارد خونه شدن.

نفس:نههههه خدایا چرا من؟

چرا من انقدربدبختم؟

ای همه آدم چرا من نباید قبول میشدم؟

آخه چرااااا؟

دانیال:ااااچته بابا کی گفته قبول نشدی؟

نفس:چیییییی قبول شدم؟

پ شما چرا انقدر ناراحتین؟چیزی شده؟

دانلود رمان همخونه شیطون من

دانلود رمان همخونه شیطون من

 

دانیال دوباره قیافش رفت توهم که بابا گفت

بابا:دخترم تو قبول شدی اما….

نفس:اما چی؟وای نکنه پزشکی قبول نشدم یه رشته ی داغون قبول شدم؟

نههههه

دانیال:اههه بسه بزاربابا حرف بزنه دیگه

نفس:باشه.حالاچرامیزنی؟

بابا ادامه داد

بابا:دخترم..راستش تو تهران قبول شدی 

ولی همون رشته ای که میخوای

تاچند دقیقه تو شک بود.

نمیدونستم الان باید خوشحال باشم یا ناراحت.

بزارین خودمو معرفی کنم که بیشتر باهم آشناشیم.

اسمم نفسه و۲۱سالمه.من توی خوانواده ی ۴نفری 

زندگی میکنم. رمان همخونه شیطون من

یه داداش دارم به اسم دانیال که 

ازم۳سال بزرگتره یعنی۲۴سالشه.

وضع مالیمونم معمولیه.یعنی نه اونقدر 

داریم که ندونیم کجا بریزیم ونه اونقدر

فقیریم که پول اجاره خونه نداشته باشیم.

الانم که فک کنم فهمیده باشین جواب 

کنکورم(پزشکی)اومده که تهران قبول  شدم.

بابام خیلی امروزیه یعنی زیادی امروزیه

اما اصلا دوست نداره که ما ازش جدا زندگی کنیم

میگم خوب شما هم بیاین اونجا یه خونه بگیریم

اونجا زندگی کنیم تازه کارتم که اونجاس.

میگه نه خونه زندگیه من اینجاس  رمان همخونه شیطون من

میگم بیاین بهم هفته ای یه بار سر بزنین

میگه دوره ما چه جوری هرهفته از اینجا بکوبیم

بیایم اونجا

(خو راست میگه دیگه اصفهان کجا تهران کجا؟)

بهش میگم اخه پدره من خوب میرم 

پانسیون دیگه دردت چیه؟

میگه اونجا جای دخترای پاک نیست  

 

پیشنهاد می شود

 رمان بهار خاکستری | Cãlypso 

رمان سیه چشم | سیده پریا حسینی 

منتشر شده توسط :REZA_M در 496 روز پیش

بازدید :22679 نمایش

برچسب ها :

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نام رمان: همخونه شیطون من

نویسنده

نویسنده:دینا محدث

ژانر

موضوع:عاشقانه, اجتماعی , ازدواج اجباری

طراح

طراح:Hani.Nt

تعداد صفحات

تعداد صفحات:180

اندروید

دانلود فایل apk

پی دی اف

دانلود فایل pdf



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 27 )


  1. جان گفت:

    قلم نویسنده اصلا خوب نبود

  2. Elnaz گفت:

    افتضاااااح ، حیف وقت

  3. مارال گفت:

    من حدس میزدم که چه جور رمانی باشه با توجه به تعداد صفحاتش ولی گفتم شااااااااااید جذاب باشه واسه همین خوندم … اگه معمولا اینجوری رمان مینویسی ننویسی بهتره ببخشید میزنم تو ذوقت ولی فکر کنم یا نظر دوستات رو نمیپرسی یا دوست نداری یا اونا واقعا دوستت دارن که راستش رو بهت نمیگن ولی این دوست داشتن نیست …. به هرحال … اگه واقعا میخوای نویسنده بشی سعی کن رمان جذاب بنویسی از همون اول اگه بعدا یکی از رمانات طرفدار پیدا کرد و مردم رفتن سراغ کارهای قبلیت ابروت نره

  4. Sh.d گفت:

    https://forum.1roman.ir/threads/71439/
    سلام خوشحال میشم رمان من و مطالعه کنید

  5. Moaz17 گفت:

    خیلی قلم ضعیفی داشت. دو صفحه خوندم و حذفش کردم.

