جدیدترین محصولات فروشگاه

مشاهده فروشگاه یک رمان

معرفی نامه رمان ماه آسمان عشق: شاعران می‌گویند ماه آسمان عشق درخشش بیشتری دارند؛ شاید این فقط برای قصه‌هاست؛ اما فقط تا زمانی که آسمان برای دو چشمت با تصاحب شدن قلبِ تو، رنگ دیگری نگیرد! دختری که رابطه خوبی با خانواده خویش ندارد، با تصمیم اجباری که آن‌ها برایش می‌گیرند قلبش سردتر می‌شود و تصمیم می‌گیرد که روزهایش را تنها سپری کند. او پرستار است؛ اما خیلی زود خودش بیمار می‌شود و محرم قلب او فقط گرفتن دستان معشوق است. دستانی که در شهربازی زندگی گم شده است و رسیدن به آن پیچ و تاب دارد.   دانلود رمان ماه آسمان عشق   متن رمان ماه آسمان عشق: دانلود رمان ماه آسمان عشق _ با حس کردن قطره‌های آب روی صورتم چشم‌هام رو باز کردم و ...

  • ماه آسمان عشق
  • بیتا شایان
  • آیسا حامی
  • تعداد صفحات:
  • یک رمان
ادامه و دانلود

معرفی رمان به یادت بیاور: این رمان زندگی چندین و چند شخص و حکایت می‌کنه که نمی‌تونیم بگیم فرعی‌ان یا اصلی. به دلیل طولانی بودن رمان به دو جلد تقسیم شده. جلد اول به یادت بیاور در مورد دختری به نام مهتاس! مهتایی که هویت داره ولی هویت یک آدم مرده رو یدک می‌کشه! نمی‌دونه کیه!؟ خانواده اش کی‌ان؟! تو سردرگمیه تا اینکه سرنوشت کسی و جلوش قرار می‌ده... کسی که در گذشته اون و می‌شناخته حالا اون فرد می‌خواد کمکش کنه و هویتش رو بهش برگردونه... اصلا این فرد چیکاره‌ی مهتاس؟ قصدش چیه؟    دانلود رمان به یادت بیاور     قسمتی از رمان: دانلود رمان به یادت بیاور  _ با شنیدن صدای در سرم رو آوردم بالا و فنجون و گذاشتم تو نعلبکی وگفتم: بفرمایید! ...

  • به یادت بیاور
  • غزل محمدی
  • PARISA_R
  • 307
  • یک رمان
ادامه و دانلود

وقتی جلوی او می‌ایستم دلم خودش را به در و دیوار می کوبدتا به او برسد.با او برفی‌ترین روزها برای من یک روز آفتابی پر از گرماست.با او در اوج زمستان بهار است.نگاهش برای من یاد آور زلالی آب است به همان پاکی به همان شفافی، آن‌قدر شفاف که می توانم دوست داشتن را از نگاهش بخوانم.روی به روی من نشسته است با لبخندی بی‌نظیر... . من می خواهم از او نقاشی بکشم ولی مگر می توانم! وقتی او این چنین با لبخند به من نگاه می‌کند، قلبم در حال پرواز است ولی در این بین جدال عقل و دل... . دل پیروز می‌شود و من قلم و کاغذ را کنار می،گذارم و می‌گویم نمی‌توانم؛ با تعجب می گوید چرا؟ با لبخند می‌گویم دلم برای توی می‌تپد ...

