دانلود رمان پنجره ها می میرند ⭐️

1 vote, average: 3,00 out of 51 vote, average: 3,00 out of 51 vote, average: 3,00 out of 51 vote, average: 3,00 out of 51 vote, average: 3,00 out of 5 (1 کل رای ها )
ratingsLoading...

خلاصه رمان :
دانلود رمان پنجره ها می میرند من را بگذارید به پایان برسدشاید لَت و پارَم به خیابان برسد من را بگذارید بمیرد،به درَکاصلا برود ایدز بگیرد،به درَک من شاهدِ نابودی دنیای منم باید بروم دست به کاری بزنم حرفت همه جا هست،چه باید بکنم با این همه بن بست چه باید بکنم

حرفت همه جا هست،چه باید بکنم
با این همه بن بست چه باید بکنم
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
مردم چه بلاها به سَرم آوردند
من عشق شدم،مرا نمی فهمیدند
در شهرِ خودم مرا نمی فهمیدند
این دغدغه را تاب نمی آوردند
گاهی همگی مسخره ام می کردند
بعد از تو به دنیای دلم خندیدند
مردم به سراپای دلم خندیدند

دانلود رمان پنجره ها می میرند

دانلود رمان پنجره ها می میرند

 

رمان عاشقانه من زیستنم قصه ی مردم شده است
یک تو، وسط زندگیم گم شده است
اوضاع بد است،مراعات کنید
ته مانده ی آب است،مراعات کنید
از خاطره ها شکرگزارم، بروید
مالِ خودتان دار و ندارم، بروید
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
مردم چه بلاها به سرم آوردند
من از به جهان آمدنم دلگیرم
آماده کنید جوخه را، می میرم
در آینه یک مردِ شکسته ست هنوز
مرد است که از پا ننشسته ست هنوز
یک مرد که از چشم تو افتاد شکست
مرد است ولی خانه ات آباد، شکست
***
در خانه ی من پنجره ها می میرند
بر زیر و بم باغ، قلم می گیرند
این پنجره تصویر خیالی دارد
در خانه ی من مرگ توالی دارد
در خانه ی من سقف فرو ریختنی ست
آغاز نکن،این اَلَک آویختنی ست
علیرضا آذر
***

 

پیشنهاد می‌شود

رمان نُتِ اضافه | Fatemeh.M 

رمان بُعدِ بَدیع | mehrabi83

دانلود رمان سومین دختر وارث (‌جلد دوم حلقه جادویی)

دانلود رمان گذر از فردا

رمان سهم من از عاشقانه‌هایت 

منتشر شده توسط :REZA_M در 1919 روز پیش

بازدید :1993 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نام رمان:

نویسنده

نویسنده:

ژانر

موضوع:

طراح

طراح:

تعداد صفحات

تعداد صفحات:

منبع

منبع:



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 3 )


  1. Fateme گفت:

    خیلی قشنگه

  2. امیتان گفت:

    عااااااااااالیه
    خیلی اشنگ بود* (۸ ــ ۸)*
    مرسی نویسندش
    راستی اثر دیگه ای از این نویسنده میشناسید عایا؟؟؟؟؟؟

  3. اسماء گفت:

    روز را بلندتر میخواهم
    دست هایم حافظه دارند
    ابان ماه اول زمستان است
    پنجمین فصل سال

افزودن نظر