رمان عملیات پر دردسر

خلاصه رمان:

رمان عملیات پر دردسر آتریسا یک دختر شیطون و مغرور، که سر دسته یک گروه پنج نفره تو دانشگاه هستش، آن ها دنبال کارهای هیجان انگیز و پر خطر هستن و معتقدن که با انجام این کارها به نحوی به مردم کمک می‌کنند.از قضا در یکی از عملیات هایشان…آیا دوست دارید که نتیجه اش را ببینید؟ که چه اتفاقی می افتد؟ پس تا آخر این رمان با ما همراه باشید.

انگشت هام رو تو هم قفل کردم و صورتم رو به شمع ها نزدیک کردم چشم هایم رو بستم و از ته دلم آرزو کردم و بعد از چند ثانیه که در اون حالت بودم چشم هایم رو باز کردم، که چهار جفت چشم کنجکاو بهم خیره شده بودن.

 حالا دست و جیغ و هورا.

همه دست زدیم و بعدش هم کیک و بریدن و خوردن و حال کردن.

شیشه های ماشین دودی بود و از بیرون هیچ چیزی معلوم نبود من و رامین و زهره عقب نشسته بودیم و وحید هم جلو پیش پرهام نشسته بود.

پرهام آهنگ مسخره بازی تتلو رو پلی کرد و صدای سیستم رو بالا برد، من هم که جوگیر شروع کردم به جیغ زدن.

من وسط نشسته بودم، سمت راست من رامین و سمت چپ هم زهره آدرنالینم زد بالا و زدم کانال رقص جوادی.

زهره انقدر خندیده بود که از چشم هاش اشک میومد، رامین که قرمز شده بود گفتم الانه که نفس کم بیاره، وحید هم دلش رو گرفته بود انقدر که خندیده بود.

و همچنان درحال نفرین کردن من بود. پرهام هم با خنده از جلو آینه دلقک بازی هامون رو تماشا میکرد، که یه لحظه حواسش پرت شد و نزدیک بود به فنا بریم که به خیر گذشت.

به مقصد مورد نظرمون که شهربازی بود رسیدیم چنان جیغی زدم که ماشین رفت رو هوا.

– رامین: الحق که هنوزم بچه ای.

قیافم رو عینه گربه شرک کردم و لبام رو ورچیدم.

– رامین: اونجوری نکن بدم میاد، من خر نمیشم.

یهو پرهام و رامین هم زمان گفتن: هوی آبجی من و اذیت کردی نکردیا!

بعد با تعجب به هم نگاه کردن و زدن زیر خنده، از خنده اون ها ماهم خندمون گرفت.

با لحن بچه گونه گفتم: مرسی عموها، دوباره هم زمان گفتن: خواهش میشه عشق عمو.

رمان عملیات پر دردسر

عملیات غیر ممکن

 

زهره ی مرموز گفت: قسم می خورم این دفعه هماهنگ کرده بودن، با خنده و شادی وارد شهر بازی شدیم، اما با دیدن اکیپ استقلال حالمون گرفته شد.

ما در کلاس دانشگاه مون هم فقط دوتا اکیپ داشتیم یکی ما بودیم به نام اکیپ ( پرواز) که از اول اسم هامون تشکیل میشد.

(پ)پرهام، (ر)رامین، (و) وحید، (آ)آتریسا که خودمم، (ز)زهره و یک اکیپ دیگه به نام استقلال که یه مشت اراذل اوباش در و

پیت توش ریخته بودن، بقیه بچه ها هم که یا تنها بودن یا دونفر دونفر بودن.

خلاصه که این اکیپ بی خودترین و حال بهم زن ترین اکیپ دانشگاهمون هست که چهار نفره.

دوتا دختر و دوتا پسر که جز بدترین بچه های دانشگاه هستن دختر ها هم که سیما و راحله این دوتا دختر انصافا بی ریخت و بدهیکل

که همیشه خدا هفت قلم آرایش دارن و لباس هاشون هم که من شرمم میشه توصیف کنم. پسر هاشون هم شهرام و نوید دوتا پسر جوجه

تیغی که جدیداً برای مو مد شده، هیکل های گنده، البته این هم بگم خیلی هیزن اه اه.

باید از کنار این ها رد می شدیم تا کامل وارد شهربازی بشیم من نمی دونم انگ همین امروز که تولد من بود و می خواستیم خوش

باشیم باید میومدن، به خشکی شانس.

– وجدان: وای بیخیال آتریسا واسه چهار تا علف هرز می خوای روز تولد خودت رو خراب کنی؟

نوچ به هیچ وجه به بچه ها نگاه کردم اوناهم دست کمی هم از من نداشتن، زیر لب گفتم: بچه ها بریم؟

که همه سرشون رو به نشانه آره تکون دادن

پوزخند حرص دراری زدم و بهشون نزدیک شدیم.

سیما که سر دسته اکیپ بود، جلوتر از همه با لحن مسخره و تو دماغیش گفت: به به اکیپ پرواز.

ابروهام رو بالا انداختم و با ژست خاصی گفتم: هه، اکیپ استفراغ از این طرفا؟

حرصش در اومده بود، از به هم ساییدن دندون هاش مشخص بود، بچه ها پشت سر من ریز ریز می خندیدن.

راحله با حرص گفت: مثل اینکه لکنت زبان داری آتریسا جون استقلال، گفتنش انقدر سخته برات گلم؟

با خونسردی تمام گفتم: آخ واقعاً معذرت می خوام آخه خیلی شبیه به هم هستن البته فرقی هم نداره حالا چرا جوش میاری.

راحله جون نگاه پوستت چروک شده باز باید بری پوتاکس کنیا!

شهرام پقی زد زیر خنده ولی با چشم غره سیما خفه شد. نوید هم که اصلاً تو باغ نبود معلوم نیست باز به کی نخ میده.

مچ دستم رو با آرامش آوردم بالا ساعت رو نگاه کردم، بعد روبه سیما گفتم: اوه سیما جون، دیگه زیادی وقت با ارزشمون رو گرفتی ما کار های مهم تری داریم بای.

بچه ها هم غش غش می خندیدن این و که گفتم رسما خندشون شدت گرفت.

رفتیم برای گرفتن بلیت که زهره با خنده گفت: دستت تا آرنج طلا خواهری روشون رو کم کردی، قیافه سیما رو دیدی! وای راحله رو

 

 

3.9/5 - (36 امتیاز)

منتشر شده توسط :REZA_M در 139 روز پیش

بازدید :5499 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

رمان عملیات پر دردسر

نویسنده

سارینا بانو

ژانر

عاشقانه، طنز، پلیسی

طراح

ستاره سیاره

تعداد صفحات

500

منبع

رمانکده

اندروید

دانلود فایل apk

پی دی اف

دانلود فایل pdf



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 1 )


  1. ماهی گفت:

    سلام فصل دو رمان نوشته شده؟

افزودن نظر