خلاصه رمان: رمان شوخی با تو یک بازی اعتراف به قتلی که فقط شوخی بود؛ اما در دنیای واقعی هم اتفاق افتاده بود! طیبه با اصرار دوستش سوسن در ساعت ۱:۳۵ دقیقه بامداد با گرفتن شماره ناشناسی اعتراف میکنه، اعتراف به قتل سهیل مرادی؛ اما نمیدونه که مخاطبش یک پلیسه، اون هم در دایره قتل و جنایت و مسئول پرونده سهیل مرادی! دانلود رمان شوخی با تو قسمتی از رمان: از دستشویی خارج شدم و بند شلوارم رو بالاتر کشیدم. - آخیش! خواستم سمت اتاق برم که پاهام خشک شدن. با حرص گفتم: - آیا میدانید دستگاه گوارش چیست؟ از من که فقط یه لولهست که یه دهن داره و یه سوراخ دفع! البته لوله من زیادی یکپارچهست! رو به شکمم کردم و با چشمهایی گرد شده ادامه دادم: - آخه عوضی ...
