جدیدترین محصولات فروشگاه

مشاهده فروشگاه یک رمان

می‌دانی عشق مُتشکل از سه واژه است؛علاقه‌ی.شیرین.قلبی.ولی این روزها خبری از شیرینی عشق نیست!هر چه هست جز شیرینی و شیدایی.تلخ است،زهر است،سم است!وای از عشق این روزها! قدم‌زنان از همان خیابان قدیمی گذر کردم. هیچ‌ چیز تغییر نکرده بود. خیابان، همان خیابان بود؛ همان‌گونه شلوغ و پر رفت و آمد! بستنی فروشی کلبه، هنوز سرجایش بود و پاتوق‌مان را زوج دیگری اشغال کرده بودند که عشق از چشمان‌شان، تراوش می‌کرد. و بستنی شکلاتی، هنوز دوست داشتنی‌ترین بستنی آن‌جاست. می‌بینی هیچ‌چیز تغییر نکرده است؛ فقط تو رفته‌ای، و من مانده‌ام! همین... . *** پرواز پرستو‌ وارت را به چه تعبیر کند دل تنگم؟ چگونه خود را تسکین دهد؟ با کدامین واژه و زبان؟! *** غرق شده‌ام در واژه واژه‌ی قانون شاید که بیابم ماده‌ای را یا حتی تبصره‌ای، که تو را مجبور ...

  • دلنوشته‌ی عشق بدون شین
  • Rahele
  • REIHANE_F
  • 30
  • یک رمان
  • بازدید: 122
ادامه و دانلود

یک پسر که عاشق دنیای ارواح است. بدون این‌که حواسش باشد، خودش را دعوت می‌کند در دنیایشان. از پری‌های کوچولو گرفته تا جن و ارواح خبیث آن‌جا هستند و کنار هم زندگی می‌کنند و مشکلاتی را برای آن پسر به وجود می‌آورند. پسر به کمک یه دوست از آن‌جا خلاص می‌شود و این می‌شود شروع یک داستان جدید. در دنیایی که ارواح و جن در آن حضور دارند نیازی به تو نیست! مگر این‌که بخواهی در جمع آن‌ها حضور داشته باشی و عضوی از آن‌ها باشی. با یکی تا آخر می‌مانی و با همان از آن‌جا خارج می‌شوی و این می‌شود پایان شروعی تازه! *** به نام خدایی که داننده‌ی رازهاست. حدوداً ساعت دوزاده نیمه‌شب بود و من مثل همیشه در خانه تنها بودم. اصلاً خوابم نمی‌برد و ذهنم درگیر این ...

  • داستان کوتاه رهایی از تسخیر
  • مهدی تورانی
  • بلک استار
  • 37
  • یک رمان
  • بازدید: 122
ادامه و دانلود

معرفی رمان پروانه ‌ها هرگز نمی‌ میرند: دانلود رمان پروانه ها هرگز نمی میرند_خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می‌رود دیوار کج پوچ می‌شود زندگی که از پوچ به گل تبدیل شده بود. ثریا می‌شود بازمانده‌ای در یک سکانس تراژدی تلخ، تلخی‌اش که معنای کج و پوچ بودن را در بوق کرنا کرده‌ است و رادمهری که مانده‌ است در این آوار که ثریایش خشت اول را کج گذاشت و از آن موقع تمام گل‌هایشان پوچ شد. پوچ شد تا به آخر رسیدند. در این انتها پروانه‌ای نیز زنده است و پوچ‌ها گل می‌شوند زیرا پروانه‌ها هرگز نمی‌میرند.   دانلود رمان پروانه ها هرگز نمی میرند       متن رمان پروانه ‌ها هرگز نمی ‌میرند: دانلود رمان پروانه ها هرگز نمی میرنددر پی ما خانواده‌ی جاوید ...

