جدیدترین محصولات فروشگاه

مشاهده فروشگاه یک رمان

دختر غمگین راچه به موهای بلند مهسادختری عصبی بامشت های همیشه خونین تمام دخترانگی هاشو زیرچهره همیشه اخمووسردش دفن کرده دختری باکالبد پسر دختری که فقط برای یک نفرلبخند میزنه غرورخوردشدش روباسردی و دیوونگی ترمیم میکنه ایامهسا مثل قبل میشع ایا همون دختر شیطون وشاد قبل میشه هرچیزی پایانی دارد حتی جدال با احساسات مامان:«صبح زنگ زد گفت امتحان داره نمیاد»لعنتی رفتم تواتاق و باتمام قدرت دروکوبیدم چشمم به عکسش افتاد بغضم ترکید خودم و روتخت انداختم لعنت به این زندگی کوفتی درست وقی بهش احتیاج دارم خودشوازم دریغ کرده. ماهاست که صداشونشنیدم دارم عقلموازدست میدم. نمیدونم چقدر گریه کردم که بلاخره خوابم بردفقط الان صدای نکره یاس داره رو مخم یورتمه میره:«مهسا مهسا مهسا مهسا مهسا»درست کنارم بود لگدی نسارش کردم ...

  • مشت های خونین
  • sahel1382
  • ش.روحبخش
  • 141
  • رمانکده
ادامه و دانلود

معرفی‌نامه: رمان همه چیز قشنگ شد، زندگی دختری را روایت می‌کند که از نزدیکانش خنجر خورده است. خنجری که باورهایش را دستخوش تغییرات کرده است. او می‌چرخد و در این چرخش ماهرانه می‌رقصد، با رقصنده‌ای از جنس عشق آشنا خواهد شد و باری دیگر باورهایش فرو می‌ریزد.   دانلود رمان همه چیز قشنگ شد   قسمتی از رمان: دلم گرفته بود. من از کی این‌جوری شدم؟ چرا دیگه از اون دختر شر و شیطون خبری نیست؟ چرا؟ چرا زمونه انقدر با من بد تا کرد؟ مگه من چند سالمه؟ بغضم گرفت ولی مثل این پنج‌سال نذاشتم قطره اشکی از چشمام بریزه. من قول داده بودم که قوی باشم؛ به خودم، به نیکا، به شقا. من ذره ذره از وجودم می‌زنم تا نیکا رشد کنه، تا ...

  • همه چیز قشنگ شد
  • درسا اسفند
  • بهار قربانی
  • 396
  • یک رمان
ادامه و دانلود

آشفته گشتم بي ‌تو در اين جهان پژمرده گشتم بي تو در اين دنيا حالِ دلم مغلوب گرديد بي تو! يک‌‌روز چشمانت را بر بومِ ذهنم ترسيم مي‌کنم همان‌طور با ابهت و با عشق! چشمانش سياه چاله نبود، قهوه‌اي تيره بود همانند، قهوه‌هايِ تلخي که مي‌نوشيد تلخ بود! *** يک‌روز صدايت را در آغوشِ خود حبس مي‌کنم آن‌چنان که نتواني بگريزي چنان که صدايت را به غير از من نتواند کسي بشنود! و نتواني کلمه‌اي سخت گويي *** دلم برايت تنگ شده از همان دلتنگي‌هايِ قديمي خودمان از همان‌هايي که تکنولوژي در آن وجود نداشت از همان‌هايي که، تو بوديُ من! *** مرا از همان اول ضعيف و دلتنگ بار آوردند... . از همان موقعه‌اي که در بطنِ مادر در حال جان گرفتن بودم دلتنگ بودم! دلتنگِ بيرون آمدن و لمسِ ديگران و اکنون دلتنگِ ديدنِ تو و لمسِ ...

  • دلنوشته ژاکاو
  • ilyn_br
  • محدثه فارسی
  • 13
  • یک رمان
ادامه و دانلود

من آلوده‌ام، آلوده به گناه تعدیبه حریم خط قرمزهای تو و تو، یک قربانی هستی و… من نیز یک قربانی هستم. قربانی نیرنگ‌های پنهان در پس نقاب دوستی! و من و تو همراه هستیم در این قربانگاه برای تقدیم این ” قربانی”. از شدت سردرد، از خواب پرید. پلک‌هایش از هم باز نمی‌شد. احساس می‌کرد هر لحظه ممکن است سرش متلاشی شود. بالاخره موفق شد تا کمی‌پلک‌هایش را از هم باز کند؛ بلافاصله‌اشعه‌ی نورانی خورشید چون تیغی برّان در چشم‌هایش فرو رفت. از درد تکانی خورد و به سرعت پلک‌هایش را بست. کم کم لای پلک‌هایش را گشود؛ کمی طول کشید تا چشم‌هایش به نور عادت کند. پشت به پنجره اتاق کرد و به کمک آرنج در جا نیم‌خیز شد. چشم‌هایش با تعجب ...

