جدیدترین محصولات فروشگاه

مشاهده فروشگاه یک رمان

خلاصه: رمان در مورد دختری هست که از اشخاصی ضربه های بدی خورده خواهرش و پدر مارش توسط شخصی کشته شدن و برای انتقام از اونها وارد پلیس میشه تا بتونه حسابی انتقام بگیره در راه عاشق پسری میشه و با خستگی داشتم از اداره برمیگشتم،به شغلم علاقه ی زیادی نداشتم اما مجبور بودم به خاطر هدفم تحمل کنم.درسته از موقعی که بچه بودم دوست داشتم پلیس بشم اما واقعا الان هیچ علاقه ای بهشندارم. تا رسیدم خونه آرش بهم ز نگ ز د: سلام آ ن دی خانووو م. با حرص خاصی چشمامو بستم و جواب داد م: صد بار گفتم نگو آندی یا آندیا الان اسم من دریاست چرا نمی خوای موضوع به این سادگی رو متوجه بشی واقعا؟! +ای بابا چرا گیر میدی؟! ...

  • در حسرت بوی نیلوفر
  • ریحانه اسفندیاری
  • مائده شمس
  • 350
  • رمانکده
  • بازدید: 30
ادامه و دانلود

خلاصه: ایلانا دختر زیباروی سرزمینشه که به دست دشمنان به اسارت گرفته میشه. سرزمینش، مردمش، خانواده‌ش، قدرت و تمام دارایی‌ش نابود میشه و حالا از اون شاهزاده‌ی زیبارو تنها یه شکست‌خورده و نابودشده مونده... .جنگ شومی که جز مرگ و نابودی یک سرزمین چیزی به همراه نداشت، جز به اسارت رفتن مردمی بی‌گناه چیزی به همراه نداشت. جز بی‌کس شدن، برای شاهزاده‌ی زیباروی سرزمین چیزی به همراه نداشت. شاهزاده‌ی زیبارویی که مهربانی و زیبایی‌اش زبانزد همه بود. شاهزاده‌ای که از آب لطیف‌تر بود و از نوادگان آب بود. شاهزاده‌ای که نوه‌ی دوست‌داشتنی استلا بود و او داستانی را رقم می‌زند که شاید سخت‌ترین روزهای زندگی‌اش باشد؛ ولی آیا پایان این داستان که لحظه‌های غم‌انگیز و رویایی را به همراه دارد، ...

  • داستان کوتاه فروزان‌تر از آتش
  • Melina
  • بهار قربانی
  • 100
  • یک رمان
  • بازدید: 36
ادامه و دانلود

معرفی رمان توبه فریب: دانلود رمان توبه فریب _ پای مردانگی که میان آمد، پای نهاد روی قلب بینوایی که زیر عهدش زد و لعنت به نگاهش که کج رفت! و توبه‌اش که توبه گرگ نبود این‌ شیر مردِ پا به سن نهاده... قصه‌ی زندگی مهراب، قصه‌ی شرافتی‌ست که به تازگی سر از زندگی بی‌غل و غشش درآورده است. شرافتی که در نهایت از خود گذشتن است، دل در گرو داشتن و بغض خفه کردن است. در پیچ و خم جبر زمانه، مهراب عجیب از چاله درمی‌آید و به چاه میوفتد. چاهی به رنگ عشقی که بوی تلخی می‌دهد.   دانلود رمان کوتاه توبه فریب     قسمتی از رمان توبه فریب: دانلود رمان توبه فریب _ دختر بالاخره سرش را بالا آورد و با آن چشمان درشت و ...

