جدیدترین محصولات فروشگاه

مشاهده فروشگاه یک رمان
کتاب دل باز ⭐️

کتاب دل باز ⭐️

کتاب آن من ⭐️

کتاب آن من ⭐️

کتاب کلبه ⭐️

کتاب کلبه ⭐️

کتاب عاشقانه اعتراف میکنم ⭐️

کتاب عاشقانه اعتراف میکنم ⭐️

کتاب من احمق ⭐️

کتاب من احمق ⭐️

کتاب ال آی ⭐️

کتاب ال آی ⭐️

معرفی رمان: دانلود رمان کوتاه مشهور _ روایتی از زندگی خصوصی زنی سوپراستار که نقل محافل عمومی می‌شود، لحظاتی که زن رنجور قصه از سر می‌گذراند وحشتی بی‌امان از آینده‌ی سیاهش را برابر نگاهش نقش می‌زند که در انتهایش راهی به جز تباهی نیست.   دانلود رمان کوتاه مشهور   قسمتی از رمان: باس نفرت‌انگیز را با روپوش تیره‌ی خودم تعویض کردم و به جانب سیما بازگشتم. به محض جا گرفتن در فضای امن اتومبیل سیگاری آتش زدم و عمیق پک گرفتم. سیما نگاهی شماتت‌بار حواله‌ام کرد و با دلخوری به سخن آمد: - کِی می‌خوای سر عقل بیای ساقی؟ زندگی تو زیر ذره‌بینه، این رو درک می‌کنی دختر؟ اهمیتی نداشت؟ داشت. زمانی که تمامم را باخته بودم و شغلم نوید زیستن می‌بخشید. سیگار را از پنجره‌ی دودی و نیمه‌باز ...

  • مشهور
  • یهدا رضایی"یگانه"
  • روناهی.ب
  • تعداد صفحات : 111
  • عاشقانه / اجتماعی
  • بازدید: 423
ادامه و دانلود

خلاصه داستان: دانلود داستان کوتاه قلمرو بیگانه _ الکس درام معلمی در شهر دارلینگتون است. او آخر هفته به همراه همکاران و خانواده‌‌ی خود به مزرعه‌ای که در پنجاه‌ کیلومتری شهر خود داشت رفتند. پدرش در مزرعه زندگی می‌کرد برای همین بچه‌های او تصمیم گرفتند تا چند روزی پیش پدربزرگ خود بمانند. روزی پدربزرگ‌ آن‌ها زخمی شد و برای یافتن دارویی که پدربزرگ به آن‌ها گفته بود راهی جنگل شدند؛ اما ماشین آن‌ها خراب شد و مجبور شدند تا به قلعه‌ای که در نزدیکی‌شان بود بروند تا کمک بیاورند که فهمیدند قلعه‌ای که آمده‌اند قلعه ارواح است. چاره دیگه‌ای نداشتند فقط... .   دانلود داستان کوتاه قلمرو بیگانه   قسمتی از داستان: الکس درام معلم فیزیک هست. اون در شهر دارلینگتون زندگی می‌کنه. الکس یک مزرعه ...

  • داستان کوتاه قلمرو بیگانه
  • مهدی تورانی
  • فائزه اکبری
  • تعداد صفحات : 111
  • درام / ترسناک
  • بازدید: 259
ادامه و دانلود

معرفی رمان: رمان من خیالی _ ماجرا از همان جایی آغاز می‌شود که سایا از دست آشوب درونی‌اش به رویاها و خیالاتش پناه می‌برد؛ دنیایی خیالی...اما نه! رویاها فقط تا زمانی خوب هستند که طعم تلخ آن‌ها هنوز فرا نرسیده، کسی برنده هست که پای قسمت‌های تلخ و شیرین آرزو‌هایش بایستد!   رمان من خیالی   قسمتی از رمان: با قدم‌هایی آهسته و شمرده‌شمرده به طرف لبه‌ی پنجره‌ی اتاقش قدم برداشت؛ پرتوهای نازکی از نور خورشید روی فرش گلبهی رنگ که با کاغذ دیواری‌های اتاق هم سِت بود؛ افتاده بود و یک روشنایی آرامش‌بخش و ملایم به فضا بخشیده بود. اما چه فایده که سایا از این یک‌نواختی و روزهایی که اندک تفاوتی در فردا و امروزش مشاهده نمی‌شد بیزار بود! دستش را دراز کرد و پنجره‌ی متوسط ...

