معرفی رمان: رمان پرتوی ماه_ریشه‌های سمی جنایت، بوی گس تعفن بر در و دیوار شهر جاری است. شعله‌های انتقام بی‌امان زبانه می‌کشند. در این مسیر پرتلاطم، وجود زخم خورده‌‌ای، تمام دردهایش را قصاص می‌کند. در وانفسای مرگ، در شبی که بوی خون می‌دهد ماه پرتو می‌افکند. حصارها از هم گسسته می‌شود و آواره‌های جاری‌اش التیامی بر زخم‌ها می‌شود. باری دیگر عشق جان می‌گیرد. پرتوی ماه قسمتی از رمان: در ماشین را محکم بهم می‌کوبد، دستی به پالتوی مشکی بلندش کشیده و جمعیت جمع شده زیر پل که سرباز‌ها قصد متفرق کردنشان را دارند، از نظر می‌گذراند. از لای نوارهای زردرنگ که رویشان علامت خطر هک شده عبور می‌کند. سربازی که او را نمی‌شناسد با بدخلقی خطابش قرار می‌دهد: - هی آقا کجا؟ مگه نمی‌بینی ورود ممنوعه؟ با ...

  • پرتوی ماه
  • آتنا سرلک
  • پریسا رحیمی
  • تعداد صفحات : 488
  • عاشقانه، پلیسی
  • بازدید: 4157
ادامه و دانلود

خلاصه: داستان کوتاه مردم واقعی _ کنجکاوی دختری که از بچگی با سرک کشیدن در هر موضوعی خو گرفته، او را به دنبال کسی می‌کشاند که مدت‌ها برای یافتنش تلاش کرده بود. سیلیا به قصد یافتن کسی که او را با تمام وجودش دوست دارد، خود را میان مردمی می‌یابد که با عقاید متفاوتی زندگی می‌کنند. داستان کوتاه مردم واقعی قسمتی از داستان: نسیم خنک، طره‌ی موی آزاد مانده و فِر شده‌اش را به حرکت درآورد. کفش‌های پاشنه‌ بلندش آزارش می‌دادند؛ اما تلاش می‌کرد با آن‌ها حرکت کند. با صدای پدرش، به طرف مرد سیاه‌پوستی چرخید که در آستانه‌ی اتمام دهه‌ی پنجم زندگی‌اش، باز هم جذاب به نظر می‌رسید. - سیلیا، تا برگشتنت منتظر بمونم؟ سیلیا کمی لباس شب بلند خودش را جمع و جور کرد. ...

  • مردم واقعی
  • زری مصلح
  • ستاره سیاه
  • تعداد صفحات : 46
  • عاشقانه
  • بازدید: 2462
ادامه و دانلود

مقدمه ماه و ماهی: رفتی و بعد تو احساس قلبم دود شد جای خون، رگ‌های من با غم فقط مسدود شد​ مجموعه اشعار ماه و ماهی دوستت دارم ولیکن دور باشی بهتر است مثل خورشیدی که از نزدیک می‌سوزانیم *** ​گفتی تا آخرش با من می‌مانی ولی رفتی و من را به دست غم سپردی ای عزیز *** ​دوست دارم که بمانی تو کنارم اما شده‌ای وصل به زنجیرِ باید بروم *** ​گریه کردم که بمانی، نماندی رفتی قلب من را بر خاک نشاندی رفتی​

  • ماه و ماهی
  • هورزاد اسکندری
  • یگانه-س
  • تعداد صفحات : 10
  • بازدید: 2200
ادامه و دانلود

داستان کوتاه چهار راه اصلی خلاصه: دخترک گل فروشی با تمام دغدغه‌هایش و مخالفت‌های خانوادگی تصمیم دارد کمک دست پدر پیرش باشد و این بار سنگین را از دوش پدر کم کند و کمک خانواده‌اش بدهد. پسری که با اولین نگاه مجذوب چشمان دخترک شد و دلش را باخت؛ اما از آن پس دیگر دخترک را نیافت و در جست‌وجو برای پیدا کردنش بود. اتفاقاتی غیرمنتظره که دخترک قصه را قوی‌تر می‌کند برای رسیدن به اهدافش و پسرک از این راه برای نزدیک‌تر شدن به دخترک استفاده می‌کند. عشقی میان پسرک پولدار عاشق و دخترک گل فروش خجالتی. داستان کوتاه چهار راه اصلی - کاری دیگه با من نداری آبجی؟ دستی به گوشه‌ی دستمال خو‌ش‌رنگ سبزش می‌کشد، آن‌ها را به هم نزدیک می‌کند و در جواب ...

