جدیدترین محصولات فروشگاه

مشاهده فروشگاه یک رمان

اینجا حرف از یه عاشقانه آروم ولی پر پیچ و تابه اینجا حرف از یه دختر پزشکه که دلدادگیش رو با یه بازی لو داد و پسری که معروفه! داستان از یه تصادف شروع میشه و سیاه شدن لباسِ دختر و پسر داستان و گذشته ای که دنبالشونه… روشنا:من فعلا موبایل میدم دست نیاز...این عینکم بخار گرفته تمیزش کنم.  دستش و نزدیک لبش برد و بوسی برای پرهام فرستاد و تند تند دستش و تکون داد. موبایل و ازش گرفتم. طناز، پرهام و از روی پاش بلند کرد و پایین گذاشت و تکیه اش و به صندلی داد. در لا به لای سکوت چند ثانیه ای که بینمون حضور پیدا کرد، تونستم بهتر ببینم چشمای مشکی رنگش و امان از این چشم ها، ...

  • هزاران فریاد
  • سراب
  • بهار قربانی
  • 350
  • رمانکده
ادامه و دانلود

رمان در مورد دختری به نام پریماه سعدی که در اثر فهمیدن واقعیت بزرگ زندگیش که پدر مادرش ازش پنهان کردن بعد فهمیدن اتفاقی واقعیت زندگیش در مسیر مشکلات میفته و سختی های زیادیو تحمل میکنه  پریماه خانم تا کی میخوای به این رفتارت ادامه بدی تو هنوز سنت خیلی کمه فرصت زندگی کردن داری من نمیدونم چه اتفاقی افتاده برات ولی همه آدما مشکل دارن ولی باز مجبورن زندگی کنن فکر میکنی با سکوت کردنت یا خودکشی کردنت همه چی حل میشه نه بر عکس ازت میخوام حرف بزنی مطمئن باش من و فرید از هیچ گونه کمکی دریغ نمکنیم تو هنوز فرصت داری هر مشکلی باشه میتونی از پسش بر بیای بر گردی به زندگی دید که اصلا اهمیت نمیدم ...

  • آسمان بی ستاره من
  • سمیه_پ ومبینا قلی بگلو
  • ش.روحبخش
  • 150
  • رمانکده
ادامه و دانلود

داستان درباره زندگی دختریست که در شرف ازدواج است و سعی دارد زندگی آرامی را برای خودش رقم بزند. در این راه موفق است تا این که گذشته روی زندگی اش سایه میندازد….قدم هاي بعديم مساوي شد با صداي بلندي از پشت سرم. با اين كه توقعش رو داشتم، اما بازم ترسيدم و جيغي از ته دل كشيدم. به سرعت به عقب برگشتم. با ديدن مهرداد و كيك توي دستش و كلاه بوقي تولد روي سرش، لبخندي زدم و فحشي زير لب نثارش كردم.  چشمم به طبقه بالا خورد و بچه هايي كه رديف و كنار هم، لب نرده ها وايستاده بودند و با خنده مارو نگاه مي كردن.  -نميگين از ترس سكته كنم؟مهرداد كيك رو روي ميز بغل دستم قرار داد ...

  • بازی سایه ها
  • رها
  • محدثه فارسی
  • 200
  • یک رمان
ادامه و دانلود

گاهی اوقات زندگی چنان بازی با آدم می‌کنه که نمی‌تونی فکرش رو بکنی، از یک راه صاف می‌کشوندت به یک راه پر پیچ و خم و تو باید بهترین راه رو پیدا کنی. زندگی بازی‌های زیادی داره و ما باید باهاش بسازیم زندگی هم تلخ و هم شیرینه جاده زندگی صاف نیست پر از پستی و بلندی‌های شیرین و دردناکه، فقط ما باید در مقابلش قوی باشیم. با عجله از بین دانشجو‌ها رد شدم و رفتم بیرون دیدمش به ماشین جدیدش تکیه داده بود سرشو پایین انداخته بود ولی از شاخه گل رز همیشگی خبری نبود، یعنی چه اتفاقی افتاده که یادش رفته؟ سعی کردم ظاهر شاد و پر انرژیم رو حفظ کنم.  سمتش رفتم و آروم صداش زدم سرش رو ...

  • ضربان زندگی
  • محدثه مرادی
  • نگین قاسمی
  • 200
  • رمانکده
ادامه و دانلود

انقدر بامزه بودی که هنوزم میونِ اشکام به صورتت لبخند می زنم و فکر میکنم خدا چقدر موقع خلق کردن نازت رو کشیده! من انقدر چشمات رو دوست داشتم که هنوزم با فکر بهشون بیشتر عاشق عسل می شم و فکر می کنم چقدر حیفه که اشک بریزن، خنده هات انقدر شیرین بود، که هنوزم با فکر به طنینش، قهقهه می زنم.. تو مثلِ گُلی بودی که تو قلبم جوونه زدی، پژمرده شدن رو فراموش کردی و تو قلبم خونه کردی! یه روزی، یه پروانه، پر زد و نشست رویِ شاخِ برگِ سرنوشتمون، بعد تمامِ زیباییش رو بست به بختِ ما! خودم دیدم که خدا چقدر خوش خط، سندِ زندگی ما رو با هم قلم زد و زیرش رو امضا ...

