جدیدترین محصولات فروشگاه

مشاهده فروشگاه یک رمان

روزگار همیشه بر یک قرار نمى ماند روز و شب دارد روشنى دارد تاریکى دارد کم دارد بیش دارد دیگر چیزى از زمستان باقى نمانده… تمام میشود بهار مى اید….به اشپز خانه رفتم تا اب بخورم حال اينكه ليوان بردارم نداشتم بنابراين بطرى ابو برداشتم و خواستم جرئه اى بنوشم كه با صداى جيغ مانيا يكم اب ريخت رو لباسم.. اووف.. مگه ليوان تو اين خونه پيدا نميشه؟؟ چپ چپ نگاش كردم- فضولوبردن جهنم گفت عه اینجا هم لوله کشی شده. مثل لبو قرمز شد خواست جوابى بهم بده كه صداى باران مانع شد+باراد بريم. به طرفش برگشتم_بريم عزیزم. از خونه زديم بيرون و سوار ماشين شديم. تو طول راه باران ساكت بود نيم نگاهى بهش انداختم - چيزى شده؟؟ نه مگه قراره چيزى بشه؟؟ -خوب...نه ...ولى خيلى ساكتى! خنديدخب،به نظر ...

  • باران بهاری
  • مائده نادریان
  • MAEDE__A
  • 180
  • رمانکده
ادامه و دانلود

غم‌ها دست به دست هم داده‌اند تا کالبد خسته‌ام را بی‌جان‌تر کنند! کالبدی که سال‌ها پیش، روحش پر کشید و رفت... .یک انسان بی‌روح که فقط دارای یک کالبد خسته‌ است چه چیزی جز "تیمار" در زندگی‌اش می‌تواند داشته باشد؟!هر گوشه از زندگیِ کذایی‌ام، بوی تو را حس می‌کنم؛ بویِ نامردی، بی‌وفایی‌، خیانت! بوی تو مرا یاد این‌چیزها می‌اندازد! چشمان تو سیاه‌چاله‌ای بود که من در آن دست و پنجه نرم می‌کنم... چشمانِ تو، همانند زلزله‌ای مخرب بر سر زندگی‌ام فرود آمد و حکم ویرانی بر زیر و بم زندگی‌ام زد... زلزله‌ای شوم، که زندگی‌ام را نابود کرد! و تنها چشمان تو مقصر اصلی ماجرا است... .​ *** بی‌تو در شب‌های سرد تنهایی، میان یک‌ جهان درد... نالان از نبودِ تو در همان‌جا، که یک‌روز بودی تو!​ *** نالان قدم می‌زنم در کوچه پس ...

  • دلنوشته تیمار
  • ســتاره لطــفی کاربـر انجـمن یـک رمـان
  • Diana_am
  • 15
  • یک رمان
ادامه و دانلود

در خانواده ی بزرگ و ثروتمند رشیدی دختری به دنیا می آیددختری با چشمان سرخ وحشتی همه خانواده را فرا می گیرد همهمه ای بر پا می شود او را دختر شیطان میدانند خانواده اش او را از خود دور میکنند و به زنی در روستایی دور افتاده می سپارند تا او را بزرگ کند آیا او واقعا دختر شیطان است؟ چه آینده ای در انتظار اوست؟ شاید عجیب باشه ولی همه خاطراتم از نوزادی تا حالا ، مثل یه فیلم جلو ی چشمم حرکت میکنه حتی چهره ی پدر و مادر واقعیم رو به یاد دارم شاید حق داشتن من رو دختر شیطان بدونن خودمم کم کم دارم به همین نتیجه میرسم که یه آدم عادی نیستم. به اتاق کوچیکِ خوشگلم ...

  • دختری با چشمان سرخ
  • مریم.ا
  • نگین قاسمی
  • 430
  • رمانکده
ادامه و دانلود

معرفی نامه‌ی رمان تله پاتی: دانلود رمان تله پاتی _ این رمان عاشقانه، روایتگر زندگی دو انسان عاشق است. دو انسانی که تمامی رفتار، کردار و گفتارهایشان شبیه به یک‌دیگریست. عاشق‌هایی که برای رسیدن به یک‌دیگر، باید فراز و نشیب‌هایی را با موفقیت پشت سر بگذارند. دانلود رمان تله پاتی   برشی از کتاب: بالاخره به آخر راه رسیدیم. مهیار بدون این که عقب نگاه کنه گفت: بپرید پایین بچه‌ها هواتون دارند. همون موقع باربد هم بهمون اضافه شد باید از دیوار می‌پریدم پایین روی پشت بوم بودیم؛ برگشتم که بگم ریما تو اول برو، دیدم نیست. کمرم صاف کردم و گفتم: - ریما نیست. همشون برگشتن سمت من. سینا: یعنی چی که نیست؟ - نیست دیگه! یعنی چی نداره؟! مهیار: خیلی‌خب شما برید من میرم دنبالش. سریع گفتم: منم باهات میام. مهیار: ...

