جدیدترین محصولات فروشگاه

مشاهده فروشگاه یک رمان

شاید اگر قلب جای عقل بود می‌ایستاد! چون تحمل این همه رنج و جنجال را نداشت.و امروزه،ما انسان‌ها در رنج استیصال هستیم!می‌دانم او رفته است می‌دانم او حسِ خاصی به من ندارد ولی... بیایید عاقلانه فکر کنیم! او حق من است! او نمی‌تواند برود و من را میان حجمِ عظیمی استیصال رها کند! استیصال: درماندگی​ درمانده می‌زنم پرسه در خیابان خسته، می‌شوم آشفته در نبود تو و استیصال منِ وابسته!​ *** بغضِ کهنه‌ام را کجا نهانم! از کجا روم از چه گذر کنم تا به دست آورم لحظه‌ای طمینانه؟!​ *** گاهی وقت‌ها... . انگار مغزم را می‌شکافند و هزاران درد و بدبختی را در آن جای می‌دهند! چه کنم با این دردها... . چه کنم با این درماندگی! آن‌قدر که خسته‌ام می‌ترسم روحم پر بکشد و جسمِ خسته‌ام تنها شود!​ *** استیصال واژه‌ای مبهم است! همه‌ی انسان‌ها، از درد ...

  • دلنوشته استیصال
  • ستاره لطفی
  • ش.روحبخش
  • 17
  • یک رمان
ادامه و دانلود

معرفی نامه رمان سیگار صورتی: دانلود رمان سیگار صورتی _ می‌گویند سیگار سم است؛ اما کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، از جانش نمی‌ترسد! حداقل سیگار تا پای جان با تو می‌ماند و با ذره‌ذره سوختن و نابود شدنش، تو نیز جان می‌دهی؛ اما آدم‌ها درست لحظه آتش گرفتنت، از ترس خاکستر شدن تو را تنها خواهند گذاشت. گاهی سیگار، صورتی‌تر از محبت‌های دروغین انسان‌هاست. رمان سیگار صورتی درمورد خانواده‌هایی‌ست که دست تقدیر آن‌ها را به لب پرتگاه رسانده است. فاصله‌های عمیق در خانواده، هر یک از اعضا را درون انفرادی زندانی می‌کند. دختر قصه سعی دارد خود را از این زندان خلاص کند؛ غافل از اینکه بیرون از این انفرادیِ سرد، دنیای تاریک‌تری وجود دارد. زندگی بین انسان‌هایی که ...

  • سیگار صورتی
  • ستایش پرویزی
  • MAEE_A
  • 109
  • یک رمان
ادامه و دانلود

کار دله!نمی‌شه کاریش کرد...یک روز دلت پر می‌کشه واسه دیدنش،یک روز فقط منتظر شنیدن صداشی،روز دیگه فقط می‌خوای اسمش رو بشنوی،و یک روز حتی سایه‌اش رو هم نمی‌تونی ببینی!اشتباه گفتم! کار دل نیست؛ کار آدماییه که با قلب بقیه بازی می‌کنن...!​ ای کاش زندگی، ‌جور دیگری بود! این‌قدر حسرت توی دلش نداشت، این‌قدر «ای کاش» توی وجودش نبود، این‌قدر آرزوهای نرسیده به خودش نمی‌دید... خدایا می‌شود زندگی کردن کمی آسان‌تر باشد؟! *** برایت می‌نویسم؛ آن‌قدرکه قلم خسته شود از نوشتن! آن‌قدر می‌نویسم تا فراموش نکنم، فراموش نکنم با تو چه کسی بودم؛ بی تو به چه کسی تبدیل شدم! بگذار بنویسم از تو، آن‌قدرکه دستانم، از خستگی بلرزد و چشمانم، تَر شود از ندیدنت! خسته ام! تنها برگرد! *** دوستت دارم! آن‌چنان که آفتاب می‌سوزاند... آن‌چنان که دریا غرق می‌کند... آن‌چنان که قلبم می‌تپد... آن‌چنان که چشمانم ...

