مقدمه: دلنوشته شانه های خیابان- بیش از پیش به جانم فشار می‌آید، وقتی که می‌دانم هست... اما دست‌های من خالی است! در این شب تیره و تار، دل نیز گرفتار... جان شده غرقِ درد، جسم شده گرفتارِ مرگ... تنها شانه‌ی خیابان است که می‌کشد بار گران مرا به دوش. تنها شب‌های مسکوت است که می‌کند درد مرا خاموش... دستی به سویم دراز شد، اما وقتی آن را گرفتم؛ خرد شد... فرسوده‌ شد... محو شد... . مجموعه دلنوشته‌‌ شانه‌‌‌های خیابان قسمتی از دلنوشته: خیلی وقت است که جهانم بوی ماتم می‌دهد. سیاهی چشم‌هانم به دلم رخنه کرده، روحم در خلعی عمیق دست و پنجه نرم می‌کند... در تاریکی محض گم شده‌ام، غرق شده‌ام... . صدایی نجوا گونه نامم را فریاد می‌زند، گاهی هم صدای عربده‌اش گوش فلک را کَر می‌کند! این شب‌ها سر بر شانه‌ی هر خیابان که گذاشتم، صحنه تدفین آرزوهایم ...

  • شانه‌های خیابان
  • مهنا عزیزی
  • ستاره سیاه
  • تعداد صفحات : 12
  • بازدید: 1122
ادامه و دانلود

خلاصه: رمان در بند زلیخاـ مرگ جان یکی را نمی‌گیرد بلکه نفس کسی را سرد می‌کند و نفس‌ بازمانده‌ها را سردتر. انفجاری که جان گرفت! دختری را یتیم کرد و مادری را... . شلیک گلوله‌هایی که دختری را تنهاتر کرد و پدری را... . حال هفده سال از آن واقعه‌های تلخ می‌گذرد. با ورود شخصی مرموز خاک‌ دیروزها کنار رفته و دلیل مرگ پدر و مادری که به ظاهر حق بود، روشن می‌شود و خیلی از ناحق‌ها آشکار می‌شوند! رمان در بند زلیخا قسمتی از رمان: قطرات عرق صورتش را خیس کرده بود. نمی‌توانست پایش را تکان دهد. یاسین با احتیاط داشت تکه پارچه را که قطعه‌ای از لباسش بود، به دور ساق پایش می‌بست تا خونریزی را بند بیاورد. به‌خاطر گرگ و میش بودن هوا گاراژ نیمه تاریک ...

  • در بند زلیخا
  • آلباتروس
  • فاخته
  • تعداد صفحات : 584
  • جنایی، عاشقانه
  • بازدید: 2558
ادامه و دانلود

خلاصه: داستان کوتاه کیهانیسم_چرخش افلاک، جبر ستارگان و اقتضای صورفلکی، پیروی از مکتبی تباه را سرلوحه‌ی زندگی دختری اعجوبه قرار می‌دهد. در تقاطع خطوط موازی در سِیری کیهانی، سایه‌هایی در جوار هم قرار می‌گیرند تا همسایگی، دو قطب موافق آهنربا را به هم جذب کند. داستان کوتاه کیهانیسم قسمتی از داستان: - الهی... مورمور... بشین! با نفسی بریده‌شده، هر دو پایش را محکم بر پاگرد سرامیکی واحدش کوبید و دست به زانو شد تا نفسش قبل از جانش بالا بیاید. خدا بر عمه‌ی تعمیرکار آسانسور رحم کند! - این همه ماهیانه پول شارژ ساختمون بده، بازم نصف ماه از پله دخول و خروج کن. چقدر من الاغم که طبقه‌ی هفتم مکان گرفتم! کلید را با خستگی از جیب شلوار جینش بیرون کشید و حیف الاغ! سوءبرداشت نشود ...