  • چهار راه اصلی
  • عسل کورکور
  • ستاره سیاه
  • تعداد صفحات : 82
  • عاشقانه، درام
  • بازدید: 4604
ادامه و دانلود

ناله‌های شبانه‌ی مجنون مقدمه: شب است و نسیمی خنک، بی‌وقفه میان شاخه مجنون می‌دود هر سو کنار تک‌درخت عاشق، من نشسته‌ام‌، خیال می‌سازم زِ عشق و هر چه به او مربوط است افسانه‌های دروغ و محال می‌سازم. مجموعه شعر ناله‌های شبانه‌ی مجنون *** در کنج قلبت می‌نشینم من شبانه گویم ز تو افسانه‌هایی بی‌نشانه گرچه برایت نامه‌هایی می‌نویسم رد می‌کنی هر نامه‌ای را بی‌بهانه باشد! نگیر از من سراغی هم تو روزی من باز هم، گویم ز رویت شاعرانه دیوانه خوانندم جهانی هم چو مجنون گردم به گردت همچنان من عاشقانه گویی چرا م**س.ت تو گشتم این‌چنان من نازی تو داری و چه نازی، دلبرانه​ *** ای عشق! من را دربه‌در کردی هر شب مرا افسرده‌تر کردی از عالمی بیرون شدم، آن‌دم هرچه که رشتم، بی‌ثمر کردی آخر بگو از من چه می‌خواهی؟ گوشم ز نجوایت تو کر کردی گفتند چون خونی به رگ‌هایم اما مرا خون بر جگر کردی روزی مرا راندی ز ...

  • ناله‌های شبانه‌ی مجنون
  • فاطمه علی‌آبادی
  • زهرا. د
  • تعداد صفحات : 20
  • بازدید: 2740
ادامه و دانلود

خلاصه: داستان کوتاه آش و کشک دو جنس اخگر، نیز با گذشته‌ای پر عیب و علت‌های عفنِ جهنمی‌، که بر رُخِشان لاف می‌زند، به سر می‌گذرانند. با قوت گرفتن از هیبت‌ شعشه‌های چون بازه‌ی گذشته، سفاک وتر، در حیات چون خون‌آگین پمپاژ می‌کنند. گنجفه‌هایی چیده شده در دست نیز زندگی. دو خواهر که ناوک‌های آتش را در رؤیت خود روان می‌کنند. این‌بار اشباح می‌شوند، هر چیز،  در سوختن را پیدا می‌کنند تا زندگی کنن. آن‌ها هر چه کژدل در ریل زندگی را نقض می‌کنند. روایت از دو خواهری که در خنیای تعیش غوطه‌ورن؛ اما وقتی فوبیا به خود فوبیا دارد چه باید کرد؟ باید صلبِ عملِ سرخ به روش خود، کیفر بیند. شیش کانون از اطلس در جوفه‌ی هر آینگی باید بهم ...

  • آش و کشک
  • ناز نایلی
  • فاطمه دشتبانی
  • تعداد صفحات : 123
  • معمایی، عاشقانه، جنایی
  • بازدید: 5417
ادامه و دانلود

خلاصه: رمان انقضای عشقمان، سوت شروع، زمانی زده میشه که آزمایش لیام چیزی رو اثبات می‌کنه که نباید بکنه! از تمام افراد خونواده‌ش از جمله عشق بچگیش طرد میشه و با شخصی آشنا میشه که نباید بشه! حالا تمام این نبایدها بعد هشت سال چهره واقعی خودشون رو نشون میدن. چهره‌ای که باعث میشه لیام و لیدا وارد ماجرایی که ریشه‌ش قدمت چندین ساله داره، بشن.   جلد دوم:قند و نبات رمان انقضای عشقمان مقدمه: خواستم مهر احساسم را به پاهایت زنم، نروی؛ ولی... . گفتم: تنهایم مگذار عشق. گفتی: تنهایی جوابت شد. گفتم: بی‌‌تو چه کنم یارا؟ گفتی: به غمت باش، زندگی! پوزخندی برفت بر لبانم... زندگی؟! من بی‌عشقت، مجنونم بدون لیلیش، فرهادم بدون شیرینش! مگر بی‌عشق می‌شود زندگی کرد؟ زندگی ساخت؟ *** یکی از مردها با صدای زمختش گفت: - تا دیر نشده حرف خانوم رو ...

