رمان راز تلخون(جلد دوم اسارت عشق)

 

1roman.ir  - رمان راز تلخون(جلد دوم اسارت عشق)

 

 

خلاصه:

رمان راز تلخون(جلد دوم اسارت عشق) همیشه زیر پا گذاشتن وفاداری نیست. گاهی پنهان کاری بزرگ ترین خــ ـیانـت محسوب می‌شود.دلیار دختریست با یک گذشته‌ی شوم و دردناک… گذشته ای که سایه به سایه در تعقیب اوست و مجال آسایش به او نمی دهد. گذشته ای که گذشته نیست…ازدواجش ، فصل جدیدی از زندگی را برای او رقم می زند؛ امّا افسوس که این اتفاق خوش، دروازه ی ورود مشکلات و حوادث تلخ بسیاری را به روی او و شاهرخ می گشاید.

نام رمان: رازِ تلخون (جلد دوم اسارتِ عشق)
ژانر: عاشقانه_جنایی_معمایی
نویسنده: سارا رحیمی تبار(Ava Banoo)

دلیار همچنان بر پنهان ماندن راز خود پافشاری می کند؛ امّا دادگاه

سرنوشت حکم به گـ ـناه کاری اش صادر می‌کند و مجازاتش این است که او باید چهره حقیقت را برملا سازد. حقیقتی که هم شیرین، هم تلخ است.
حقیقتی به هراس انگیزی تمام ترس های دلیار…
و در این میان طوفان حوادث به پا می خیزد و شاهرخ و دلیار را بیش از پیش در گرداب حقایق فرو می برد…
حقیقتی که زنگاری از جنس گذشته گرفته است…
حقیقتی که بوی خون می دهد…
حقیقتی که تاوان برملا شدنش جان آدمیست …

رمان راز تلخون(جلد دوم اسارت عشق) پیشگفتار:رازِ تلخون دنباله رو

اتفاقاتی هست که در جلد یک به آن ها پرداخته شده. داستان از آن‌جایی

شروع شد که دلیار با فکر اینکه نوشین او را از باند قاچاق بیرون آورده تا جایگزین

دختر از دست رفته اش باشد، وارد خانه کیاراد می‌شود. طی یک سری

اتفاقات با شاهرخ پسر نوشین برخورد می‌کند و جرقه آشنایی و سرانجام ازدواجشان زده می‌شود.

دانلود رمان راز تلخون(جلد دوم اسارت عشق)

در این میان تهدیدهای گاه و بیگاهی که از سمتی فردی ناشناس شاهرخ

را نشانه گرفته، آن ها آشفته و مضطرب می‌سازد. شاهرخ در حالی

که در تلاش برای پیدا کردن آن فرد است، با بهانه گیری ها و حرف های

مشکوک دلیار مواجه می‌شود. دلیار که از رفتارهای مشکوک کیمیا

،پرستار پدر شوهرش، به تنگ آمده، تلاش می‌کند تا چهره واقعی

او را به شاهرخ نشان دهد. اما شاهرخ نمی پذیرد و همین موضوع

دیوار جدایی میان آن دو می‌کشد.دلیار با تلاش فراوان و با کمک

سپهر مدارکی علیه کیمیا جمع آوری می‌کند؛ امّا درست در زمانی که همه چیز خوب و مطابق نقشه به نظر می‌رسد، کیمیا پا به فرار می‌گذارد و مسبب اتفاقات تلخی می‌شود…

 دانلود جلد دوم اسارت عشق

فصل اول:
دانای کل :
نگاهش مات خورشید در حال غروب بود. عصر دوشنبه‌ی آن روز

برایش دلگیر از تمام عصر جمعه‌هایی بود که گذرانده است. انعکاس

غروب آفتاب در چشمانش، شبیه زمانی بود که خورشید دل به دریا

می‌دهد و در آبیِ بیکران آن ناپدید می‌شود؛ امّا آن روز چشم هایش

دریایی جوشان بودند که شعله می‌کشیدند و می‌سوزاندند.
نفس عمیقی کشید و بغض خفته در گلویش را به سختی پایین فرستاد.

بوی کافور و بوی عود در مشامش پیچید و اخمی عمیق را به ابروانش هدیه داد

. آنجا همه چیز بوی مرگ می‌داد.
چشم هایش را بست و به صدای تلاوت قرآن که با ضجه‌ها ‌و شیون زنان در هم آمیخته بود

، گوش سپرد. صدای زنی که با فریاد دلخراشش عرش خدا را به لرزه در می‌آورد و دختر

خفته در خاکش را از خدا طلب می‌کرد‌، دلِ دردمندش را بیش از پیش فشرده کرد.
لباس سیاه رنگش، هیکل موزونش را قاب گرفته و از او تندیسی زیبا ساخته بود.

تندیس مردی مغرور که حالا جز غم و خشم چیزی از او و دل مهربانش نمانده بود.

پیشنهاد می شود

دانلود رمان سودا زده

دانلود رمان گاهی …

دانلود رمان سلطنت اغواگران