  • کیهانیسم
  • رها امینی
  • رها امینی
  • تعداد صفحات : 69
  • طنز، عاشقانه
  • بازدید: 2170
ادامه و دانلود

معرفی رمان: رمان پرتوی ماه_ریشه‌های سمی جنایت، بوی گس تعفن بر در و دیوار شهر جاری است. شعله‌های انتقام بی‌امان زبانه می‌کشند. در این مسیر پرتلاطم، وجود زخم خورده‌‌ای، تمام دردهایش را قصاص می‌کند. در وانفسای مرگ، در شبی که بوی خون می‌دهد ماه پرتو می‌افکند. حصارها از هم گسسته می‌شود و آواره‌های جاری‌اش التیامی بر زخم‌ها می‌شود. باری دیگر عشق جان می‌گیرد. پرتوی ماه قسمتی از رمان: در ماشین را محکم بهم می‌کوبد، دستی به پالتوی مشکی بلندش کشیده و جمعیت جمع شده زیر پل که سرباز‌ها قصد متفرق کردنشان را دارند، از نظر می‌گذراند. از لای نوارهای زردرنگ که رویشان علامت خطر هک شده عبور می‌کند. سربازی که او را نمی‌شناسد با بدخلقی خطابش قرار می‌دهد: - هی آقا کجا؟ مگه نمی‌بینی ورود ممنوعه؟ با ...

  • پرتوی ماه
  • آتنا سرلک
  • پریسا رحیمی
  • تعداد صفحات : 488
  • عاشقانه، پلیسی
  • بازدید: 3818
ادامه و دانلود

خلاصه: داستان کوتاه مردم واقعی _ کنجکاوی دختری که از بچگی با سرک کشیدن در هر موضوعی خو گرفته، او را به دنبال کسی می‌کشاند که مدت‌ها برای یافتنش تلاش کرده بود. سیلیا به قصد یافتن کسی که او را با تمام وجودش دوست دارد، خود را میان مردمی می‌یابد که با عقاید متفاوتی زندگی می‌کنند. داستان کوتاه مردم واقعی قسمتی از داستان: نسیم خنک، طره‌ی موی آزاد مانده و فِر شده‌اش را به حرکت درآورد. کفش‌های پاشنه‌ بلندش آزارش می‌دادند؛ اما تلاش می‌کرد با آن‌ها حرکت کند. با صدای پدرش، به طرف مرد سیاه‌پوستی چرخید که در آستانه‌ی اتمام دهه‌ی پنجم زندگی‌اش، باز هم جذاب به نظر می‌رسید. - سیلیا، تا برگشتنت منتظر بمونم؟ سیلیا کمی لباس شب بلند خودش را جمع و جور کرد. ...

  • مردم واقعی
  • زری مصلح
  • ستاره سیاه
  • تعداد صفحات : 46
  • عاشقانه
  • بازدید: 2341
ادامه و دانلود

مقدمه ماه و ماهی: رفتی و بعد تو احساس قلبم دود شد جای خون، رگ‌های من با غم فقط مسدود شد​ مجموعه اشعار ماه و ماهی دوستت دارم ولیکن دور باشی بهتر است مثل خورشیدی که از نزدیک می‌سوزانیم *** ​گفتی تا آخرش با من می‌مانی ولی رفتی و من را به دست غم سپردی ای عزیز *** ​دوست دارم که بمانی تو کنارم اما شده‌ای وصل به زنجیرِ باید بروم *** ​گریه کردم که بمانی، نماندی رفتی قلب من را بر خاک نشاندی رفتی​

  • ماه و ماهی
  • هورزاد اسکندری
  • یگانه-س
  • تعداد صفحات : 10
  • بازدید: 2116
ادامه و دانلود

داستان کوتاه چهار راه اصلی خلاصه: دخترک گل فروشی با تمام دغدغه‌هایش و مخالفت‌های خانوادگی تصمیم دارد کمک دست پدر پیرش باشد و این بار سنگین را از دوش پدر کم کند و کمک خانواده‌اش بدهد. پسری که با اولین نگاه مجذوب چشمان دخترک شد و دلش را باخت؛ اما از آن پس دیگر دخترک را نیافت و در جست‌وجو برای پیدا کردنش بود. اتفاقاتی غیرمنتظره که دخترک قصه را قوی‌تر می‌کند برای رسیدن به اهدافش و پسرک از این راه برای نزدیک‌تر شدن به دخترک استفاده می‌کند. عشقی میان پسرک پولدار عاشق و دخترک گل فروش خجالتی. داستان کوتاه چهار راه اصلی - کاری دیگه با من نداری آبجی؟ دستی به گوشه‌ی دستمال خو‌ش‌رنگ سبزش می‌کشد، آن‌ها را به هم نزدیک می‌کند و در جواب ...

