معرفی رمان پدرجوان

معرفی رمان پدرجوان

 

 

خلاصه:

معرفی رمان پدرجوان همانظور که از اسمش پیداست این رمان درمورد زندگی یک پدره.پدر جوانی که سعی داره تمام عشق و محبتشو خرج تنها فرزندش کنه.فرزندی که ناخواسته وارد زندگی اش شده.پدر داستان من سعی داره تو همه کارها نمونه باشه.

معرفی رمان :پدرجوان

نویسنده:estahrij

دانلود رمان کنیزک زشت من

دانلود رمان هیس خدافظ عشقم

این رمان اجتماعیه.والبته ممکنه تا حدودی هم جنایی باشه.بهتره بگم اجتماعی/جناییی!
دوستانی که این رمانو تو نودوهشتیا میخوندن که باسبکم آشناهستن.مطمئن باشین که تغییراتی تو رمان ایجاد میکنم تا انگیزه ای واسه خوندنش داشته باشین..
مقدمه:

پدر؛تیکه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست.

.اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند؛وباوجود همه

مشکلات,به تو لبخند زند تا تو دلگرم شوی که اگر بدانی

..چه کسی ,کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار

به ساحل آرام رویاهایت رسانده است؛”پدرت” را می پرستیدی….

به درخانه اش خیره شده بود.مات و مبهوت مانده بود

..همه جا سیاه پوش شده بود.همه سیاه پوشیده بودند.حتی خودش نیز.و نمیدانست برای چه؟
پاهایش فرمان هیچ حرکتی را نمیداد.میخکوب در خانه اش بود.

به لباس مشکی اش نگاه کرد.چه موقع به تن کرده بود؟ اصلا برای چی بود؟
نگاهش به سمت پارچه های مشکی , به گلهای بزرگ به همراه

روبانهای مشکی , به رفت و آمد افراد آشنا با لباس های مشکی,

به خودش, به ست مشکی اش, چرخ میخورد!
برای هزارمین بار از خود پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟

و چرا کسی حرفی دراین باره نمیزد؟
نگاهش به پدر و برادرش,که کنار در خانه اش ایستاده بودند

و جواب تسلیت های مردم را میدادند,افتاد.شانه های پدرش میلرزید!چشمان برادر پرآب و قرمز بود!
باز گفت:چه اتفاقی افتاده؟
آب دهانش ررا قورت داد..اما دهانش خشک بود و باعث سوزش

گلویش شد.اخمی کرد و دستی بررویش کشید.
باز به درخانه چشم دوخت.
درماشین را بست.بااین صدا, سر برادر و پدرش,به سمت او چرخید. نگاه او مدام بین آن دو ردوبدل میشد.
برادرش طاقت نیاورد. دست بر پیشانی اش کشید و وارد خانه شد.

پیشنهاد ما به شما

رمان قاصدک من | دختر علی

رمان نبرد جاودانگي | Tannaz