داستان کوتاه چهار راه اصلی خلاصه: دخترک گل فروشی با تمام دغدغههایش و مخالفتهای خانوادگی تصمیم دارد کمک دست پدر پیرش باشد و این بار سنگین را از دوش پدر کم کند و کمک خانوادهاش بدهد. پسری که با اولین نگاه مجذوب چشمان دخترک شد و دلش را باخت؛ اما از آن پس دیگر دخترک را نیافت و در جستوجو برای پیدا کردنش بود. اتفاقاتی غیرمنتظره که دخترک قصه را قویتر میکند برای رسیدن به اهدافش و پسرک از این راه برای نزدیکتر شدن به دخترک استفاده میکند. عشقی میان پسرک پولدار عاشق و دخترک گل فروش خجالتی. داستان کوتاه چهار راه اصلی - کاری دیگه با من نداری آبجی؟ دستی به گوشهی دستمال خوشرنگ سبزش میکشد، آنها را به هم نزدیک میکند و در جواب ...
