جدیدترین محصولات فروشگاه

مشاهده فروشگاه یک رمان

خلاصه:از درون به آتش کشیدی!‌ همچون موجودی مرموز واقف شدی بر روح و تن و وجود او؛‌ اویی که از تمام جان و روح عاشق تو بود‌ و تو ندیدی و دلیلش را هرگز نمی‌فهمی.‌ هرگز نمی‌فهمی تو او را آتش زدی با کلمات همچو شمشیرت،‌ هیچ‌وقت نفهمیدی چگونه ققنوس درونش را با تبر کشتن احساسات کشتی.‌ هرگز به درک آن واقف نمی‌گردی.‌ هرگز متوجه آتش گرفتن ققنوس درونش،‌ نخواهی شد و‌ این سرآغاز یک فرجام برای خاکستر شعله‌های یک ققنوس است.‌برای گفتن خیلی از سخن‌هاهمیشه زود است،‌ خیلی زودتر از آن‌چه فکرش را بکنی!برای گفتن خیلی از سخن‌های دیگر،‌ اما خیلی دیر است!‌آن‌قدر دیر که ناگهان به خود می‌آیی و می‌بینی که دیگر نمی‌توانی عقربه‌های ساعت را به آن ...

  • رمان کوتاه خاکستر شعله ققنوس
  • fateme26
  • MaeDew
  • 70
  • یک رمان
  • بازدید: 443
ادامه و دانلود

خلاصه:چرا بعضی دوستی‌ها دل شکستن داره؟!چرا نمیشه دوستی پیدا کرد که بدون هیچ قول و قراری دوستت باشه؟!بعضی وقت‌ها با خودم میگم، بهترین و وفادارترین دوست در جهان، دشمنت هست!​ دوست باید دشمن آدم باشه... چون توت این دنیای ظالم همه‌چیز برعکسه! بهترین دوستت، دشمنت میشه و بدترین دشمنت‌، بهترین دوستت! بعضی وقت‌ها باید تو انتخاب دوست، بیشترین دقت رو بکنی تا شکسته نشی، تا خورد نشی... !​***بهترین دوست، دوستیِ که پیدا کردنش سخت باشه؛به سختیِ پیدا کردن سوزن تو انبار کاه!بهترین دوست، دوستیِ که بدون هیچ شرط، دروغ و قراری دوستت باشد.بهترین دوست، دوستیِ که حتی اگه ازت ناراحت باشه... هیچ‌وقت تنهات نذاره... .​***کاش دوستی‌ها، هیچ‌وقت به خاطر یک حرف از هم نپاشه.کاش دوستی‌ها با دوام بود، کاش دوستی‌هایِ ...

  • دلنوشته دوستی
  • پانته‌آ صدفی
  • like_moon
  • 15
  • یک رمان
  • بازدید: 176
ادامه و دانلود

خلاصه: به گذشته نگریستن شده است عادت این روزهایم نگاه که می کنم می بینم...تو به رویاهایت اندیشیدی من به عاشقانه هایم...تو انتقامت را گرفتی...من تمام نیستی ام را...بیا همین جا تمامش کنیم....بیا کشش ندهیم...بیا و تو کیش شو...می آیم و مات می شوم... و تو را به خیر می سپارم... خودم را به سلامت... لیوان چای را به دستم سپرد.از گوشه چشم می شد زیرنظرش داشت.از همان اولین بار که دیدمش ، رفتارش مثل کف دست بود. خوبی؟ چرا باید به نظرت بد باشم؟ دستم را فشرد.یک ماهی می شد که این قسم محبت های زورکی را به ریشم می بستند.من که مشکلی نداشتم. پس چرا تمامش نمی کردند؟ دستم را کشیدم و قدمی سمت پنجره برداشتم.باران تند شهریور هم رخوتم را ...