  • توبه فریب
  • پوررضا آبی‌بیگلو
  • صبا عباسی
  • 65
  • یک رمان
  • بازدید: 421
ادامه و دانلود

خلاصه رمان محله مرگ: رها یه دختر کنجکاوه که این کنجکاوی کار دستش می‌ده و طولی نمی‌کشه که با پسری به اسم آراز آشنا میشه و بهش علاقه‌مند میشه. اتفاقاتی برای رها می‌افته که بارها بارها کارش به بیمارستان می‌کشه ولی جون سالم به در می‌بره و بالاخره... .   دانلود رمان محله مرگ       قسمتی از رمان محله مرگ: سارا که رفت بیرون از اتاق چشامو باز کردم از جام بلند شدم. یه آب به دست و صورتم زدم و یه مانتوی صورتی کمرنگ پوشیدم با یه شلوار لی آبی. یه مقنعه مشکی هم سرم کردم. تو ۵ دقیقه بهتر از این نمی‌شد. کوله پشتی‌مو برداشتم و با سرعت از اتاق خارج شدم . از پله‌ها که پایین رفتم، دیدم سارا اخماش تو همه و داره ...

  • محله مرگ
  • میم_84
  • آرین
  • یک رمان
  • بازدید: 1913
ادامه و دانلود

معرفی رمان تاوان: این‌بار دست تقدیر عقب می‌کشد، ایوان بی‌رحمانه می‌تازد و قصاص می‌کند دردهایی را که کشیده است. می‌تازد و در پی تاخت و تازش کیفرِ جنونش بر سر دیگران نازل می‌شود. و زمین می‌چرخد و زمان می‌گذرد و میان این روزگار سهمگین، یک رنگ لبخند، از تمام بدخویی‌های ایوان گذر می‌کند. این‌بار دور، دور شادی‌ست، دور لبخند است، حتی اگر لبخندی جنون آمیز باشد و این‌بار... دور، دورِ بازی مهر است، دورِ تاختن فریحا*!   دانلود رمان تاوان     قسمتی از رمان تاوان: قطع کرد و راه افتاد سمت اتاق داشتم به تلفن مشکوکش فکر می‌کردم که یه جسم سیاه از جلوم رد شد. آب دهنمو قورت دادم. لعنتی! آروم پشتش راه افتادم: کجا میری؟ داشت می‌رفت سمت اتاق، یه لحظه برگشت و سمتم پارس کرد ...

  • تاوان
  • Az_novelists
  • مائده شمس
  • 400
  • یک رمان
  • بازدید: 4279
ادامه و دانلود

خلاصه: رمان در مورد دختری هست که پدرش به قتل میرسه و مجبور میشه جهت انتقام با پسری که پلیسه همکاری کنه هر چند اطلاع نداره پسره پلیسه و موضوعات زیبایی رقم میخوره در داستان دوست داشتن جنگ است،اگر دو تن یکدیگر را در آغوش کشند،جهان دگرگون می‌شود،اندیشه‌ها گوشت می‌گیرند،جهان واقعی و محسوس می‌شود، نان بویش را بازمی‌یابد، آب آب است، قرار نیست کار تورو راه بندازن ما خیلی قبل تر از تو دنبال سبحانی بودیم بالاخره منم باید کمکشون کنم، چون یه ریشه ی این کار هم مربوط بمن میشه بالاخره منم از سبحانی کینه دارم بعدشم تو بمن دستور دادی مدرک جمع کنم نه اونا سرشو تکون داد و گفت افرین خوشم اومد دیگه حرفی بینمون رد و بدل نشد و با ...

  • پریزده های شهر
  • نیلوفر دلیریان
  • BLACK.STAR
  • 520
  • رمانکده
  • بازدید: 3001
ادامه و دانلود

خلاصه: داستان، داستانی که روایت نشد. روایتی برخواسته از حیله‌های یک شخصیت؛ شخصیت بی‌نامی که به خوانده نشدن محکوم شد. او از سیاه‌چاله‌ی ذهن نویسنده‌اش برمی‌خیزد و خود داستانش را روایت می‌کند. داستانی که نباید نوشته میشد! داستانی که نباید خوانده شود!​ تمام کوچه پس‌کوچه‌های ذهنم درد می‌کند؛ زلزله‌ی فکرها، خانه‌ی آرزوهایم را ویران کرده. ابرهای برخواسته از سردرگمی، دائم می‌بارند و آتشِ حسرت‌هایم، زبانه می‌کشد. درمیانِ طوفان غم می‌ایستم و به او خیره می‌شوم. جایی کنارِ تخته‌ی روحم ایستاده و خودنویسِ مشکی رنگ را با صدای بدی بر آن می‌کشد. تمام جسمَم از صدای خش برداشتنِ روحم، پر شده است. تنها راهِ نجات، خواسته‌ی اوست و من در سیاه‌چاله‌ی ذهنم سقوط می‌کنم. *** معلق درمیانِ سیاهی به دنبالش می‌روم. دست‌هایش را در جیب شلوارش فرو برده؛ همان شلوارِ ...