  • انقضای عشقمان
  • آلباتروس
  • هالف
  • تعداد صفحات : 157
  • عاشقانه، معمایی
  • بازدید: 5447
ادامه و دانلود

مقدمه: در هیاهوی شهر، سکوت ممتدی درونمان شروع به نواختن می‌کند؛ دیگر واژه‌ها سخن نمی‌گویند... و شب می‌شود... .   مجموعه شعر از دل بیهوده از عقل مگو؛ من غوطه‌ور در منطقم! از احساس می‌گویم؛ همان عضو از کار افتاده‌ام. چون زندگی در عقل نیست، عاقل کسی باشد که قلبش بله گویدش؛ عقلِ بی‌احساس همان جوب راکد است! ​*** جان یا بدن دانی چیست؟ تو همان جان در بدنی. تن من بی‌جان است؛ تو خودت را برسان...! ​

  • از دل
  • پناه سازگار
  • Raha
  • تعداد صفحات : 14
  • بازدید: 2581
ادامه و دانلود

خلاصه: داستان کوتاه آبرو و آرزو، بحث، بحث آبروئه؛ آبروی یه دختر. بحث غیرته، غیرت یه پدر. بحث اعتماده، اعتماد یه مادر. بحث، بحث عشق و هدف در مقابل آبروئه! دختر کوچولوی داستان ما تو سن کم درگیر یه حس عجیب می‌شه؛ حسی که باعث می‌شه آبروش به خطر بیفته! از طرفی این کوچولوی روستایی عاشق هنر و گویندگیه؛ ولی موقعیت زندگی‌ش این اجازه رو بهش نمی‌ده! داستان کوتاه آبرو و آرزو قسمتی از رمان: هم‌چنان در حال شنیدن صحبت‌ها یا نصیحت‌های مامان بودم: - ببین دریا دور این رفیقات رو خط بکش؛ این‌قدر رفیق‌باز نباش! - مامان من نمی‌تونم تنها باشم، نمی‌تونم حرفامو تو دلم بریزم و به کسی نگم! - من مُردم پس؟ به من بگو! ای خدا چرا مامان نمی‌فهمه من نمی‌خوام با اون حرف بزنم؟ آخه اگه بگم دیگه ...

  • داستان کوتاه آبرو و آرزو
  • پریسا زارعی
  • فاخته
  • تعداد صفحات : 70
  • عاشقانه، تراژدی، اجتماعی
  • بازدید: 5540
ادامه و دانلود

خلاصه: رمان په ژاره - تنها یک تصمیمی که وابسته به نظر دیگران بود، باعث شد مسیر زندگی‌اش تغییر کند. تصمیمی که برخلاف آن‌چه تصور می‌کرد، سرانجام دیگری برایش رقم زد. سرانجامی که باعث شد عقلش کیش و مات شود و صدای فریاد قلب شکسته‌اش، گوش آسمان را کَر کند!​ رمان په ژاره قسمتی از رمان: دسته‌ای از موهای مشکی‌رنگش را به دور انگشتش تاباند و با مکث از روی صندلی چوبی بلند شد. صدای قیژقیژ صندلی فضای کوچک اتاق را در بر گرفت و خنده برلب‌هایش آورد. - یک بار نشده من بلند شم و تو قیژقیژ نکنی! شانه‌های ظریفش را بالا انداخت و انگشتش را روی دسته‌ی صندلی کشید. لکه‌های کوچک و بزرگ رنگ روی صندلی خودنمایی می‌کردند و او علاقه‌ای به پاک کردن ...

  • په ژاره
  • میم. ز
  • آرزو توکلی
  • تعداد صفحات : 352
  • اجتماعی / تراژدی / عاشقانه
  • بازدید: 4192
ادامه و دانلود