خلاصه رمان
دانلود رمان تو از کجا آمدی هنگامی که تنها و بیتکیهگاه بمانی، دنیا تو را وادار به پذیرش دردها، ناملایمتها، بیعدالتی و تنفر خواهدکرد و تو چارهای جز جنگیدن با آن ها نداری. در هیاهو و جنگی نابرابر، آیا میتوان عشق را یافت روزی که مجبور به انتخاب شوی کدام را میپذیری؟ بد و یا بدتر را؟ و شاید قدم در راهی بگذاری که مسیر زندگیات را تغییر خواهد داد.
چه کس میداند؟!
شاید طوفانی که در راه است...
تو را به قلبِ من پیوند زند!
با خستگی وارد اتاق کوچک و نقلیام شدم، انگار یک تریلی از روی من رد شده بود،
پاهایم از درد ذوق ذوق میکردند. هر آدم دیگری هم بود بعد از ساعتها یک جا ایستادن
و کیلومترها ...