  • آهی
  • م. عبدالله زاده
  • م. عبدالله زاده
  • 12
  • یک رمان
ادامه و دانلود

 سهم من از این زندگی چیزی جز حرص خوردن و بدبختی کشیدنو و بی کسی چیز دیگه ای نبوده و نیست و شاید هم نخواهد بود…من کلا ۱۸ سالمه…قطعا الان دخترای ۱۸ساله پی درس و مشق و خوش گذرونی با خانوادشونن 15 سالم بود که پدر و مادرم رو از دست دادم… و چون هیچکس نمیخواست کفیل من بشه مجبور بودم که روی پای خودم بایستم کار کردم و پول درآوردم و از جایی که کار میکردم ازشون جای خواب میخواستم که اونام خدا خیرشون بده بهم دادن…مگه یه دختر ۱۸ ساله ی تنها چقدر به پول نیاز داره؟… ماتیار: اها...من روژینا رو از امروز خدمتکار مخصوص خودم اعلام میکنم البته اگه لایق باشه.... عه این با خودش چن چنده گف ک ...

  • روژیتار
  • تینا شکوری
  • بهار قربانی
  • 170
  • رمانکده
ادامه و دانلود

شاید نباید انقدر ناامید به زندگی نگریست.شاید قلمم تلخ باشد، حتی برای خودم!اما انقدر حس مرگ را می‌چشم که بالاتر از سیاهی را می‌بینم.با این‌همه مرگ، باز هم قول می‌دهم فقط برای سایه‌ام بنویسم، سایه‌جان سلام! گاهی مرگ را با تمام استخوان‌هایم می‌چشم و بعد از آن، حیرت می‌کنم از زنده ماندنم! گاهی با خود فکر می‌کنم آیا من واقعاً زنده هستم؟ آیا روزی چندبار مرگ، کافی نیست برای اتمام این بازی؟ چندبار قرار است از پرت‌گاه ذهن‌مان احساسات‌مان سقوط کنند؟! چند بار لازم است اعتماد‌هایمان را به دار بیاویزند تا تمام شود این زنده‌ماندن کلیشه‌ای؟! چرا شادبودن را به ما یاد ندادند؟! چرا ذهنم پر شد از حال بد و چهرهٔ سیاه ناامیدی؟! حس مرگ را با سلول‌های زنده، به جان‌خریدن هم عالمی ...

  • زنده‌ای بدون زندگی
  • شقایق سیدعلی
  • ش.روحبخش
  • 32
  • یک رمان
ادامه و دانلود

خلاصه رمان بسته: دانلود رمان بسته _ به سرانجام رسیدن تلاش فضانوردان مریخی به دست چه کسی محقق خواهد شد؟ دوست و دشمن را چگونه باید از هم تشخیص داد؟ چه کسی قرار است قربانی ساخت این فرمول شود؟ کاش پایانی خوش برایش تداعی شود. کاش...   دانلود رمان بسته ( جلد دوم رمان فرمول)     قسمتی از رمان: چارلی کنار یک گل فروشی ایستاد و یک دسته گل خرید و به سمت خانه ی سوفی راند. حدود یک ربع بعد او جلوی خانه ی نامزدش ایستاده بود. زنگ خانه را زد اما کسی درب را برایش باز نکرد. بعد از اینکه دو بار دیگر هم زنگ را زد و کسی درب را برایش باز نکرد نگران شد و با تلفنش شماره ی سوفی را گرفت ...

  • بسته
  • ستایش سادات کریمی
  • Anooshe.Ta
  • 64
  • یک رمان
ادامه و دانلود

رمان تسکین قلبم - دختری از تبار تنهایی دختری به پاکی آب که برای نجات زندگی پدرش پا به زندگی پر از اجبار میزاره لیدوکایین میزنین دردش اروم میشه یا وقتی که معده تون درد میکنه یه دونه رانیتیدین میخورین دیگه اثری از درد نیست یا بهتره بگم سرتون که درد میگیره با یه ژلوفن به دردش خاتمه میدین ولی قلبتون,قلبتون که درد بگیره با هیچی خوب نمیشه این قلب چیه که نه با لیدوکایین نه رانیتیدین نه ژلوفن با هیچی اروم نمیشه واقعا این قلب چیه؟ طبق معمول نسترن خونه نیست و رفته دانشگاه خوش به حالش که بابا اونو اونقدری دوست داره که از همه لحاظ تامینش میکنه ولی من حتی بهم اجازه ندادن که دانشگاهم برم با وجود ...