  • دلنوشته‌ی دلم برای او می‌تپد
  • madis كاربر انجمن يك رمان
  • بهار قربانی
  • 20
  • یک رمان
ادامه و دانلود

معرفی رمان پایان یک‌ دورگه: دانلود رمان پایان یک دورگه _ پای یک راز در میان است. یکی را هوسِ قدرت را کور می‌کند و دیگری را عشق‌. خون یکی می‌جوشد و دیگری اما خون می‌نوشد. میرا در گیر دلبستگی پاکی میشود که طعم خون می‌دهد و چشم می‌بندد بر حقایقی که جانش را به بازی می‌گیرد. پیوندی بسته می‌شود که پر حماقت، نباید‌ها را زیر پا می‌گذارد. حال... پایان نزدیک است... پایان یک عشق و یک ساحره و... یک دو رگه!   دانلود رمان پایان یک دورگه جلد اول   قسمتی از رمان: با نور خورشید که داشت کم‌کم روشنایی خودش رو به سیاهی تبدیل می‌کرد بیدار شدم، یه کسوف! بلند شدم و از پنجره‌ی اتاقم به بیرون نگاه کردم، سیاهی همه جا رو فرا گرفته بود ...

  • پایان یک دورگه جلد اول
  • مبینا جوکار و ناهید زارعی
  • صبا عباسی
  • 189
  • یک رمان
ادامه و دانلود

زندگی هر کدام از ما مثل یک رمان می‌ماند، قصّه‌ای نانوشته پر از اتفاقات خوب و بد. یکی با غم زندگی‌اش شروع می‌شود و یکی با شادی، یکی با شادی زندگی‌اش تمام می‌شود و یکی با غم. ای کاش در زمان به دنیا آمدن، روی ورودی آن دو جمله می‌نوشتند: لطفاً با لبخند وارد {دنیا} شوید تا هیچ نوزادی هنگام تولد، با گریه متولد نمی‌شد. انگار هنگام ورود به همه‌ی ما اعلام می‌کنند، دنیا پر از غم و غصّه‌ست! یادشان رفت که اعلام کنند، در آنجا، گاهی غم‌ جای دارد گاهی شادی. شاید اگر با لبخند وارد می‌شدیم، دنیا هم به ما با لبخند پاسخ می‌داد و جورچین زندگی را جور دیگری جور می‌چید. دنیا محل گذر است. عمر ما مثل عمر ...

  • لطفا با لبخند وارد دنیا شوید
  • رویا کیانی
  • صبا عباسی
  • 340
  • رمانکده
ادامه و دانلود

با صدا هایی که میشنیدم سرم رو از رو بالشت بلند کردم لنتی مثل اینکه باز هم اخر هفته خوبی ندارم اخه چراپاشدم رفتم بیرون از اتاق تا برم صورتمو بشورم دیدم بله باز هم ننه بابای من باهم دعوا دارن داداشمم هی نگاشون میکرد و ناخوناشو میجویید کی میخان تموم کنن نمیدونم بعد ۱۹ سال هم دست بردار نبودن رفتم تو دستشویی و دست صورتمو شستم اومدم بیرون برا خودم چایی ریختم ب بحثشون نگاه کردم بابام: چیکار کنم کار نیست چیکار کنم تو میگی موافقت کردم انقدر بی صدا بازی میکردیم که بابا نیاد دعوامون کنه یاد بچگیام افتادم حتی اجازه نداشتم با دوستام بازی کنم خیره شدم ب دیوار روزا برام عین یه فیلم گذشت دیدم هامین داره بال بال میزنه _اجی ...

  • داستان قهوه ی آشنایی
  • فاطمه
  • بلک استار
  • 130
  • رمانکده
ادامه و دانلود

دریا دختر شوخ طبع و پر هیاهویی که پدرش برای یک ماموریت به خارج از کشور میره و دریا رو به یک خانواده ی مورد اعتماد و سرمایه دار میسپاره ساواش پسر اون خانواده با وجود دریا توی خونه مخالفه و جفتشون ضد هم هستن.در همین حین دریا پی قاتل مادرش میگرده و با واقعیت های غیر قابل باوری رو به رو میشه یه رمان فوق العاده کلکلی که هرکسی باید بخونتش! یه لحظه خونه ی بهم ریخته و کارتون شرک به ذهنم رسید همون صحنه ای که شرک بچه هاش رو پوشک می کرد و بچه هاش از سرو‌کوله‌ش بالا و پایین می پریدن. بابا دو تا بشکن زد و گفت: - کجا سیر می‌کنی آخه تو دختر؟ لبخندی زدم و محکم پهلوی ...