  6. نسیم گفت:

    خلاصه داستان رو خوندم فهمیدم چطور داستانیه. قلم ضعیف از اولش مشهود بود. و البته خیلی تخیلی

  7. سارا گفت:

    عزیزم خیلی خوب بود ادامه بده معمولا قلمداول به خوبی قلم های بعدی نیست ولی میتونی بهترش کنی من خیلی خوشم اومدخودم هم رمان مینویسم

  8. Jeiran گفت:

    من قبلا در سایت دیگه این رمان رو مطالعه کردم و تا آخرش خوندم شاید بهتر بشه ولی نشد ولی امید وارم در رمان های بعدی قلم نویسنده بهتر بشه

  9. MAEE_A گفت:

    پیشنهـاد می‌کنم وقت‌تون رو هدر ندید.
    شدیداً خز و کلیشه با قلم افتضاح.

  10. Negin گفت:

    افتضاااح بود

  11. مرضی گفت:

    بد نبود

  12. Sara گفت:

    چرت و افتضاح

  13. Sepid گفت:

    افتضاااااااح
    بدترین رمانی که خوندم جوری چرت بود که حوصلم نکشید تمومش کنم وسطش حذف کردم

  14. مریم اسی گفت:

    خوب بووو👑👑اعع دلم مخاد رمان بنویسم ولی نمیشه …موفق باشی عزیز

  15. f❤ گفت:

    سلام امیدوارم حال همگی ونویسنده این داستان خوب باشه
    به نظر من ای رمان خیلی هم قشنگ بود ودوستان لطفا کاری نکنید که کسی ناامیدبشه بهترتشویقش کنید درضمن هرکسی نظری داره بهم احترام بذارید
    نویسنده عزیزم خیلی خوب بود خسته نباشی

  16. نیلی گفت:

    فقط دوست دارم فاز کسایی ک میگن بد نبود یا خووب بود رو بفهمم
    فراتر از افتضاح بود اصلا نمیشد اسمش رو گذاشت رمان
    هرکی برمیدارع ی چرت و پرتی مینویسه میگ نویسنده ام رمان نوشتم جمع کنید بابا

  17. رها گفت:

    وقتی نمیتونی بنویسی خوب ننویس.فک نمیکنم کسی چاقو رو گلوت گذاشته باشه که اینکارو انجام بدی.فوق العاده چرت،مزخرف،کلیشه ای و صد البته تکراری.

  18. نویسنده گفت:

    اصلا خوشم نیومد،کوتاه و غیر قابل باور و دور از واقعیت،کاش قبل از شروع دیدگاه دوستان و میخوندم،خیلی ضعیف بود،خیلی

  19. tarane گفت:

    چگونه باید دانلود کرد

  20. ستاره گفت:

    عزیزم حقیقتش رمان جالبی نبود و آدمو به خوندن و ادامه دادن تشویق نمیکرد ..متاسفانه خیلی،ضعیف و کلیشه ای بودـ..لطفا دفعه بعد بیشتر تلاش کن..😖😐

  21. مریم بیرانوند گفت:

    همین خلاصه داستان رو که خوندم فهمیدم موضوعش چقد تکراریه لطفاً اگه رمان می‌نویسید یه رمان با موضوع جدید بنویسید نه تکراری بخدا خسته شدیم از بس رمانی خوندیم که اول دختر و پسره با زور باهم ازدواج میکنن و بعدشم حرص همدیگه رو در میارن و آخرشم عاشق هم میشن واقعا مسخرس لطفاً ازتون خواهش میکنم از این زمان ننویسید یه چیزی بنویسید که ارزش خوندن و وقت گذاشتن داشته باشه

  22. Ftme گفت:

    اصن خوب نبود 😕

  23. پانیذ بابائی گفت:

    اصلا قشنگ نبود☹

  24. A.B گفت:

    من رمانو نخوندم با توجه به نظرات ولی خوب نیست که اینطوری در مورد رمان حرف بزنید شاید نویسنده ببینه و ناراحت شه😑
    واقعا که:/

  25. saragole گفت:

    خوب بود

  26. saragole گفت:

    خوب بود♥👐