دلنوشته حرف های ته مانده ی دلم

 

دلنوشته حرف های ته مانده ی دلم

 

 

خلاصه:

دلنوشته حرف های ته مانده ی دلم صدای قهقهه های من را که می شنوی…بدان که از روی خوشحالی ام نیست…! همه و همه… از روی دیوانگی من است…!​یه گل داریم توی باغچه ی خونمون… که صداش می زنیم ”مامان“…! ما هیچوقت بهش آب نمیدیم…! و همینطور کود…! بجاش…

دلنوشته های دیگر ما:

اون به ما میده…
اون به ما کود میده تا رشت کنیم و بزرگ شیم…!
اون به ما آب میده تا خشک نشیم…! حتی اگر…
خودش از تشنگی و بی آبی خشک شه… و گلبرگ هاش بریزه…! چشمانم می سوزد…
مثل اینکه دیگر چشمه ی اشک هایم هم خشک شده است… دوست دارم باز هم اشک بریزم…
ولی برای چه ؟! اگر پرسیدند چرا گریه سر داده ای… جوابشان را چه بدهم ؟!
از چه سخن بگویم ؟! بگویم دلم بیمار است ؟! و یا با اشک هایم به دنبال مرهمی هستم ؟!
اگر گفتند چه مرهمی می خواهی… اسمش را بگو تا برایت بیاوریم چه بگویم ؟!بگویم مرهم دلم مرا حقیر می داند ؟!
بگویم او به دنبال یکی بهتر از من است ؟! بگویم او هم خودش به دنبال مرهمی می گردد ؟!

گاهی وقت ها… مادرها هم به حال کودکان خود دل نمی سوزانند…!
آن وقت است که یک کودک می ماند… و یک دایه ی دلسوز…! و ، وای بر وقتی که ، کودک قد کشد…
آن وقت است که… دایه ای در یادها زنده نمی ماند… همیشه سعی کنید که جلوی بغض دیگرانو بگیرید…!
چون اگه بشکنه… تمام رازها فاش میشه…! و این بین چیزی نمی مونه بجز کدورت های بی پایان…!
که از بین بردنشون… یک عمر زمان میبره…!

 

پیشنهاد می شود

دلنوشته برای قلبِ شکسته ام | Yegane

دلنوشته رَفتی | AiLiN_R

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید