خلاصه: رمان کبوتر سرخ_جلد دوم«تا تلافی» گیتا و احسان پس از گذراندن روزهای تاریک زندگی برای درمان وارد سازمان‌هایی می‌شوند. حال گیتایی که در قلب شیشه‌ای و کدرش جز کینه و حرص احساس دیگری نسبت به جنس مخالف ندارد، با روان‌پزشکی مواجه می‌شود که خود یک مرد است! رمان کبوتر سرخ بخشی از رمان: اضطراب همانند موری نیش بر پیکر نحیفش میزد. نمی‌دانست قرار است چه کسی را ببیند. فرشته نجاتی که حکم آزادی‌اش را امضا می‌کرد؛ اما غافل از این بود که زندگی اسباب بازی‌هایش را گم کرده و حال قصد بازی دادن او را داشت، زیرا کسی قرار بود پا به زندگی خاکستری و کدرش بگذارد که خود نیز غیر مستقیم بر زندگی نحسش نقش داشت! کشیده شدن دستگیره‌ در خبر آمدن شخص ...

  • کبوتر سرخ
  • آلباتروس
  • فاطمه اسدیان
  • تعداد صفحات : 237
  • عاشقانه
  • بازدید: 116
ادامه و دانلود

مقدمه: تَمَدُّنی غَنی سرزمینِ مردمِ آزاده و نَجیب فلاتِ پهناورِ ایران، خاکِ جاویدانِ من... . خاکی که با خون آبیاری می‌شود. بوی اجسادِ فدایی شده، عطری با رایحه‌ی شرافت را در گرداگرد این مرز و بوم می‌پاشد. فرزندانِ ایران نشان می‌دهند که چَمروش¹ هیچ‌گاه افسانه نبوده، بلکه خودِ خودِ آنها هستند. مجموعه دلنوشته‌های چَمروش قسمتی از دلنوشته: بر فرازِ خاکِ خون خورده پَر می‌زنند؛ مردمی با بال‌هایی فِسرده. از جنوب اوج می‌گیرند؛ در جوار آفتابِ سوزان، زیر نور مستقیم خورشید، شعله می‌گیرند. اما چون سیمرغ زاده می‌شوند؛ از میان خاکسترها. دانه‌های عرق شرم می‌‌چکد از پیشانی خورشید، گویی خجل شده‌ است از تابش پرتو‌ها. پرنده‌های ایران نبرد را در پیش می‌گیرند، حتی اگر قرار بر نیستی باشد. حتی اگر ناوک قلبشان را بدرد باز می‌دوند و تن نحیف خود را سپر نخلستان‌های ...

  • دلنوشته‌‌ی چَمروش
  • فاطمه آماده
  • زهرا. د
  • تعداد صفحات : 20
  • بازدید: 81
ادامه و دانلود

مقدمه: انگشتانم روی نقشه می‌لغزند. از کاسپین و جنگل‌های باران‌خورده‌ی گیلان گرفته تا خلیجِ همیشه فارس و ساحل الماسش. انگشتانم می‌روند میان درختان افراشته‌ی بیشه‌های مازندران و نسیمی که از سمت خزر تا موهایمان قدم می‌زند. خود را در حال تماشای مهابت زاگرس می‌یابم. گویا این سرزمین از زخم‌هایش، شکوفه‌های نوبهار زاده می‌شود. مجموعه دلنوشته‌های مرزهای لاله‌پوش قسمتی از دلنوشته: خاطرات آخرین باری که به خلیج فارس سفر کردم، همچون تابلویی بر دیوار‌های ذهنم آویخته شده‌اند. مگر می‌شود زیبایی ساحل گلگونِ جزیره‌ی هرمز را از یاد برد؟ مرا یاد خیابان‌های ایران و لاله‌های سر بریده‌اش می‌اندازد... . حتی دلفین‌هایی که در کنار جزیره‌ی هنگام روی آب میرقصند هم مرا یاد مردم ایرانم می‌اندازد. آخر مردم من هم با غمی که در ژرف چشمان‌شان لانه گزیده نیز، می‌رقصند ...

  • مرزهای لاله پوش
  • مهشید شکیبایی
  • زری مصلح
  • تعداد صفحات : 12
  • بازدید: 72
ادامه و دانلود

مقدمه: آفتاب این آشیانه را به دورترین نقطه از خود تبعید کرده و ابرها، باران را از خود رانده‌اند که به چشمان مردم پناه آورده است. گل‌ها، دست و پا می‌زنند برای شکفتن، اما جانی برای روییدن ندارند و شادابی، دیگر مسیرش به این مرز و بوم نمی‌افتد. مردم این خاکِ شوم، چشم بسته‌اند بر خاک سوخته‌ی سرزمینشان تا نبینند فلاکتش را و هرکس چشم باز کند بر روی این‌ نگون‌بختی، باید طناب سکوت بر گردنش بیندازد. اما در آخر، شهامت دیدن و سخن گفتن، در یک‌نفر جوانه می‌زند و این آغازِ مرگِ تیره‌روزی‌ست! مجموعه دلنوشته‌های زوال فریاد قسمتی از دلنوشته: آسمانِ تیره‌ی این خاک، آنقدر شاهد بیچارگی مردمِ سیه‌بخت بوده که دیگر نمی‌گرید. هربار که سال نو می‌شود، نه گلی هست برای رویش نه درختی که اشتیاق ...

