جدیدترین محصولات فروشگاه

مشاهده فروشگاه یک رمان

خلاصه: داستان در مورد دختری به اسم رویاست؛ که به همراه پدر و مادر خود در یکی از روستاهای استرالیا زندگی می‌کنند. رویا خیلی تنهاست و از زندگی که الان دارد، ناراضی است و هیچ همبازی ندارد. به نظرتان، دست تقدیر چگونه با او همراه خواهد شد؟ روستا خیلی آرام و بی‌سر و صدا بود. صدای آب رودخانه تنها صدایی بود که اول صبح همه‌جا می‌پیچید. این صدا برای رویا منبع آرامش بود. مثل همیشه کنار رودخانه نشسته بود، پاهایش را داخل آب کرده بود و از هوای پاییزی روستا لذت می‌برد. رویای ده ساله عاشق کتاب خواندن و خیالپردازی بود. با این‌که فقط کلاس چهارمش را تمام کرده بود؛ اما به اندازه موهای سرش کتاب خوانده بود. جانش بود و ...

  • داستان کودک دروازه مخفی
  • مریم یونسی
  • صبا عباسی
  • 70
  • یک رمان
  • بازدید: 111
ادامه و دانلود

معرفی‌نامه رمان نجواهای ما: آری صدا‌هایمان را خود شنیده‌ایم و دردهایمان را در خود دفن کرده‌ایم. ما آمده‌ایم تا نجات دهیم جان عزیزان را، همچون عزیزان خود که از دست داده‌ایم. آری نجواهای ما، شنیدنی و لمس کردنی نیست! ما دردهایمان را فریاد نخواهیم زد و به‌دادرس دیگری خواهیم شتافت، همه در پس آرامشی هستیم ابدی... .     دانلود رمان نجواهای ما   قسمتی از رمان نجواهای ما: - کی ناصر فراهانی رو هل داده؟ مگه همین الان نگفتی ندا هلش نداد؟ پس کی بود؟ ویدا با مکث جواب داد: - یه ماشینی بود که چند وقتی بود ندا رو تعقیب می‌کرد. فکر کنم راننده‌ی همین ماشین بود که اومده بود سراغ ندا. پرواز بین دو ابرویش را مالید‌. - ربطش به ناصر چیه؟ - خب ناصر باز پیله کرده بود ...

  • نجواهای ما
  • رزمین رولینگ
  • آیسا حامی
  • 310
  • یک رمان
  • بازدید: 240
ادامه و دانلود

خلاصه: کره‌ی زمین با تکنولوژی پیشرفته بشر آراسته شده بود و ‌لذت دستاوردهای جدید لحظه آنان را تنها نمی‌گذاشتند، اما زمین در حال نابودی بود‌. دانشمندی که تعصب زیادی داشت، با ساخت سرعت نور، زمینه‌ای برای مهاجرت انسان‌ها به سیاره دیگری فراهم کرد؛ اما فضانوردان در فضایی نامعلوم، در سیاره‌ای ناشناخته فرود می‌آیند. تنها بازماندگان سفینه فضایی، خود را میان موجوداتی وحشتناک دیدند که رحمی در وجود نداشتند. ای آسمان تاریک و ای ظلمات بی‌انتهای شب ای ستارگانی که به هر سو در افت و خیزید، ای سکوتی که حقارت و پستی دنیا، در جای‌جای تو، در کمین دلتنگی‌های من است؛ دلم سردتر از آن است که بفهمد! برایم از سرنوشت بپرسید، با من چه می‌کند؟! *** یکم آوریل ۲۰۹۹ میلادی_نیویورک شهر بزرگ نیویورک زیر بارش باران ...