  • پروانه‌ها هرگز نمی‌میرند
  • پرنده سار
  • PARISA_R
  • 186
  • یک رمان
  • بازدید: 240
ادامه و دانلود

بر همه‌ چیز خنده زدم..در تمامِ نبودن‌هایت!چه شد که آمدی؟ چرا آمدی؟از وقتی که آمدی... خنده از لبانم رفت! چرا که عشق، خنده‌دار نبود! لبخندت با دلِ من چه کرد؟! با دخترکِ غمگینِ عاشقِ دل‌‌نازک... .دختری در حیرتِ چَشم‌های تو.شیفته‌‌ی صدای تو... اگر مَرا از قبل، از آن اول‌‌ها که نبودی، می‌دیدی... !افسوس می‌خوردی که چرا آمدی؟افسوس می‌خوردی که چه کردی با من؟ آه! کاش نیامده بودی!​ *** تنگیِ نفس اَمانم نمی‌دهد! نظرت چیست در بورانِ بی‌تفاوتی‌ات یخ بزنم؟!​ *** زمستانِ سردی‌ست! چَشم‌های آبی‌ات را می‌گویم؛ نه مغروری، نه عاشقی، نه مهربانی و نه پر ذوق! عاشقِ چه شده‌ام، نمی‌دانم! و خدا داند و بس... !​ *** تنبیه می‌شدم! به‌خاطرِ تمامِ خنده‌های بی‌خود و باخودَم... ‌؛ اما حالا... تنبیه می‌شوم! به‌خاطر تمامِ اخم‌های سرد و وحشتناکَم... . چه بر سرم آمد... ؟!​ *** آن‌قدر در حسرتت خواهم ...

  • دلنوشته‌ی عشق خنده‌دار نبود
  • I'M_MAHI
  • REIHANE_F
  • 15
  • یک رمان
  • بازدید: 130
ادامه و دانلود

یکی بود و یکی نبود، یه پرنسس تنهایی بود که تنها کاری که می‌تونست توی قعله‌ انجام بده، آواز خوندن بود.پرنسس صدای خیلی زیبایی داشت اما چون خیلی‌خیلی تنها بود، آوازهایی که می‌خوند هم خیلی غمگین بودن. پرنسس داستان ما، یه آرزوی بزرگ داشت و اون این بود که به شهر بره و مردمش رو ببینه. بچه‌ها به نظر شما پرنسس می‌تونه به شهر بره؟ سخن نویسنده: این داستان کودک رو تقدیم به تمام دختر کوچولوهای ایران‌زمین می‌کنم. امیدوارم که لذت ببرند. - رویا چیه؟! - رویا، یعنی آرزو؛ یعنی چیزی که اون قدری برات مهم باشه که براش بجنگی و بالاخره به دستش بیاری. - من چه‌طور می‌تونم رویام رو به دست بیارم؟ - با تلاش و کوشش، با صبر و مقاومت، اگه رویات قوی باشه، ...

  • داستان کودک آواز پرنسس
  • Meliŋa
  • رها
  • 33
  • یک رمان
  • بازدید: 156
ادامه و دانلود

خلاصه رمان ماندن یا رفتن: حقایق کشف می شه! مهتا می فهمه کیه! دلیل فراموشیش رو می فهمه ولی بین موندن یا رفتن تردید داره! بخشیدن یا کینه گرفتن از کسی که خودش هم یک مهره بوده! وضعیت کاملا فرق کرده، دیگه هیچ چیزی مثل گذشته نیست. وارد یک بازی جدید می شه؛ بازی ای که توی تصمیمش تاثیر داره. حالا می مونه یا میره؟ می بخشه یا نه؟ گذشته رو فراموش می کنه یا نه؟ حق میده یا برای همیشه میره؟...!   دانلود رمان ماندن یا رفتن ( جلد دوم به یادت بیاور) ⭐️   قسمتی از رمان ماندن یا رفتن: مادر من یک زن کدبانو بود و همین طور عاشق پدرم... خیلی دوسش داشت و من تک فرزند اونا بودم تا اینکه یک روز، ...

  • ماندن یا رفتن ( جلد دوم به یادت بیاور)
  • غزل محمدی
  • مائده احمدی نژاد
  • 614
  • یک رمان
  • بازدید: 245
ادامه و دانلود

دختری در محرم، در مجلس عزاداری احساس می‌کند هدف عاشورا فقط عزاداری نیست، درباره‌ی امام حسین تحقیق بیشتری می‌کند. سراغ حدیث‌ها و روایت‌ها می‌رود و سعی می‌کند سخن‌های اِمامان را در زندگیش پیاده کند. کم‌کم زندگیش تغییر پیدا می‌کند و متوجه می‌شود دین واقعی چه معنی‌ای دارد. «بخش اول» روسری مشکیم رو با سلیقه، لبنانی بستم. چادرم رو سر کردم و پشت سر مامانم از خونه خارج شدم. بابام چند دقیقه زودتر رفته بود. فاصله‌ی زیادی تا مسجد نداشتیم و برای همین گاهی بابام زودتر از ما می‌رفت. تو کوچه با چندتا از همسایه‌ها برخورد کردیم و بعد از سلام و احوالپرسی به راهمون ادامه دادیم. اون‌ها هم می‌خواستن برن مسجد و عزاداری کنن. طیبه همراه مادرش سر کوچه واستاده بود. تا ...