  • تله پاتی
  • TINA.hastam
  • ش.روحبخش
  • 213
  • یک رمان
ادامه و دانلود

با ترس دستی بر لبانم می‌کشم؛انگار آن‌ها را به هم دوخته‌اند! نه دیگری‌ست! ناگهان دستانم خیس می‌شوند و به یاد می‌آورم: «تاوان زندگی را با لبان دوخته و اشک سکوتم داده‌ام! قبلاً آدم‌ها با سکوتشان با هم حرف می‌زدنند،هر نگاهشان بیانگر حرفی بود؛ اما اکنون،چیزی از آن مردمان نمانده است! حال بعضی آدم‌ها تظاهر می‌کنند حرفت را می‌فهمند و معنی سکوتت را می‌دانند...اما آن‌ها حتی درکی از زندگی ندارند! بعضی دیگر هم همچو من، کاری جز بی‌تفاوتی ندارند... .​ *** چه بی‌رحم شده‌اند این مردمان امروزه! با چشم بی‌گناهی را قضاوت می‌کنند، با زبان زخم می‌زنند و سرزنش می‌کنند! اما امان از شما مردمان! هر ظاهر بدی که نشانگر قلب سیاه نیست و هر نیک‌رویی که حتما ساده دل نیست! چه راحت شده است بی‌پروا حرف زدن و بی‌صبرانه قضاوت کردن!​ *** من دلتنگم، دلتنگ ...

  • دلنوشته‌ی اشک سکوت
  • Z.M.SH کاربر انجمن یک رمان
  • متین
  • 23
  • یک رمان
ادامه و دانلود

طلاق توافقی یکی از انواع طلاق بوده که می‌تواند با تفاهم و توافق بین زوجین انجام شود. در این نوع طلاق زن و شوهر به این نتیجه می‌رسند که دیگر قادر به زندگی در کنار یکدیگر نیستند و باید از هم جدا شوند.  طلاق توافقی یکی از انواع طلاق بوده که می‌تواند با تفاهم و توافق بین زوجین انجام شود. در این نوع طلاق زن و شوهر به این نتیجه می‌رسند که دیگر قادر به زندگی در کنار یکدیگر نیستند و باید از هم جدا شوند. در این نوع جدایی زن و شوهر تصمیمات لازم را در خصوص حضانت فرزندان، جهیزیه، مهریه، نفقه و غیره گرفته و در اصطلاح به تفاهم لازم رسیده‌اند و حال می‌خواهند به صورت قانونی از یکدیگر ...

  • وکیل طلاق توافقی در مشهد
  • نویسنده:
  • طراح:
  • تعداد صفحات:
  • منبع:
ادامه و دانلود

ازماشین پیاده شدم وراهی اتاق کارن دراین بین شایدنزدیک صدنفربهم احترام گذاشتن وارد اتاق شدم و سرمیز نشستم صدای در زدن آمد،خیلی خشک گفتم:بفرمائید سربازی واردشدبعداحترام گذاشتن گفت:سرهنگ جودی(بابام)باهاتون کاردارن من:باشه رفت بیرون.پووووووف یعنی باباچیکارم داره، پاشدم تااتاق باباهمع احترام گذاشتن درزدم که بابام گفت:بفرمائید قراریه عملیات برین امیدوارم که خوب کارتون رومثل همیشه انجام بدین البته یک ساعت دیگه کنفرانس داریم که من قبل کنفرانس گفتم هردوسرمون روتکون دادیم به معنی باشه وبعدهردو ازاتاق خارج شدیم،من به طرف اتاق خودم اون هم همین طور ۱ساعت گذشت وبه طرف اتاق کنفرانس راهی شدم واون جا آتناوآیداوساراوفاطمه رو دیدم من:سلام باهمه دست دادموکنار آتنا نشستم، من:آتی آتنا:بله من:قضیه کنفرانس چیه میدونی؟! آتنا آتناباشیطنتگفت:توکه اون بالایی،بایدبدونی نه ما، من:مسخره آتنا:ولی جدی منم خبری ندارم بابام:اهم اهم،خوب،همه آمدن؟! یه بله مثل دبستانی ...

