مجموعه دلنوشته می دانم که می دانی ⭐️

مقدمه:

مجموعه دلنوشته می دانم که می دانی _ بیا و بشماریم فاصله‌ها را، فاصله‌هایی که مرا پیر کردند و تو را راحت. می‌دانم که می‌دانی! پانصد و پانزده روز است که دستانم، دستان قویت را لمس نکرده؛ پانصد و پانزده روز است که در کنج اتاق می‌نشینم و چشمانم خیره به قاب عکسِ کوچکت به خواب می‌روند.​

 

مجموعه دلنوشته می دانم که می دانی

مجموعه دلنوشته می دانم که می دانی

 

قسمتی از دلنوشته:

می‌دانم که می‌دانی درنبودت چه کشیدم و چه اشک‌ها که نریختم.

پانصد و پانزده روز است که در نبودت می‌ریزد و تو نیستی که بگویی

لعنت به من که باعث این اشک‌هایت هستم.​

***

می‌دانم که تو می‌دانی هرشب درهمان زمان همیشگی برایت می‌خوانم،

از همان شعر‌های همیشگی، شعرهایی که وقتی شروعش می‌کردم

با خنده‌هایت به پایان می‌رسید و من دستانم را روی لب‌هایم می‌فشردم

که مبادا با حرف‌هایم، خنده‌ات را قطع کنم

و من از همان منبع آرامش محروم شوم.

***

کاش کمی از همان روزها برایم بگویی؛

دلنوشته عاشقانه روزهایی که می‌گفتی اگر نباشی نیستم

و تا هستی کنارت‌ هستم.

***

کاش قلب بی‌قرارم آرام شود.

می‌دانی درد این قلب چیست؟!

آری، بازهم می‌دانم که می‌دانی

درد این قلب تنهایی از یار است و بس.

***

ای‌کاش بودی و

زمزمه‌وار در گوشم می‌گفتی

مسکنِ سردرد‌هایم،

برایم بخوان.

بخوان وآرامم کن.

***

درگیر چشمان طوسیت هستم.

هنوز هم نتوانستم

از آن چشم‌های گیرایت دل بکنم،

حتّی پشت این قاب‌های کوچک.

***

درگیر این قلب وا مانده‌ام.

که بسیار بر وجودم غر می‌زند و

من فقط با نشان دادن عکس‌هایت آرامش می‌کنم!

***

می‌دانم که می‌دانی،

اما من باز هم برایت می‌گویم

از هر چه که در این پانصد و پانزده روز

برسرم آوردی و دم برنیاوردی!

***

 

پیشنهاد می‌شود

مجموعه دلنوشته‌های نامه‌های پست نشده | طیبه حیدرزاده

 مجموعه دلنوشته‌های کفش بلورین| کانی قادری

دلنوشته برای قلب شکسته ام

دلنوشته روزگار سرد من

رمان ما ماه و ماهی بودیم

امتیاز شما به این رمان

منتشر شده توسط :PARISA در 373 روز پیش

بازدید :531 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

مجموعه دلنوشته می دانم که می دانی

نویسنده

یاسمن رضیان

ژانر

عاشقانه

طراح

فاخته

تعداد صفحات

25

منبع

یک رمان

اندروید

دانلود فایل apk

پی دی اف

دانلود فایل pdf



افزودن نظر