دانلود رمان پیانو

 

دانلود رمان پیانو

 

خلاصه:دانلود رمان پیانو دستانم روی نت ها می لغزد و صدایی شبیه زندگی جاری می گردد بر این لحظه ی زندگی…براین لحظه که چشمانت را با قلبم آشنا کرد و نفس هایم را بانام زیبایت…
تولدی دوباره درونم شکوفا شد با دیدارت و من همه ی این زیبایی ها را مدیون چیزی هستم که سمفونی عظیمی را در وجودم جا گذاشته.

پیشنهاد می شود

دانلود رمان ارباب سالار

بار دیگر انگشتانم را با ناز می کشم بر روی نت چهاردهم تا با صدایت اوج بگیرد این عشق بی انتها…
و بار دیگر مرور می شود برایم لحظه ی دیدارمان به واسطه ی این پیانو.

مقدمه:

دل، آغشته ی بوی توست! دانلود رمان
می دانی چرا؟ زنی که تنش بوی معشوق را بگیرد که جای عجب ندارد.
این زنی که کنج کافه ای جای گرفته وبه بخارهای رقاص قهوه ی در دستش می نگرد؛

قهوه ای چشمانت را سرکشیده وموهای پریشانت دلش را پیچ و تاب می دهد.
او باتمام ممنوعه ها، نباید ها و اجبارها… تمامت را می خواهد .
برای بدخلقی هایت، پشتی لاکی درست کرده و برای مهربانی هایت، دلی با وسعت دریا جا گذاشته.
اخم و غضب عزیزت را محترم شمارده و برایشان فنجانی چای آماده کرده.
به پیانوی گوشه ی کافه خیره می شود و هزاربار می گوید که این یک پیانوی معمولی نیست.
آهنگی از زندگیش پخش می شود و خاطرات در ذهنش مرور…
مهرت را مانند سنجاق سینه ای به خود آویزان کرده و در انتظار قشنگ ترین آهنگ زندگیش است.
با اخمش، آشفته و با خنده اش، کودکانه می خندد. با رخوت چشمانم را می گشایم و سرگیجه ام باعث می شود، کمی دیرتر موقعیتم را درک کنم.
به ساعت خیره می شوم؛ وقت قرص های آقاجون است.
از جایم برمی

پیشنهاد می شود

رمان کافه کاغذی | کار گروهی کاربران انجمن یک رمان

این مطلب را به اشتراک بگذارید