  • قاتل کیه
  • آریانا عاشوری زاده
  • بلک استار
  • 147
  • رمانکده
ادامه و دانلود

معرفی نامه رمان شاه کلید عشق: دانلود رمان شاه کلید عشق  _ با قلبی خسته و آکنده از دردهای جوانی، دلش با سرکشی تنها در یک نگاه قفل می‌شود، یک نگاه دریایی، نگاهی زیبا و قفل کننده که پیوندی جدید را رقم می‌زند. این قفل تنها با کلید عشق باز می‌شود و شیرینی و روی تلخ عشق را برای‌شان پدیدار می‌کند. روایتی عاشقانه، همگام با حس‌های شیرینی که در این بین لملمه می‌زند و سرنوشتی ناهموار، داستانی جذاب به قلم عشق نگاشته می‌شود. جاده‌ای در دل سرنوشت، سرنوشتی که سربالایی‌هاش داستانی دارد... .   دانلود رمان شاه کلید عشق     بخشی از رمان: وارد اتاق شدم. از دکور و بند و بساط گران‌قیمت پسرونه‌اش فهمیدم که فریده خانم باید یک پسر داشته باشد. مقنعه‌ام را درآوردم. نگاهی ...

  • شاه کلید عشق
  • تابان فروتن
  • بهار قربانی
  • تعداد صفحات:
  • یک رمان
ادامه و دانلود

رمان معجزه خلجان ژانری عاشقانه داره که جریان در یکی از شهرهای کوچک حاشیه تبریز به نام خلجان اتفاق می‌افته و مکان های که نام برده شده واقعی ست فقط اصل داستان ساخته شده با تخیل است رمانی جذاب و شیرین و عامه پسند هست. اطراف جاده در تاریکی و سکوتی محض فرو رفته بود و دانههای برف آرام آرام روی زمین نشسته و اطرافم را یکدست سفید میکردند. حرکت هیچ جنبندهای مهر سکوت حزن انگیز اطرافم رو نمیشکست. صدها کبوتر که در میان انبوه قاصدکهای رقصان چرخ میخوردند، در برابر چشمانم «رقص مرگ» را به نمایش گذاشته بودند. فراموشم شده بود، آیا من از شدت اصابت ضربه شاید از کمر به پائین فلج شدهام؟ چشمانم سیاهی میرفت و هر لحظه بیشتر ...

  • معجزه خلجال
  • اعظم فرخ زاد (آخوندزاده)
  • بلک استار
  • 290
  • رمانکده
ادامه و دانلود

دختری به نام هانا که یهو عاشق می شه، عاشق پسری که نمی دونه کیه؟ چیکاره ست؟ فقط از دور هر روز دلش رو بیش تر به اون میسپاره...بد به معنی خلاف کار بودن نیست، اما مثل خیلی از پسر های دیگ یامروزی؛ از یه شکست به خیلی از کارها روی میاره. بی تفاوت و سرد نسبت به همه همون طور که به سمت آشپزخونه می رفتم گفتم: سلام مامان جونم خوبی؟ خوشی سلامتی؟ فدات بشم منم خیلی خوبم. از روی اپن آشپزخانه نگاهم کرد و گفت: خب حالا فقط دو ساعت خونه نبودی توی این دو ساعت مگه چی شده؟ -هیچی والا، فقط خستم مامان. مامان از روی اپن کنار رفت.   رمان عاشق یه پسر بد شدم       -برو آماده شو چیزی نیست. وارد آشپزخونه شدم و ...

  • عاشق یه پسر بد شدم
  • حمیرا خالدی
  • Matin Misayi
  • 315
  • کافه تک رمان
ادامه و دانلود