  • زوال فریاد
  • مهشید شکیبایی
  • صبا عباسی
  • تعداد صفحات : 11
  • بازدید: 99
ادامه و دانلود

خلاصه: کتاب خاطرات یک دزد دریایی ناتمام (این قسمت: دهکده‌ی اسلیپی هالو) شرح خاطره‌نویسی‌های یک دزد دریایی به نام شوآن لئوپاردو است که در اول جوانی ناخواسته وارد کشتی دزدان دریایی می‌شود و چون وجود خانم‌ها در کشتی ممنوع است، هویت خود را پنهان می‌کند و خودش را یک مرد جا می‌زند. سپس شورش علیه کاپیتان کشتی یعنی ادوارد تیچ، هویت واقعی‌اش به عنوان یک زن را فاش می‌کند. شاید برایتان سؤال باشد که چرا نام این مجموعه خاطرات یک دزد دریایی ناتمام است! شوآن لئوپاردو، یعنی شخصیت اصلی این مجموعه داستان، برخلاف غرور و هوشی که دارد معتقد است یک انسان تمام و کامل نیست، بنابراین نام نوشته‌هایش را «خاطرات یک دزد دریایی ناتمام» گذاشت. خاطرات یک دزد دریایی ناتمام قسمتی از داستان: آخرین ...

  • خاطرات یک دزد دریایی ناتمام
  • آزاده دریکوندی
  • زهرا. د
  • تعداد صفحات : 86
  • معمایی
  • بازدید: 100
ادامه و دانلود

مقدمه: سکوتم در و دیوار را به صدا درآورده هر یک می‌گویند حرف بزن اما... کاش او بود و می‌دید... اویی که در آینه نگاهش خشکیده، کز کرده به دیوار و نگاهش مثل سابق نیست... .​ مجموعه دلنوشته‌های کاش بود! قسمتی از دلنوشته: دلم آن چشم‌ها را می‌خواهد! دیدن دوباره‌ی آن دو گوی بیشتر عذاب نداشتنت را زیاد می‌کند! غمت در دلم حس می‌شود. کجایم؟ کجایم که مشخص است که این من جدید آن من قدیم نیست کجا گم کردم نشانم؟ کجاست آن نشانی که خاموش می‌کند درد درونم را!؟ *** خطی عمود میان افکارم می‌اندازم خویش را ندارم گمش کرده‌ام! میان خودم... خودی که خود نیست یکی دیگر است تنها، نفس می‌کشد رسم لبخند یادش رفته انگار وجودش هست اما، درونش تاریک و پر از نبودنش است! *** کمی هم خود باش دیگر تحمل نبودت را ندارم کجایی؟ چرا نمی‌آیی؟ چرا هر زمان که از درونم صدایت می‌کنم نیستی؟ خوابیدی؟ چرا با ...

  • کاش بود!
  • bahareh.s (بهاره.ص)
  • سمار یاور نیا
  • تعداد صفحات : 15
  • بازدید: 113
ادامه و دانلود

مقدمه: هرکس، سیاره‌ی کوچکی دارد. میان سیارک‌های شماره‌ی پنجاه تا هشت میلیارد و چهل و دو... . سیاره‌ی من، سیاره‌ی زیاد بزرگی نیست. شب‌ها بدون کلاه ایمنی، سوار بر سفینه‌ی خیالم می‌شوم تا بروم در آبی تیره و خوش‌رنگ آسمان شب... . سیاره‌ی من، کمی با مال شازده کوچولو فرق دارد... . دلنوشته‌های سیاره‌ی کوچک من قسمتی از دلتوشنه: سیاره‌ی من، شاید در آسمان باشد، گاهی هم شاید در قلبم! آخر روح آدم که محدودیتی ندارد، می‌تواند کوچکِ کوچک شود، آن‌قدر که بتواند در کهکشان درون قلبش به اندازه‌ی نقطه‌ای کوچک باشد، یا حتی آن‌قدر بزرگ که آدم تصورش را هم نتواند بکند. بعضی وقت‌ها، سیاره‌ام رنگ‌های عجیبی به خودش می‌گیرد. غمگین که باشد سرسبز است، اما ابرها هم‌چنان بالای سرش کشمکش و دعوا می‌کنند. آن‌قدر دعوا می‌کنند که بالاخره یکی از آن‌ها گریه‌شان در بیاید! ظاهرشان ...