  • داستان کوتاه محرمی متفاوت
  • delaram1221
  • رها
  • 101
  • یک رمان
  • بازدید: 158
ادامه و دانلود

آه خدای من!چقدر لقمه‌های آماده و مجانی لذیذ هستند! آن‌قدر خوشمزه و خوش عطر، که طعمش مدت‌ها در زیر دندان‌هایت خواهد ماند.غافل از آن‌که هر چیزی بهایی دارد و ما ناخواسته بهایش را همان موقع پرداخته‌ایم! آن لقمه‌ها مجانی نبودند، نه! بلکه بی‌خبری‌، غفلت و عدم تفکرمان تاوان اشتباه‌مان بود... . آه چقدر این لقمه‌های به ظاهر مجانی، برای‌مان گران تمام شد! عمرمان بر باد رفت تا بفهمیم هر چه گفتند، باد هوا است...! *** در پس کوچه‌های شهر دنبال چه جز انسانیت می‌توان گشت. یافتن انسانی که روی خود را پوشانده و قدم به قدم خیابان‌های مجلل یافته از ساختمان‌هایی که گویی به قصر شباهت دارد را می‌گزد برای یک لقمه نانی! دریاب زنی که با روی گشاده دست نیاز به طرف هرکس ...

  • دلنوشته‌ی سودازدگان
  • آدینه
  • نیاوش.م
  • 21
  • یک رمان
  • بازدید: 132
ادامه و دانلود

معرفی رمان ده و ده دقیقه: ده و ده دقیقه روایتگر زندگی مردی‌ از دودمانِ تفاخر است که خوبینی وجودش را احاطه کرده. ناگه با اتفاقی غیر منتظره در یک ساعت و دقیقه‌ای همه چیز برایش منحوس می‌شود. آفتاب زندگی‌اش غروب و شب سیه مهمان همیشگی خانه‌اش می‌شود. یاس وناامیدی دنیایش را پر می‌کند و از تمام ساعت ها و دقیقه‌ها انزجار می یابد. در میان تمام ناملایمت ها پرتوی پر قدرت مهمان ناخوانده سراچه‌اش می‌شود و جای قیرگونی را می‌گیرد و طلوع صبح دل انگیزی در ده و ده دقیقه برایش به ارمغان می‌آورد.   دانلود رمان ده و ده دقیقه       قسمتی از رمان: هنوز یک قدم برنداشته بود که با صدای ماهور ایستاد. - نمی‌خوای بدونی چرا دیگه کاری باهام نداره؟ به طرف ماهور چرخید ...

  • ده و ده دقیقه
  • سهیلا سرحدی
  • ش.روحبخش
  • 360
  • یک رمان
  • بازدید: 433
ادامه و دانلود

توی دنیای من پر از غمه. پر از شادی های مبهمه،پر از و دم و باز دمه.آری من هیچگاه از امید دست نخواهیم کشید و تو بدان که من تا لحظه ی فرا رسیدن مرگم در کنار تو خواهم ماند یار من!روزی که خبرِ دانلود رمان معرفت یک عاشقم به گوشِت بخوره اولش باخودت میگی این همونی بود که اذیتش کردم ناراحتش کردم یاد شوخیام وشیطنت‌هام وخنده هام میوفتی باخودت میگی حیف شد کاش بهش گفته بودم که دوسش دارم کاش انقدر ناراحتش نمی‌کردم کاش بجای کل کل وشوخی باهاش بجای تنها گذاشتنش، کنارش می‌موندم سرِ خاکم بغضت می‌گیره! آخه اون موقع خودم یه لبخند گوشه لبمه بلاخره تموم شد؛ غصه هام، سختیام، دلتنگیام،استرسام… تو اتاق کنفرانس نشسته بودیم وبه حرف ...

  • معرفت یک عاشق
  • آیناز آدین و م.بیرامی( تانیا)
  • صبا عباسی
  • 650
  • رمانکده
  • بازدید: 272
ادامه و دانلود