  • روشنایی مثل آیدین
  • shazde koochool
  • ayedaa
  • 525
  • رمانکده
  • بازدید: 5173
ادامه و دانلود

دلمردگی‌هایم را. بغض‌های خفه شده را. گوشه‌ای در ذهنم پرت می‌کنم؛ اما گه‌گاه سری می‌زنم به بایگانی حال بدم.سفری به اعماق مغزت که بکنی، خیلی چیز‌ها می‌یابی.مثلا‌ همان جواب‌های بعد از دعوا...یا «دوستت دارم‌»هایی که نگفته باقی ماند...شاید هم «خوبم‌»هایی که پشتش هرچیزی بود؛ الا خوب بودن...​***دم... باز دم... لعنتی!حجم سردرگمی‌هایم به قدری زیاد است که به دم‌ و بازدمی، یا نفس عمیقی نمی‌توان بسنده کرد...حجم انبوهی از بغض، از طرفی بیخ گلویم را چسبیده... و من اشک بریزم‌ یا نفس بکشم؟ به کدام درد بمیرم؟​***تمام تنم به لرز افتاده... اشتباه نکن!نه لرز کرده‌ام نه ضعف دارم و نه هیچ...قلب و مغزم در جدالند! بی‌چاره مغزم... جلویش کم می‌آورد، قلبم کولی بازی‌اش گل می‌کند، چنان خود را به در و ...

  • دلنوشته‌ی آرشیو دلمردگی‌ها
  • آرزو توکلی
  • سدنا%
  • 25
  • یک رمان
  • بازدید: 149
ادامه و دانلود

خلاصه: رمان در مورد دختری طرد شده که ناخواسته قربانی شده ی یک دسیسه ی شیطانیست و به یک باره از دنیایی به دنیای دیگر تبعید میشود دنیایی که هیچ سنخیتی با رویا های او ندارد دنیایی که خلاصه میشود در یک مرد…مردی مغرور و عاشق …که در دلش جایی برای آنا ندارد و  چایی رو برداشتمو باقیموندشو سر کشیدم.آنا زود باش د لعنتی شیش و نیم شد. بسه کمتر بخور میترکی!! چیه انگار از ارث بابات میخورم روانی ،میام دیگه. بعد دو ترم تو هنوز عین ترم اولیا رفتار میکنی. پاشدم رفتم تو اتاق بانهایت سرعت آماده شدم...قبل از اینکه بخوام از خونه شم چنگ زد به کاسه ی پراز شکلات که رو اپن بود. د آنا مرگ بزنه تورو من ...

  • همسر اجباری
  • می گل
  • h•a•n•a
  • 770
  • یک رمان
  • بازدید: 20892
ادامه و دانلود

 خلاصه: زندگی پر از اتفاق های هست که خبر نمیکند. گاهی شیرین، گاهی هم تلخ. یه جای تو زندگیت مجبور به انتخاب میشی. انتخابی که شاید بهترین نباشه. شاید کامل نباشه. اما انتخاب توست و تو مجبوری سالها دست و پا بزنی و غرق بشی در این انتخاب. سرنوشت گاهی با ادم هایش بازی میکند. بازی سخت و بی رحمانه. بعضیا می بازند و بعضیا برنده میشوند و  این عشق است که برنده و بازنده بودن رو مشخص میکند.عشق یه حس مه آلود است که هیچکس پایان آنرا نمیداند. عشق ناخوداگاه می آید.برای آمدنش از کسی اجازه نمیگیرد. آن قدر آهسته میاید که هیچکس متوجهآمدنش نمیشود. هر چه بیشتر مقاومت کنی و مغرور تر باشی عشقبرای زمین ...

  • نفوذی عاشق
  • مهدیه رزازپور
  • فرزانه رجبی
  • 400
  • منبع:رمانکده
  • بازدید: 4674
ادامه و دانلود

خلاصه:منتظرم.!منتظر روزی که برای همیشه بروم و از غم‌ها، دردها و اشک‌های بی‌وقفه‌ام خلاص شوم.دیگر تاب و توان تحمل کردن این زندگی را ندارم. منتظرم...! آری من بی‌صبرانه منتظر روز رفتنم هستم! گاهی می‌شود که از همه چیز و همه کس می‌بری... . دیگر امیدی برای نفس کشیدن و ادامه زندگی نداری! آن وقت است که آرزوی هر روزه‌ات، آرزوی مردنت‌ می‌شود!***راستش را بخواهی من هم این حال بد را تجربه کرده‌ام و همیشه آرزوی مرگ و رفتن را کرده‌ام.فقط همین...!اما امروز می‌خواهم دیگر آرزو نکنم!***می‌خواهم امروز،روز رفتنم را تصور کنم...!شاید روز رفتن بعضی‌ها برایم گریه کنند!برخی شاد و خوشحال باشند و برخی هم برایشان اهمیتی نداشته باشد... .تصور می‌کنم روز رفتن را!***تصور می‌کنم کسانی را که برایم گریه و ...