  • سیاره‌ی کوچک من
  • ژیلا.ح
  • فاخته
  • تعداد صفحات : 21
  • بازدید: 125
ادامه و دانلود

مقدمه: مصداقِ بارز «من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می‌رود»، منم! جانم رفته و من مانده‌ام و واگویه‌هایی که قصد کشتنم را دارند! من مانده‌ام و خاطراتی که اسیر خاکِ فراموشی شده‌اند. ​ مجموعه دلنوشته‌‌های پریشان‌دل قسمتی از دلنوشته: در این دنیای وانفسا، یأس دست دراز کرده و دور گردن‌هایمان پیچیده! شب‌ها چنان سیاه و تاریک‌اند که امیدی به اتمامشان نیست! جان‌ گیرند این شب‌های دراز که با تمام وجود دردها را بر تن‌هایمان شلاق‌وار می‌کوبند و نمی‌بینند تن‌های گلگون شده‌ی‌ ما را از شدت هجوم غم‌ها! به کجا پناه ببریم که رها شویم ازین بند سیه‌گون؟! ​ *** همه یک‌جایی می‌بُریم یک‌جایی نفس کم می‌آوریم؛ همان زمان، رفتن را تنها راه چاره دانسته و می‌رویم! من هم رفتم! تو هم یک‌روز، یک‌جا می‌بری خسته می‌شوی و تمام کوله بارت می‌شود یک‌کیف! می‌دانی گاهی نداشتن‌ها خیلی بهتر از داشتن‌ ...

  • پریشان‌دل
  • راحله خالقی
  • فاخته
  • تعداد صفحات : 14
  • بازدید: 457
ادامه و دانلود

خلاصه: رمان زیبای یوسف-جلد دوم "در بند زلیخا" همتا به دنبال دستگیری شاهین ناخودآگاه وارد ماجرایی مرموزتر می‌شود. زمانی که تنها چند ساعت دیگر تا دستگیری سایه‌های شب باقی مانده بود، همتا متوجه معمای خالکوبی می‌شود؛ ولی دیر چون ناگهان اتفاقی می‌افتد که سرنوشت همه‌شان را ظاهراً به نقطه پایان می‌رساند؛ اما... ! حال با گذشت هشت ماه پلیس دوباره متوجه نشانه‌هایی از تیم سایه‌های شب می‌شود! رمان زیبای یوسف قسمتی از رمان: احساس نفس تنگی داشت. صدای خر و پفش را می‌شنید. گردنش هم درد می‌کرد. چشمانش را باز کرد و تازه متوجه خم بودن سرش شد. با تکیه به دستانش درست نشست و ناله ریزی از میان لب‌هایش خارج شد. نگاه گذرایی به اطراف انداخت. داخل سالن بود؛ اما نمی‌دانست چرا و برای چه روی مبل خوابیده. آفتاب از پنجره‌های بزرگ به ...

  • زیبای یوسف
  • آلباتروس
  • فاخته
  • تعداد صفحات : 743
  • جنایی، عاشقانه
  • بازدید: 1040
ادامه و دانلود

مقدمه: درد می‌کند، این‌که سال‌ها برایت بنویسم «او جان» من، هرچند که می‌دانم؛ این نامه‌ها، به دستت نمی‌رسند، و هرگز خوانده نخواهند شد!​ مجموعه دلنوشته‌های نامه‌هایی به او قسمتی از دلنوشته: می‌دانی«او» جانم؛ این روزها خسته‌ام. خسته از نشستن‌ها و به در نگاه کردن‌ها و در آخر، آه کشیدن دریچه‌ها! از تمام «شاید این‌بار بیایی هایی» که نیامده رهگذر شدند. از تمام حجم این بغضی که به جانم نشسته و درد می‌کند؛ تمام جانم، درد می‌کند. درد می‌کند یعنی، آن‌جا که شهریار نیز می‌نالد: «آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی کی بود؟ کجا رفت؟ چرا بود و چرا نیست؟» به اندازه‌ی تمام «هست»هایی که «نیست» شدند؛ به اندازه‌ی تمام فریادهایی که هنوز کشیده نشده، در مدفن گلو خفه شدند؛ به اندازه‌ی تمام امیدهای بی‌هوده‌ی واهی؛ مثل همان روزهایی که گفتم جانم درد می‌کند؛ و تو گفتی: همه چیز درست می‌شود؛ ...

  • نامه‌هایی به او
  • فائزه 1380
  • زهرا. زدکا
  • تعداد صفحات : 24
  • بازدید: 811
ادامه و دانلود