  • غرق در تنهایی
  • مریم کفایی
  • نگین قاسمی
  • 222
  • رمانکده
ادامه و دانلود

هوای ابری بغض آسمان است و رگبار و طوفان فوران غم‌های تلنبار شده‌اش..!​حالت بی من چگونه است؟هنوزم مانند گذشته قهقهه می‌زنی؟ می‌توانم امیدوار باشم صورت تو هم مانند صورت من با خنده خداحافظی کرده باشد؟ آه... . بعید می‌دانم.شب گذشته هنگامی که داشتم عکس‌های گذشته را مرور می‌کردم لبخندت را دیدم... . می‌دانی؟ من مانند تو نیستم، دلم نمی‌آید تو حتی یک روز لبخند بر روی ل**ب‌هایت نباشد! همیشه بخند برای دلی که با رفتنت تکه‌تکه‌اش کرده‌ای تنها کاری که می‌توانی کنی خندیدن است...! این روز‌ها هوای دلم عجیب ابریست! دلش باریدن می‌خواهد؛ اما از یک چیز می‌ترسد...! ترس از این‌که تکه‌های شکسته‌اش از جایشان سر بخورند، آن‌گاه است که دیگر چیزی برایش باقی نمی‌ماند! تازگی‌ها یک‌کلمه در مغزم سان ناقوص کلیسا صدا می‌دهد، مرگ..! مرگ برای رها شدن از دنیا، برای رها شدن از ...

  • دلنوشته‌ی هاله‌ی سیاه
  • Hadis.ka کاربر انجمن یک رمان
  • Diana_am
  • 14
  • یک رمان
ادامه و دانلود

من هم دخترم،دختری مانند دیگران،اما تو با رفتنت دنیایم را ویران کرده ای،نمیدانم بی تو میشود یانه؟ کسی جایت را می گیرد یانه؟اما شنیدم می گویند:جای خالی عشق با عشق پر‌میشود. سر بطری آب توی دستش رو باز کرد و یک نفس هر چی توش بود سر کشید: خب، الان که فکر میکنم حرفم رو پس می گیرم آماده شو زودتر بریم. سرم رو تکون دادم و مانتوی چهار خونه ی آبی سفیدم رو تنم کردم شال وشلوارم رو هم پوشیدم و بابرداشتن کیف مشکی ورزشیم از باشگاه خارج شدم. داشتم‌ توی حیاط باشگاه آروم آروم قدم بر می داشتم که کیمیا اروم صدام کرد و ازپشت خودش رو بهم رسوند: می خوای برسونمت؟ سرجام ایستادم، سرم رو به طرفین تکون دادم و گفتم: نیازی نیست پیاده ...

  • بلای جانم
  • زیبا ستاری
  • نگین قاسمی
  • 584
  • رمانکده
ادامه و دانلود

زمانه را می‌بینم چه با تجربه دهانم را از سکوت دوخت دلم را از حرف پر کرد! حال ایستاده در کناری نگاهی پر تنفر به نااحوالی هایم می‌اندازد! و مرا به مرور خاطرات وادار می‌کند..چه آزار قشنگی‌ست!عشق‌ورزیدن به آدمی که دوست‌داشتن برایش بی‌معناست...! ​ می‌دانی برای تو رفتن آسان بود؛اما هنوز...برای من سخت است فراموش‌کردن... «دوستت دارم»هایی که تو، در گوشی بهم می‌گفتی!خیالی نیست... آسوده‌خاطر باش! هر شبانه را، بی‌هیچ دردی خفته باش...  هیچ چیز آدم رو عوض نمی‌کنه؛ جز عشق! که به خاطرش تغییر می‌کنی؛ اما می‌دونی اگر یک روزی عشق از دلت رفت، دیگه هیچ‎‌وقت اون آدم سابق نمیشی... ​  روحم دلیلی‌ست برای زنده ماندنم! پس زندگی را سخت مجبورم... ای جسم فرسوده از درد، تحمل کن مرا!باید بدانی تپشِ هیچ قلبی ابدی نیست! یک روزیمرگ، حقیقت را برایم آشکار می‌کند...! ​  دلتنگی درد ...

  • اندکی مرا بشنو
  • _sanam_gh
  • محدثه فارسی
  • 20
  • یک رمان
ادامه و دانلود