  • من خیالی
  • مائده حاجی حسینی
  • ستاره سیاه
  • تعداد صفحات : 766
  • عاشقانه / فانتزی
  • بازدید: 755
ادامه و دانلود

معرفی: دانلود فن فیکشن انتقام‌ جویان، پدرخوانده _ همسر استیو راجرز به دست لوکی کشته می‌شود. استیو به نزد انتقام‌جویان باز می‌گردد و برای مقابله با خطر لوکی به ثور و نگهبانان پیام می‌فرستند تا به زمین بیایند.   دانلود فن فیکشن انتقام‌ جویان، پدرخوانده   قسمتی از فن فیکشن: به بلیط‌های در دستش را نگاه کرد. بهترین زمان برای رفتن به ماه عسل بود. درست سه ماه از زمانی که همه سنگ‌ها را به زمانشان بازگردانده بود می‌گذشت. او تصمیم گرفته بود که یک بار هم که شده به جای وظیفه‌اش به دنبال قلبش برود. دنیا در امان بود و تهدیدی وجود نداشت. حتی اگر هم وجود داشت، وقتی کاپیتان مارول و ثور بودند، چه کسی به استیو راجرز احتیاج داشت؟ او تصمیم گرفت پس ...

  • فن فیکشن انتقام‌ جویان، پدرخوانده
  • متینا
  • شادی روحبخش
  • تعداد صفحات : 261
  • علمی تخیلی
  • بازدید: 349
ادامه و دانلود

معرفی رمان: رمان دلبر کفرستان _ چه می‌شود اگر روزی چشم باز کنی و خود را در حصار یک قبر محبوس ببینی... شاید برای دلبر که از حبس گریخته و دوباره به حبس رسیده بود، این چهاردیواری را می‌شد را کمی برتافت. مع‌هذا تمام این‌ها برای وقتی بود که امید داشت به اویی که گفته بود بماند تا بیاید. آن‌لحظه که فهمید قراری بر بازگشت نیست تا نبش کند آن گورِ بی میت را، امیدی جسیم که در دلش پا افتاده بود، از پا افتاد. اصلاً نمی‌دانست قرار است نجات پیدا کند یا اگر از آن قبر خیزد، چه پیش خواهد آمد. در هرحال، این نقطه پایان او بود. چه حالا، چه چند قدم آن‌طرف‌تر در زمان، وقتی اوضاع صعب می‌شد. صعب، به ...

  • دلبر کفرستان
  • راحانّا (حنانه.س)
  • غزل زندی
  • تعداد صفحات : 242
  • عاشقانه / اجتماعی
  • بازدید: 515
ادامه و دانلود

معرفی رمان: دانلود رمان کوتاه انتظار _ انتظار روایتگر اشتباهی دامنگیر است که بر آینده‌ی دختر جوان سایه‌ای وهم‌آور و تاریک می‌گستراند، خطایی که حال و روزش را سیاه می‌سازد. سهوی که مرگ را تبدیل به آرزو می‌کند؛ اما میان این وحشت‌ها و سرنوشت نفرت برانگیز می‌توان راه نجات یافت؟   دانلود رمان کوتاه انتظار   قسمتی از رمان: تا جاگیری ماه در دل آسمان شب خیره‌ی محوطه شدم و لحظات رنج‌آور گذشته را در ذهن مرور کردم اما هیچ راه فراری نبود جز سوختن و ساختن! به ناچار برخاستم. رامین داخل اتاق برابر آینه ایستاده بود و موهای لخت سیاهش را شانه‌ می‌زد، وسواسش بر ظاهر سبب می‌شد بیشتر اوقات روزش را صرف رسیدگی به تیپش کند؛ عادتی که او فاقد آن بود. در عین آراستگی ...

  • انتظار
  • یهدا رضایی"یگانه"
  • زری مصلح
  • تعداد صفحات : 107
  • عاشقانه / اجتماعی
  • بازدید: 406
ادامه و دانلود

خلاصه داستان: دانلود داستان کودک نبرد مخوف _ یک پرنسس زیبا، در دنیای جادویی خود در پی ماجراجویی وارد دنیایی جدید با چیزهای عجیب میشه و از آنجا داستان شروع میشه که به همراه دوست کوچولوی باوفای خود که یک بلبل است پا به دنیای دیگه می‌ذاره و... .   دانلود داستان کودک نبرد مخوف   قسمتی از داستان: از روی جوب پرید و دوان‌دوان خودش رو به درخت بزرگ رسوند (درخت کهن) یک درخت با شاخ و برگ‌های زیاد و تنه‌ی بسیار قطور. دستش رو به تنه‌ی درخت چسبوند و دست دیگه‌ش رو به زانو‌ش گرفت. نفس‌نفس میزد، بریده بریده رو به فیلدا گفت: - نفس...نفسم بند اومد. سرش رو بالا گرفت و دوتا نفس عمیق کشید. فیلدا درحالی‌که می‌خندید گفت: - من که خستگی رو احساس نمی‌کنم چون ...

