مجموعه دلنوشته‌‌های پریشان‌دل

مقدمه:
مصداقِ بارز «من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می‌رود»، منم!
جانم رفته و من مانده‌ام و واگویه‌هایی که قصد کشتنم را دارند!
من مانده‌ام و خاطراتی که اسیر خاکِ فراموشی شده‌اند. ​

مجموعه دلنوشته‌‌های پریشان‌دل

516242

قسمتی از دلنوشته:

در این دنیای وانفسا، یأس دست دراز کرده و دور گردن‌هایمان پیچیده!
شب‌ها چنان سیاه و تاریک‌اند که امیدی به اتمامشان نیست!
جان‌ گیرند این شب‌های دراز که با تمام وجود دردها را بر تن‌هایمان شلاق‌وار می‌کوبند و نمی‌بینند تن‌های گلگون شده‌ی‌ ما را از شدت هجوم غم‌ها!
به کجا پناه ببریم که رها شویم ازین بند سیه‌گون؟! ​

***

همه یک‌جایی می‌بُریم
یک‌جایی نفس کم می‌آوریم؛
همان زمان، رفتن را تنها راه چاره دانسته و می‌رویم!
من هم رفتم!
تو هم یک‌روز، یک‌جا می‌بری
خسته می‌شوی و تمام کوله بارت می‌شود
یک‌کیف!
می‌دانی گاهی نداشتن‌ها
خیلی بهتر از داشتن‌ هاست!
تو هم یک‌روز دندان لق دوست داشتن کسی را می‌کنی و می‌روی!
شاید آن روز تو را در میانه‌ی بارش دلتنگی ببینم؛ اما بی‌آنکه کلامی میانمان رد و بدل شود
از کنارت می‌گذرم. ​

***

مدت زیادی از آخرین خنده‌ام می‌گذرد.
خنده‌ی لب‌هایم را نه، خنده‌ی چشم‌هایم را می‌گویم!
لب‌ها به اجبار هم کِش می‌آیند و طرح لبخند به خود می‌گیرند؛ اما چشم‌ها!
چشم‌ها آینه‌ی تمام نمای احساسات‌اند.
آنچه که حوالی دل‌هایمان رخ می‌دهد
در دیدگانمان می‌درخشد.
چشم‌های ما هرگز دروغ نمی‌گویند
و من سال‌ها است با نگاه نخندیده‌ام! ​

5/5 - (2 امتیاز)

منتشر شده توسط :Roshanak در 137 روز پیش

بازدید :830 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

پریشان‌دل

نویسنده

راحله خالقی

طراح

فاخته

تعداد صفحات

14

منبع

یک رمان

پی دی اف

دانلود فایل pdf



افزودن نظر