معرفی رمان: رمان پرتوی ماه_ریشههای سمی جنایت، بوی گس تعفن بر در و دیوار شهر جاری است. شعلههای انتقام بیامان زبانه میکشند. در این مسیر پرتلاطم، وجود زخم خوردهای، تمام دردهایش را قصاص میکند. در وانفسای مرگ، در شبی که بوی خون میدهد ماه پرتو میافکند. حصارها از هم گسسته میشود و آوارههای جاریاش التیامی بر زخمها میشود. باری دیگر عشق جان میگیرد. پرتوی ماه قسمتی از رمان: در ماشین را محکم بهم میکوبد، دستی به پالتوی مشکی بلندش کشیده و جمعیت جمع شده زیر پل که سربازها قصد متفرق کردنشان را دارند، از نظر میگذراند. از لای نوارهای زردرنگ که رویشان علامت خطر هک شده عبور میکند. سربازی که او را نمیشناسد با بدخلقی خطابش قرار میدهد: - هی آقا کجا؟ مگه نمیبینی ورود ممنوعه؟ با ...