  • داستان کودک نبرد مخوف
  • الهام سواری
  • فاخته
  • تعداد صفحات : 48
  • عاشقانه / فانتزی
  • بازدید: 299
ادامه و دانلود

معرفی رمان: دانلود رمان آنوهه _ داستان درباره دختری هست به نام حماسه. این دختر در کودکی به دلایلی هر دوچشمش رو از دست میده و بعد از پیوند چشماش تو جوونی یه اتفاقاتی میافته که زندگیشو تغییر میده و میفهمه دیگه عادی نیست… البته بقیه آدم‌ها هم دیگر عادی نبودند چون...   دانلود رمان آنوهه   قسمتی از رمان: ترس همه وجودمو فرا گرفته بود... نمیدونستم الان باید چیکار کنم... هیجانی وحشتناک داشت منو به مرز جنون میکشوند... خدایا یعنی ممکنه؟؟؟ ممکنه شدنی باشه؟؟؟؟ صدای دکتر منو به خودم آورد.. _خب.خانوم آرایی تبریک میگم عملتون موفقیت آمیز بوده. _ یعنی من میتونم ببینم؟؟؟ _اینو وقتی باندارو باز کردیم مشخص میشه. _کی باندارو باز میکنین؟؟؟ _یکم صبر کنین شما تازه از اتاق عمل بیرون اومدین. _آقای دکتر شیش روزه.. _ خب ما باید روز هفتم ...

  • آنوهه
  • آترا و رها و آزاده
  • ستاره سیاه
  • تعداد صفحات : 244
  • عاشقانه / فانتزی
  • بازدید: 714
ادامه و دانلود

خلاصه داستان: دانلود داستان کوتاه اژه ای _ "اژه‌ای" نام دیگر پرنده‌ی زیبا و خوش‌صدا یعنی بلبل است و این داستان روایتی از زندگی یک پسر جوونه که به خوانندگی علاقه داره و صدای بسیار زیبایی هم داره و ماجرا از اون‌جا شروع میشه که آلبرت به سالن موسیقی میره و توی زندگیش صفحه‌ای جدید باز میشه و سرنوشت بدترین‌ها و بهترین‌ها رو براش رقم می‌زنه.   دانلود داستان کوتاه اژه ای   قسمتی از داستان: با صدای زنگ ساعت از خواب ناز پریدم. با عجله بلند شدم و به آشپزخونه رفتم، یکم آب به صورتم زدم از کمدم تیشرت سفید و شلوار کتان مشکی‌ رو برداشتم و پوشیدم. موهای کوتاهم رو به سمت چپ حالت دادم و گیتارم رو برداشتم و روی دوشم انداختم، کفش‌های ...

  • داستان کوتاه اژه ای
  • الهام سواری
  • فاخته
  • تعداد صفحات : 52
  • عاشقانه / رئال - فانتزی / طنز
  • بازدید: 278
ادامه و دانلود

معرفی رمان: رمان کوتاه سایه احساس _ سایه احساس، قصه‌ی دلدادگی و تاخت و تاز احساسیِ اشتباه در زندگی آدم‌های داستان است. آدم‌هایی که دلداده کسانی‌اند که سهم‌شان از آنها تنها درد است و درد! دردی که بی‌شک مستلزم درمان است، اما چگونه و چه کسانی آن را درمان می‌کنند؟   رمان کوتاه سایه احساس   قسمتی از رمان: کارش همین بود، دوره کردن حرف‌هایی که هرگز فرصت مبدل شدن به واقعیت را نداشتند. حالش اصلاً خوب نبود، حالِ قلبش بیشتر. دلش می‌خواست قلبی را که برای اوی بی احساس می‌کوبد از سینه در بیاورد و زیر پا له کند! - روشنا! حق داری، حق داشتی؛ ولی لطفاً دیگه تمومش کن، منم کم‌ نکشیدم. نمی‌خوام‌ دوباره همه‌ چی رو به یاد بیارم باشه؟ او دنبال این بود که همه‌ی ...

  • سایه احساس
  • فاطمه قاسمی اسکندری (هورزاد)
  • مائده شمس
  • تعداد صفحات : 102
  • عاشقانه / درام
  • بازدید: 489
ادامه و دانلود