مجموعه دلنوشته‌های یادت باشد


مقدمه:

وقتی بعد از مدت‌ها آشیان قلبم را خانه تکانی کردم، دیدم زباله دانی شده است! گویی حتی محافظت از خاطرات بعضی آدمها در دلت، قادر است وجودت را به گند بکشد و بوی تعفنش بند بند تو را خفه کرده و به دار بیاویزد… .
نادیا!
تا دیر نشده دست بجنبان… .
مبادا که مانند من، خاطرات گندیده‌ات حریم دلت را متعفن کرده باشند… .!

 

مجموعه دلنوشته‌های یادت باشد

1000013431

قسمتی از دلنوشته:

زمانی فکر می‌کردم خوشبخت کسی است که، آدم رفته‌اش باز می‌گردد… .!
ولی حالا می‌گویم کاش کسی که رفت، به احترام انتخاب خودش، و آدمی که پشت سرش هزار تکّه شد و اجازه نداشت حتی بپرسد: «چرا؟» برنگردد… .
چرا که نمی‌دانم کسی که بازگشته بخاطر من آمده است، یا مرا چون عروسکی می‌بیند که هرزگاهی بازی با من، دوای حوصله‌ی سر رفته‌اش است… .!
برای همین خواهشی از تو دارم…
هرگز، به هر علتی به جایگاهی که روزی در قلبم داشتی، و خودخواسته آن را ترک کردی، برنگرد… .!​

***

جانم مدت‌هاست رنگ آفتاب را به خود ندیده و ریشه قلبم در حصار کویری که رج به رجش را احاطه کرده، خشکیده
است… .!
چشمه‌ سرزنده محبت در من رو به خاموشی رفته، و مدت مدیدی است که به مردابی بیمار بدل شده و در عینی که با سوز از گذشته یاد می‌کند و آرزوی ایام رفته را به دوش می‌کشد، تلخ است… .
چرا که می‌داند دیگر محبت از هر جنسی هم که باشد، در باطن لجن‌وار و گردباد زده‌ی او شعله نخواهد کشید… .!
برنگرد نادیا، چرا که می‌دانم منِ آن روزها دیگر وجود ندارد که به تو لبخند بزند و بگوید:
«یادت باشد»​

***

آنقدر زمستانم که بهار در وجودم، احساس غربت می‌کند و جریانِ نور هیچ خورشیدی قادر نیست اثر انگشت یخبندان‌ های درونم را با خود بشوید، تا از ناودان زنگ زده دلم پایین بریزند و وجودم را سبک کنند… .
سالیان درازی است که در من، زمستان وخیم و بدحالی نفس می‌کشد و خون راه گرفته در رگ‌ هایم را منجمد می‌سازد… .​

***

نادیا!
می‌بینی چقدر برایت نوشته‌ام؟
این درحالی‌ است که اگر یک روز تو را ملاقات کنم، جای پای سکوت به حدی روی لب‌‌‌هایم محکم نشسته است که حتی، واژه‌ای از شکاف میان آنها بیرون نخواهد ریخت… .
تو تنها کسی هستی که اگر صد هزار بار به گذشته قدم بردارم، انتخابش خواهم کرد؛ بی‌ آن که ذره‌ای پشیمان باشم… .
هنوز دوستت دارم اما، دیگر نمی‌خواهم هر روز با تو حرف بزنم و تلاش کنم که حتی از دورترین فاصله، تو را در کنار خودم داشته باشم… .​

4/5 - (4 امتیاز)

منتشر شده توسط :Roshanak در 13 روز پیش

بازدید :167 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

یادت باشد

نویسنده

هورزاد اسکندری

طراح

هالف

تعداد صفحات

25

منبع

یک رمان

پی دی اف

دانلود فایل pdf



افزودن نظر