  • خودنِویس
  • mehrabi83
  • MaeDew
  • 70
  • یک رمان
  • بازدید: 246
ادامه و دانلود

خلاصه: عسل دختری مهربان، امااز جنس انسان های شجاع و کم سن و سال؛دختری که با ورود به دنیای تاریک مرد مرموز و خطرناک، سرنوشت خود را به سیاهی و تاریکی می کشاند. و اما… در بین این تاریکی ها قلبی که بی پروا برای مرد سیاه پوش می تپد.همین ماجرا باعث می شود، مجبور به پیمودن راهی شود که خطرناک است. هم اینک مرد سیاه پوش، کسی که از دل تاریکی ها بیرون آمده است، با انتخاب عسل دنیای خود را به سمت روشنی سوق می دهد و اما آیا این انتخاب دنیایش را چگونه تغییر می دهد؟ تقریبا پنج دقیقه ای اون طرف بود که بعد سمت ما اومد . بدون اینکه به من توجهی کنه، به پشت سریم که یک دختر ...

  • نبرد عشق عسلی
  • نجمه صدیقی
  • BLACK.STAR
  • 330
  • رمانکده
  • بازدید: 3830
ادامه و دانلود

خلاصه: داستان درباره عروسی به نام نادیاست که در شب عروسی خود به قتل می‌رسد و بعد از پنج روز عروسی دیگر به کام مرگ می‌رود.لباس عروس را بر تن کردم تا پا به دنیایی رنگارنگ بگذارم. گاهی سفید، گاهی سیاه، گاهی به رنگ عشق، گاهی به رنگ خون! به دامن سفیدش چنگ انداخت و چند قدم عقب رفت. بعد از چند قدم تن سردش به دیوار خورد، چشمان خیسش را به جلو دوخت، از چیزی که پیش رویش بود واهمه داشت. زبان تکان داد تا چیزی بگوید اما خنجر خونین امانش نداد و بی‌رحمانه گلویش را خط انداخت، لباس سفیدش هم رنگ خون شد، بر زمین نشست و تکیه به دیوار داد. دلش می‌خواست آخرین جمله را بگوید اما درد گلویش ...

  • داستان کوتاه عروس نیمه شب
  • black.star
  • صبا عباسی
  • 53
  • یک رمان
  • بازدید: 519
ادامه و دانلود

معرفی رمان دزد و پلیس بازی عاشقانه: گاه باید سرِ دیوانگی برداشت میان روزمرگی‌های طاقت فرسا و کمی نفس راحت کشید از دست دغدغه‌ها. حال، قانون استراحت مطلق حکم می‌کند برای مجرمی که مدت‌هاست پناه است و خط کشیده بر روی احساس. میان تفاوت‌هایی انکار نشدنی، اینبار عشق چیره می‌شود بر تمام باورها و می‌شکفد در قلب‌هایی که عجیب پسش می‌زنند.   دانلود رمان دزد و پلیس بازی عاشقانه   قسمتی از رمان: - روم رو ازش گرفتم و به سمت در خروجی رفتم. همین‌جور قدم‌های متوسط می‌ذاشتم که صداش رو شنیدم: - ایست. بدون معطلی شروع کردم به دویدن. به پشتم نگاه نمی‌کردم؛ به در خروجی عمارت رسیدم. هر کاری کردم در باز نشد. لعنت! درو قفل کرده بودن. به سمت بهمن چرخیدم. تازه بهم رسیده بود، ...

  • دزد و پلیس بازی عاشقانه
  • ستاره سیاه
  • ستاره سیاه
  • 379
  • یک رمان
  • بازدید: 6121
ادامه و دانلود