  • تسکین قلبم
  • نگین رستمی
  • نگین قاسمی
  • 190
  • یک رمان
ادامه و دانلود

دلنوشته ناگفته‌های یک دل غمگین _نمی‌دانم چه شد.از کی و کجا، علاقه‌ای شدید بین‌مان شکل گرفت...زمانی فهمیدم، که دیگر دیر بود. عشقت آمد و همچون گیاهی در خاک دلم جوانه زد؛ ریشه‌هایش عمیق شد، گیاه به درخت تنومندی تبدیل شد و هر روز از خاک دلم تغذیه کرد! بهار شد جوانه زد. تابستان شد و گرمای تنه‌اش وجودم را گرم کرد. پاییز شد، برگ‌هایش خشک شد؛ و زمستان شد و به تکه چوبی یخ‌زده تبدیل شد و دوباره بهار شد. اما دیگر نه درخت، آن درخت شد و نه دل، آن دل قبل! هیچ کدام آنچه بودند، نشدند... درخت تازه فهمید که فصل‌ها تنها بهانه‌اند و گرمای عشق است که آن را زنده نگه داشته، اما دیگر نه عشقی بود و نه ...

  • دلنوشته ناگفته‌های یک دل غمگین
  • Emina akhavan
  • PARISA_R
  • 30
  • یک رمان
ادامه و دانلود

 خلاصه رمان نقاب من در برابر تو : راجع به دختری هست که هویت واقعی خودش رو از همه پنهان کرده و با سختی زیادی کمی به زندگی خودش آرامش بخشیده، اما فقط کمی. اما روزی از روزها کسی که ازش متنفره اون رو به کاری مجبور می‌کنه که باعث می‌شه مسیر زندگی اون دختر تغییر کنه، باید ببینیم دخترمون چجوری با سرنوشت کنار میاد و چه‌جوری ...   دانلود رمان نقاب من در برابر تو     قسمتی از رمان: دانلود رمان نقاب من در برابر تو_ هر چهارتاشون جلو رفتن، من و سپهر هم پشتشون. اِوا اينا چرا دارن ميرن سمت دیوار؟! نکنه جنی روحی چیزی باشن يه وقت! نه مثل این که جدی جدی دارن ميرن تو دیوار، يه قدم مونده به دیوار برسن، وایسادن و ...

  • نقاب من در برابر تو
  • ثمین مقدمی
  • هکر قلب
  • 67
  • یک رمان
ادامه و دانلود

معرفی‌نامه رمان معشوقه: "اینک که اعتماد تفاله‌ی بی‌ارزشی‌ست، آیا ایمان به عشق گناه بزرگی نیست؟" رمان معشوقه روایت زندگی سپیده است که گریزان از زندان زندگی با همسری بددل خودش را به مهلکه‌ای دچار می‌کند که روحش را به زنجیر می‌کشد. نریمان بختکی می‌شود بر لحظه‌هایش و او را تا ناکجاآباد زندگی می‌کشاند. سپیده اما چالش‌ها را درمی‌نوردد، دوباره قد راست می‌کند و می‌کوشد تا ویرانه‌ها را از نو بسازد. میلاد قرار است بهانه‌ی این ساختن باشد، اما نه بازی روزگار تمامی دارد و نه احساسات افسارگسیخته‌ی سپیده. سرنوشت بلایی سنگین‌تر برای او رقم می‌زند و کمر اعتمادی که می‌شکند جایی برای جبران باقی نمی‌گذارد.   دانلود رمان معشوقه   قسمتی از رمان: مرداد ماه به نیمه رسیده بود و خورشید با همه‌ی توانش گرما می‌بخشید. شرجی هوا به ...

  • معشوقه
  • آزاده عزیزان
  • MAEE_A
  • 300
  • یک رمان
ادامه و دانلود