  • لپ های صورتی
  • زهره اِم دی و ماهک اِم زِد
  • نگین قاسمی
  • 300
  • رمانکده
ادامه و دانلود

می‌نویسم برای تو... .می‌نویسم به یاد تو... .همه فکر می‌کنند عاشقم اما من فقط یک بازنده‌ام...! قلبم را به تو باختم... . سرش شرط بستیم دیگر «دلنوشته‌ی ببار بارون» ببار بارون... . ببار بارون بزار آروم بشه دردام... . ببار بارون بزار ترمیم بشه زخمام... . ببار بارون مگه این اشک‌ها حقم نیست؟ ببار بارون بذار گریه‌م بگیره... . ببار بارون بذار عاشق بشم توی این بارون! ببار بارون بذار یادم بره مردم! ببار بارون بذار یادم بره چشماش... . ببار بارون مگه این درد حقم نیست؟! ببار بارون... دل عاشق، شکسته! ببار بارون بذار یادش بیاد روزهای خوبمون... . ببار بارون بذار یادش بیاد پرسه‌های عاشقانه‌مون... . ببار بارون مگه این بغض حقم نیست؟ ببار بارون ببار شاید خدا یادش بیاد این بندش رو! ببار بارون؛ ببار شاید ...

  • دلنوشته‌ی من بی‌تو
  • ayda2283 کاربر انجمن یک رمان
  • بهار قربانی
  • 22
  • یک رمان
ادامه و دانلود

قصه ی عشق دختری به اسم رهاست! دختری ساده که نمی تونه به پسر مورد علاقه اش بگه دوستش داره، ولی در جریان دوستی رها با دختری به اسم سوگند، مسیر زندگیش عوض می شه و یه جورایی نا خواسته در کنار پسر مورد علاقه اش قرار می گیره.داستان رها، از نوع داستان های همکاری با پلیسه ، اما با محتوای متفاوت و اتفاق های هیجانی و جذاب! رهایم نکن: داستان پلیسی، عاشقانه و هیجانی، با پایان خوش است. دلم نمی خواست ماجرای خواستگاری محمد جدی بشه یا اینکه حتی بهش فکر کنم، برای همین هم دل رو به دریا زدم و با صدای بلندی برای اینکه مامان بشنوه گفتم: مامان جان جواب من منفیه! مامان که خوشحالی از درخواست سلیمه خانم توی ...

  • رهایم نکن
  • اسما مومنی
  • ش.روحبخش
  • 250
  • یک رمان
ادامه و دانلود

داستان درباره دختری از جنس غم، به نام رها است. رها که دختر تنها و به شدتاحساسی است، بنابر دلایلی مجبور به ازدواج موقت با رادمین میشود و سریعاً دلبسته ی او میشود! اما عشق آنها پایان داستان نیست؛بلکه آغاز راه پرپیچ و خم زندگی تلخ آنهاست. آخرین گناه دختر پاک و معصوم داستان؛ مربوط به عشق اوست، عشق به کسی که برای او ممنوعه است! دوست داشتن تو درسی است که برای خود تالیف کرده ام و هر ثانیه مرورش می کنم.دوست داشتن تو شده ملکه ذهنم و اکسیری از آرامش که در رگ هایم جاری می شود. وقتی گفتند: از دوست داشتنش دست بکش، گناهی است که زندگی ات را به نابودی می کشاند.خون در رگ هایم منجمد شد، بهت ...

  • آخرین گناه
  • فاطمه حاتم آبادی
  • Mat_Narimsayi
  • 500
  • رمانکده
ادامه و دانلود

درباره خانواده ایی که دخترشون رو به خاطر پول به عقد یه پسر پولدار در میارن .اسم این دختر خانم که نادیه هست با اینکه با این ازدواج مخالفه اما نمی تونه مخالفت کنه چون نه مادرش ازش حمایت می کنه و نه دوستی داره که باهاش مشورت کنه و این باعث میشه که وارد زندگی جدیدی بشه …از هق هق به نفس نفس افتاده بودم نمی دونستم که این چه تقدیری که من دارم و چرا به این روز افتادم ……یعنی واقعا خدا منو نمی بینه حالم اصلا قابل درک نبود انگار داشتن منو به قعر جهنم میبرند و من هر لحظه گرمای آتش جهنمو حس میکنم .. یا حتی حالی که داشتم شاید بدتر از اون بود ، چون ...

  • شوهر تحمیلی
  • نگین.د
  • نگین قاسمی
  • 100
  • رمانکده
ادامه و دانلود

در بین این هیاهو...در بین این‌همه رنج و عذاب...در بین این‌همه فراموشی و ترس... جالب است‌! هنوز زنده‌ایم!​ زنده‌ام و زندگی نمی‌کنم. در بین این‌همه فقر‌‌‌... این‌همه درد... این‌همه خفگی...با این‌همه عقیده‌های پوچ و غلط تو، آن هم درست در گوشم...من زنده‌ام اما زندگی نمی‌کنم! اما می‌دانی؟ روی زنده بودنم تأکید می‌کنم! چون جالب است منِ پوست‌کلفت و تویِ مرده‌پرست، هر دو با هم هنوز زنده‌ایم.​ *** می‌دانی؟! در تعجبم که چرا در بین این‌همه جهالت و نادانی زنده‌ام! چرا نفس می‌کشم، چرا سرِ پایم، چرا زنده‌ام! گاهی با خود فکر می‌کنم، من چه قوی هستم... من چه قدرت‌مندم که در این‌همه فقر زنده‌ام!​ دانلود دلنوشته هنوز زنده‌ایم   سخت است؛ واقعا سخت است نتوانی حرفت را صریح بگویی! نتوانی آن‌طوری که می‌خواهی زندگی کنی! همانند یک مرده باشی؛ مرده‌ای که نتواند کاری را می‌خواهد انجام بدهد، ...

  • دلنوشته هنوز زنده‌ایم
  • ستاره حقیقت جو و ستاره لطفی
  • Mat_Narimsayi
  • 16
  • یک رمان
ادامه و دانلود