  • چهار راه اصلی
  • عسل کورکور
  • ستاره سیاه
  • تعداد صفحات : 82
  • عاشقانه، درام
  • بازدید: 4464
ادامه و دانلود

ناله‌های شبانه‌ی مجنون مقدمه: شب است و نسیمی خنک، بی‌وقفه میان شاخه مجنون می‌دود هر سو کنار تک‌درخت عاشق، من نشسته‌ام‌، خیال می‌سازم زِ عشق و هر چه به او مربوط است افسانه‌های دروغ و محال می‌سازم. مجموعه شعر ناله‌های شبانه‌ی مجنون *** در کنج قلبت می‌نشینم من شبانه گویم ز تو افسانه‌هایی بی‌نشانه گرچه برایت نامه‌هایی می‌نویسم رد می‌کنی هر نامه‌ای را بی‌بهانه باشد! نگیر از من سراغی هم تو روزی من باز هم، گویم ز رویت شاعرانه دیوانه خوانندم جهانی هم چو مجنون گردم به گردت همچنان من عاشقانه گویی چرا م**س.ت تو گشتم این‌چنان من نازی تو داری و چه نازی، دلبرانه​ *** ای عشق! من را دربه‌در کردی هر شب مرا افسرده‌تر کردی از عالمی بیرون شدم، آن‌دم هرچه که رشتم، بی‌ثمر کردی آخر بگو از من چه می‌خواهی؟ گوشم ز نجوایت تو کر کردی گفتند چون خونی به رگ‌هایم اما مرا خون بر جگر کردی روزی مرا راندی ز ...

  • ناله‌های شبانه‌ی مجنون
  • فاطمه علی‌آبادی
  • زهرا. د
  • تعداد صفحات : 20
  • بازدید: 2642
ادامه و دانلود

خلاصه: داستان کوتاه آش و کشک دو جنس اخگر، نیز با گذشته‌ای پر عیب و علت‌های عفنِ جهنمی‌، که بر رُخِشان لاف می‌زند، به سر می‌گذرانند. با قوت گرفتن از هیبت‌ شعشه‌های چون بازه‌ی گذشته، سفاک وتر، در حیات چون خون‌آگین پمپاژ می‌کنند. گنجفه‌هایی چیده شده در دست نیز زندگی. دو خواهر که ناوک‌های آتش را در رؤیت خود روان می‌کنند. این‌بار اشباح می‌شوند، هر چیز،  در سوختن را پیدا می‌کنند تا زندگی کنن. آن‌ها هر چه کژدل در ریل زندگی را نقض می‌کنند. روایت از دو خواهری که در خنیای تعیش غوطه‌ورن؛ اما وقتی فوبیا به خود فوبیا دارد چه باید کرد؟ باید صلبِ عملِ سرخ به روش خود، کیفر بیند. شیش کانون از اطلس در جوفه‌ی هر آینگی باید بهم ...

  • آش و کشک
  • ناز نایلی
  • فاطمه دشتبانی
  • تعداد صفحات : 123
  • معمایی، عاشقانه، جنایی
  • بازدید: 5297
ادامه و دانلود

خلاصه: رمان انقضای عشقمان، سوت شروع، زمانی زده میشه که آزمایش لیام چیزی رو اثبات می‌کنه که نباید بکنه! از تمام افراد خونواده‌ش از جمله عشق بچگیش طرد میشه و با شخصی آشنا میشه که نباید بشه! حالا تمام این نبایدها بعد هشت سال چهره واقعی خودشون رو نشون میدن. چهره‌ای که باعث میشه لیام و لیدا وارد ماجرایی که ریشه‌ش قدمت چندین ساله داره، بشن.   جلد دوم:قند و نبات رمان انقضای عشقمان مقدمه: خواستم مهر احساسم را به پاهایت زنم، نروی؛ ولی... . گفتم: تنهایم مگذار عشق. گفتی: تنهایی جوابت شد. گفتم: بی‌‌تو چه کنم یارا؟ گفتی: به غمت باش، زندگی! پوزخندی برفت بر لبانم... زندگی؟! من بی‌عشقت، مجنونم بدون لیلیش، فرهادم بدون شیرینش! مگر بی‌عشق می‌شود زندگی کرد؟ زندگی ساخت؟ *** یکی از مردها با صدای زمختش گفت: - تا دیر نشده حرف خانوم رو ...

  • انقضای عشقمان
  • آلباتروس
  • هالف
  • تعداد صفحات : 157
  • عاشقانه، معمایی
  • بازدید: 5306
ادامه و دانلود