  • دلنوشته‌ی روز رفتنم
  • دوشیزه مجهول
  • بهار قربانی
  • 13
  • یک رمان
  • بازدید: 137
ادامه و دانلود

خلاصه: رمان درباره‌ی یه دخترِ یه دختر که تو عشق شکست میخوره شب که میخوابه اصلا با خودش فکر نمیکنه صبح که از خواب بیدار میشه مکان و زمان و دنیا و سرنوشتش تغییر میکنه دختری که خوندنش خالی از لطف نیست.این ثروت همش از زحمت پدرم هست چون پدربزرگم اصلاً ارثی به پدرم نداد و همش رو داد به عموم پدرم به دلیل اینکه با مادرم ازدواج کرده بود از ارث محروم شد، چون مادرم از خانواده های ثروتمند نبوده ولی فقیرم نبوده پدر بزرگم یه دکتر اطفال بوده که دکتر خانوادگی خانواده پدریم بوده. موهامو با یه کش بستم و به سمت در اتاقم رفتم.در اتاقم رو باز کردم و به دورو برم یه نگاه کردم خونه ی ما دوبلکس ...

  • دنیای عجایب
  • گلشن امریی
  • BLACK.STAR
  • 237
  • رمانکده
  • بازدید: 2599
ادامه و دانلود

خلاصه رمان: دانلود رمان پایگاه ویژه جلد سوم _ زندگی شبیه شاخه‌های درختان است. گاه با زمستانی سرد می‌خشکد و با بهاری از اتفاقات نو، جوانه می‌زند. داستان راجب انسان‌هایی‌ست که انفجاری از حوادث تلخ، آسمان دنیایشان را به سیاهی می‌کشاند. پای یک گره عمیق درمیان است، یک قتل! قتلی که دست شخصیت قصه را از دنیا کوتاه می‌کند و غم را به خانه دل معشوق راه می‌دهد. در این بین اعتماد دوباره، شاید مرحمی بر روی دردها شود.  دانلود رمان پایگاه ویژه جلد سوم  قسمتی از رمان:دانلود رمان پایگاه ویژه جلد سوم  _ شاید باورش سخت بود، اما خواب می دید! همه جا به غایت زیبا و بی نهایت آرامش بخش بود. صدای پرنده ها، صدای جویبار و لطافت چمن های خیس از ژاله ی ...

  • پایگاه ویژه جلد سوم
  • سارا هاشمی (اعتماد)
  • مائده شمس
  • 460
  • یک رمان
  • بازدید: 3534
ادامه و دانلود

خلاصه:با حرص و عصبانیت پله‌های آگاهی رو بالا رفتم و وقتی به در اتاقش رسیدم، بی‌توجه به سربازی که دنبالم افتاده بود و هِی "خانم، خانم" می‌کرد در رو تند و محکم باز کردم.مثل همیشه اخم داشت و با جدیت مشغول بررسی پرونده‌ی مقابلش بود. با باز شدن در، نگاهش رو بالا آورد و وقتی من رو دید، با تعجب و ابروهایی بالا رفته نگاهم کرد.نفسِ پرحرصم رو بیرون دادم و سربازِ پشت سرم احترام نظامی گذاشت.چشم تنگ کردم و اون بی‌توجه به حضور من رو به سرباز گفت:-راحت باش!سرباز بیچاره به تِته پِته افتاده بود. مرد هم انقدر ترسو؟مردی که از هم‌جنس خودش وحشت داشته باشه که مرد نیست. والله!البته از این دیو دو سر باید هم ترسید!-قُ... قربان... ...

  • جام مستان
  • مریم پور محمد
  • ayedaa
  • 252
  • رمانکده
  • بازدید: 9936
ادامه و دانلود