  • داستان کوتاه سیاره فاوارت
  • مهدی.ج
  • بهار قربانی
  • 90
  • یک رمان
  • بازدید: 133
ادامه و دانلود

در این داستان می خوانیم، سرگذشت دختری را که وسیله معامله پدرش می شود واورا، آرزوهایش وعشقش را نادیده می گیرند.اون دخترک، دلش می شکند.پدرش. نیستی وتباهی مادر وبرادر آن دخترک بی نوا از دست کارهای بد وتوهین آمیز پدرشان، کافر آبادی بی انتهاست وزجری جگر سوز. برادر دخترک قربانی می شود واو از داشتن برادر وبعد مادر که پر پر می شود از داغ فرزندش محروم می کند. از عشقش، عشق خواستنی اش دور می ماند. بی حرمتی، ضرب وشتم، توهین وتحقیر، تن دادن به هر کاری می شود ارمغان زندگی اجباری اولیه وبعدها پس از مشقات بسیار عشق دیرینش را می بیند. اتفاقهایی، مابین زندگی نحس وشوم اولش وزندگی سراسر عشق دومش را می خوانیم. چه ساده وحیف می ...

  • قمار ارزوها
  • آزاده بختیاری
  • ش.روحبخش
  • 120
  • رمانکده
  • بازدید: 144
ادامه و دانلود

خلاصه: پارمیس یه پرنسس که ما بهش می‌گیم خیالی آخه توی کهکشان راه خیالات زندگی می‌کنه و تنها نیست. پارمیس با بهترین دوستاش یعنی تِرسا و پارمیدا زندگی می‌کنه اما تِرساو پارمیدا پرنسس نیستن، توی شهر خیال با همسایه‌هاشون که خیلی زیادن قابل شمردن نیستن. همسایه‌ها به پرنسس پارمیس، تِرسا و پارمیدا سه قهرمان میگن و برای فهمیدن بیشتر فکر کنم نیاز به گوش دادن قصه اونایین! مقدمه: تمام چیزهای اطرافمان با یک خیال شروع می‌شوند، خیالاتی رنگی که من رنگ‌هاشون رو مشخص می‌کنم. من از بخش خیالات آن‌چه شما خیال می‌کنید هستم و من هم از سرزمین خیال اومدم. در شهری که در میان کهکشان‌ها در کهکشان راه خیال، از زندگی بو و رنگ خیلی به یاد ماندنی، شهر آرام است از صداهای ...

  • پرنسس‌های خیالی
  • مارال
  • like_moon
  • 22
  • یک رمان
  • بازدید: 132
ادامه و دانلود

از آن‌جایی که عشق شروع شد… از همان خانه… از همان خشت‌هایی که دانه به دانه‌اش، پر بود از من و او از آن‌جایی که قلبم پر تپش وجودش را صدا می‌زد، از همان لحظه‌ی اول که چشمانش وجودم را از آن خود کرد. نگاهی که اولین گناهم را رقم زد، نگاهِ به رنگ شبش بود. گناهی با تقدیری به رنگ چشمانش! آخرین خیال زیبای زندگی‌ام، خیالی به رنگ سیاه، اما از جنس سفیدی بود. سیاهی‌اش از ظلمت شب تارتر بود، سفیدی‌اش از روشنای خورشید کور کننده‌تر. خیال چشمانش، زیباترین خیال زندگی‌ام بود؛ آخرین خیال زیبای زندگی‌ام! همه‌ی این هجده‌ سالی که از خدا عمر گرفته بودم همین بود، همیشه بحث و دعواها سر من نبود؛ ولی من بچه‌ی کوچیکه بودم ...

  • خیال چشمانش
  • عسل کیانی
  • بلک استار
  • 200
  • رمانکده
  • بازدید: 158
ادامه و دانلود

خلاصه: پرنس متین و پرنسس نیلا، شاهزاده‌هایی تخس و به شدت بازیگوشی هستند که مثل کبریت و باروت می‌مونن و هر جا که با هم باشن یه فاجعه‌ی بزرگ به بار میارن! امروز سالگرد تاج‌گذاریه و توی قصر یه جشن بزرگ برپاست. من نیلا، دختر پادشاه نیل و ملکه لینا، این‌جا روی تخت مخصوص خودم نشستم و با اخم دارم به بقیه‌ی مهمون‌ها نگاه می‌کنم. از این مهمونی ناراحت نیستم؛ بلکه از این ناراحتم که قراره خاله و شوهرخاله‌م، ملکه تینا و پادشاه ماکان همراه با پسرشون بیان این‌جا و یه هفته هم بمونن. من خاله و شوهرخاله‌م رو خیلی دوست دارم ولی از پسرشون، متین، خوشم نمیاد؛ چون اون من رو خیلی اذیت می‌کنه و همیشه هم باهم دعوا داریم؛ البته ...

