رمان چند درجه بالاتر از غرور ⭐️

خلاصه رمان :

دانلود رمان چند درجه بالاتر از غرور بعد از چهار سال برگشتم ایران جایی که توش متولد شدم، قد کشیدم، عاشق شدم، ازدواج کردم و بچه دار شدم، گناه‌ کردم و تاوان گناهم دوری و غربت بود، اما اون از حق خودش نگذشت و هم عشق خودش رو هم بچه امون رو ازم گرفت و منو به دور ترین نقطه از زندگی‌اش تبعید کرد، حالا خبر دادن ازدواج کرده و من واسه این که بهش بفهمونم منم ازش دل کندم به خواستگاری بهترین و نزدیکترین رفیق‌اش جواب مثبت دادم، اما ای کاش این دل کندن واقعی بود

اگه ببینم عکسشو دلتنگیم بیشتر میشه اون که مال من نیست ، خانواده ی مقدم سایه ی منو با تیر میزنن چطور باید تصور کنم که دریا هنوز هم دخترمه… اصلا من احمقم که دارم درمورد چیزی که هیچ وقت اتفاق نمیوفته حرف میزنم ، بیخیال غم از چهره ی انیتا میبارید گوشی اش و خاموش کردو روی میز گذاشت گارسون و از دور دیدم که داشت به سمتمون میومد عینک ام و برداشتم به چشمم زدم بستنی هامون اورد و مشغول شدیم پاشدیم کیف هامون و برداشتیم

جلو جلو راه افتادم کل کافی شاپ داشتن با چشماشون قورتم میدادن به ماشین رسیدم خبری از انیتا نشد برگشتم پشت سرمو نگاه کردم …بیا بشین بریم دیگه … دنیا من معذت میخوام مجبور شدم ادرس بدم با تعجب و ترس بهش نگاه کردم …چی داری میگی!؟ یهو رضا اومدو کنار انیتا وایساد ــ سلام خوبی با دیدنش امپر چسبوندم نگاهم و ازشون گرفتم تند تند قدم بر میداشتم که ازشون دور بشم

رمان چند درجه بالاتر از غرور

دانلود رمان

 

 

دنیا تورو خدا یه لحظه صبر کن به سمت اش برگشتم …ببند دهنتو …فک نمیکردم همچین ادمی باشی ــ چیکار کردم مگه ، عاشق شدن گناهه لحظه به لحظه با حرفاش بیشتر اعصبانیم میکرد …من زن بهترین رفیق ات بودم چطور میتونی همچین حرفی و بزنی هان ؟ حالا که نیستی ، خیلی وقته بین تو و حسین همه چی تموم شده اونم زن گرفت و تموم شد رفت پی کارش با این که تو این چهار سال حتی یک لحظه م به خودم اجازه ی فکر کردن به حسین و نداده بودم

و کاملا فراموشش کرده بودم با شنیدن حرف رضا انگار یک پارچ آب یخ خالی کردم رو سرم ، بغض کردم اما به روی خودم نیوردم …بدرک که ازدواج کرده ، بعدا باهات حرف میزنم… اصلا نفهمیدم چی گفتم!… یه تاکسی گرفتم و برگشتم خونه… دنیا چرا انقد زود برگشتی!؟ …ول کن مامان الان اصلا حوصله ندارم سریع راه اتاقم و در پیش گرفتم کیف ام و یه گوشه پرت کردم و رو پوشم و در اوردم نشستم و از توی اینه به خوردم زل زدم

لعنت به من ، اصلا مگه مهمه ازدواج اون پسره ی احمق ، اصلا اگه ازدواج نمیکرد عجیب بود با اون قیافه ی حال بهم زنش… اشک از چشمام سرازیر شد داشتم به قلبم دروغ میگفتم فقط واسه این که آرومش کنم …معلومه که مهمه ، خدایا من چرا اینجوری شدم ، بعد چهار سال با وجود تمام روزایی که بدون اون گذشت هنوزم با بیاد اوردنش قلبم از جا کنده میشه یه دل سیر گریه کردم روی تختم دراز کشیدم و چشمامو بستم

 

رمان عاشقانه:

رمان صاحبدلان | سارا رحیمی تبار

رمان عطر بارون، بوی سیب | م. اسماعیلی 

دانلود رمان مهتاب اندود

دانلود رمان ب مثل بی وفا

منتشر شده توسط :REZA_M در 715 روز پیش

بازدید :8692 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

رمان چند درجه بالاتر از غرور

نویسنده

مهدخت مرادی

ژانر

عاشقانه/اجتماعی



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 3 )


  1. رویا گفت:

    چطور میتونم رمان رو دانلود کنم

  2. roya گفت:

    چطور میتونم فایلش رو دانلود کنم؟

  3. Sarin گفت:

    لطفا ب من بگید چطور میتونم دانلود کنم

افزودن نظر