  • داستان شاهزاده‌ها و شیطونک گول‌زن
  • فاطیما
  • ش.روحبخش
  • 20
  • یک رمان
  • بازدید: 119
ادامه و دانلود

نفسی عمیق کشیدو سیگار روشن شده را میان دو انگشتش گرفت نگاهش را به آسمان دوخت و نفسی دیگر سر داد به منظره روبه رویش نگاه کرد که در حال طلوع آفتاب است و شروع روزی تلخ و پر تنش برای خانواده‌اش! از بالای پرتگاه به دریای زیر پایش که موج ها با تمام قدرتشان به سنگ ها بر خورد می کنن نگاه کرد و پک عمیقی به سیگارش زد. نمی دانست چه حسی دارد بر روی زانوهایش نشست و گل کوچکی که در گوشه ای بود را کَند. گل را چند بار در دستش چرخش داد به منظره روبه رویش نگاه کرد که در حال طلوع آفتاب است و شروع روزی تلخ و پر تنش برای خانواده‌اش! از بالای پرتگاه به ...

  • بارکا
  • نرگس س
  • صبا عباسی
  • 300
  • رمانکده
  • بازدید: 187
ادامه و دانلود

خلاصه: گاهی دلبستگی، تصمیم‎‌گیری را سخت می‌کند. فردی در قبرستان احساسات وجود، بی‌رحمانه دفن شده است. تنها روز امید رهایی از قفس دلگیر افکارش این است که با تمامی حس‌های پاک و پلیدش معاشرت کند و درنهایت تصمیم بگیرد که بین دوراهی دنیای مرگ و دلبستگی‌های زندگی کدام را انتخاب کند. تصمیمی سخت که می‌تواند گورستان او را به زیبایی یک باغ بدل کند و یا از بن و ریشه آتش بزند. تنهای تنها، درمیان احساساتم قدم می‌زنم. قدم زدن اشکم را درمی‌آورد؛ مگر گشت و گذار هم گریه دارد؟ از نظر من اگر بر قبرستان قدم گذارید، بله گریه دارد. *** این قبرستان لعنتی حس عجیبی دارد؛ به خاطر احساس است! این احساسات فراموش شده بعد از دفن شدن باز هم تأثیر خود را دارند‌! احساسات همانند قصه‌گویی ...

  • داستان‌کوتاه خفتگان وجود
  • M.Fakher
  • غزل زندی
  • 45
  • یک رمان
  • بازدید: 137
ادامه و دانلود

معرفی‌نامه حافظه‌ شخصی: دانلود رمان حافظه شخصی _ او به همان سرعتی که عاشقِ دختر شده بود، فارغ نیز شد؛ اما مگر چقدر امکان دارد قضیه فراتر از این گمان ساده باشد؟! حافظه‌ی شخصی، «رها»یی را روایت می‌کند که روابط ناکامی را به خود دیده. باری فردی به او علاقه‌ای نشان نداده و بار دیگر، شخصی دودِ هوا شده. اما روزمره و زندگی او را به سمت رابطه‌ی شکست خورده‌ی پیشین سوق می‌دهند و روزگار بر مراد می چرخد. تا پیش از آنکه دود شدگان برگردند و با هراس، اظهار کنند که این ماجرا تنیده به ریسمان و گره‌هایی از ابهام است.   دانلود رمان حافظه شخصی   قسمتی از رمان حافظه شخصی: دانلود رمان حافظه شخصی _ سرش رو بلند کرد و بهم نزدیک شد. گوی توی دست ...

  • حافظه شخصی
  • رها امینی
  • شادی روحبخش
  • 881
  • یک رمان
  • بازدید: 246
ادامه و دانلود