  • قربانی
  • مینا سلطانی
  • محدثه فارسی
  • 330
  • نویسا
ادامه و دانلود

داستان قدیمی و دعواهای بی پایان خانزاده های ده بالا و ده پایین وکدخدایی طماع و حریص مردم ده برای رفتن به شهر از گاری و درشکه استفاده میکردند که سختی های زیادی داشت کدخدا یه ده پایین پیشنهاد خرید اتویوسی را میکند و از او میخواهد در قبال اتوبوس زمین بالرزش نمکش را خریداری کند با چرب زبانی های بسیار اتوبوس قراضه ای را به قیمتی گزاف به خان میفزوشد و زمین با ارزش را از دستش بیرون میکشد خان بالا از شنیدن این خبر احساس رقابت میکند در این بین با دسیسه های کدخدا دعواهایی میان اهالی ده و خانزاده ها اتفاق می افتد. خانزاده ها که روزی یار گرمابه و گلستان هم بودند دشمن خونی میشوند دختر ده ...

  • داستان کوتاه صوتی اتوبوس
  • نسترن بانو
  • فرزانه رجبی
  • گوینده: Atousa
  • یک رمان
ادامه و دانلود

سریع برگشتم طرفش واییی چه قدر اخمو آدم سکته میکنه موهاش مشکی چشمای مشکی پوست برنزه لبای قلوه ای زیبایی جذابیتش خیلی بود اما خیلی ازش میترسیدم ازش اگه دیدزدنتون تموم شد سلام آب شدم -بفرمائیدهمه اینارو انقدر جدی گفت که قالب تهی کردم با ترس نشستم دکتر بهم نگاه میکرد -خب دکتر ایشون همون ماساژور هستن  -بله ازاین به بعد اینجا زندگی میکنه البته شما گفتید مشکل جای خواب ندارید -بله مشکلی نیست خانوادش  -پدرومادرش فوت کردن وبا داییش زندگی میکنه میخواد از سرباری اونا کم شه اشکام گوله گوله می ریخت با حرفاش که با صدای دادش از جام پریدم -چته واسه چی اینجوری گریه میکنی هانننننن خب اونا مردن تو که نمردی که اینجوری عزا گرفتی جمع کن خودتو  باچشمای از حدقه در اومده نگاش ...

  • عشق بی انتها
  • فاطمه بامداد
  • ش.روحبخش
  • 365
  • رمانکده
ادامه و دانلود

تمام چیزی که می‌خواهم حالا تنها یک چیز است. صدای خنده هایت در گوشم، می‌دانی من لحظه های از دست رفته‌ام را می‌خواهم... لبخند هایت را می‌خواهم... من زندگیم را می‌خواهم... من تو را می‌خواهم!در گوشه ترین قسمت اتاقک کوچک مخفی می‌شوم و منتظر می‌مانم. آرام وارد می‌شوی... به یکباره روبرویت ظاهر می‌شوم و تو از شدت ترس فریاد می‌کشی‌ اما بعد از دیدن من لبخند می‌زنی و صدای خنده هایت کل اتاق را پر‌ می‌کند در آغوشم می‌خزی و زمزمه می‌کنی: -این واقعا ترسناک بود مرد... دیگه این کارو نکن! - تو واقعا ترسیدی؟ تمام چیزی که می‌خواهم مرور خاطرات است دختر. چرا نمیایی تا با هم خاطره بازی کنیم؟! تمام چیزی که می‌خواهم ورود دوباره‌ات به زندگیم است. اصلا بیا و دوباره زنگ خانه‌ام را ...

  • تمام چیزی که می‌خواهم
  • ستاره حقیقت جو
  • Ayeda Javid
  • 14
  • یک رمان
ادامه و دانلود

بودن، فقط عاشق بودن نیست!ترکیبی از چهار حرف است که هر کدام، چونان اکسیری زندگیت را تحت شعاع قرار می‌دهند… عاشق بودن از روزهای خوب و بدش شروع می‌شود و تعمیمش، ادامه‌دار است…ای کاش، می‌شد همه‌ی عاشقانگی‌ها را در یک ″ماه″ خلاصه کرد…دقت کرده‌ای عاشق بودن و عاشقانگی کردن، مثل ماه است؟! گاهی وقت‌ها زیر ابر پنهان می‌شود که نشاید کسی از حال و احوالش خبردار شود… گاهی هم، خود را به نمایش می‌گذارد و گاهی هم، نیم‌رخش را نشان می‌دهد… من همه‌ی آن را در یک ماه و اندی خلاصه می‌کنم، ای عشق‌ترین معشوق من… ″تقدیم به عزیز‌ترین زندگیم، شیلای عزیزم وبرادر گلم سیروان که جسمش را به ستاره‌ها بخشید.″ «بیا…» بیا عاشقانه کنار هم بنشینیم، من برایت دم کرده‌ی بابونه می‌ریزم و تو، مرا به لبخندی ...

  • دلنوشته صوتی یک ماه و اندی
  • Soran
  • فرزانه رجبی
  • فاطمه سادات:)
  • یک رمان
ادامه و دانلود

 من مرد دو چهره ی روزگار هستم؛ همان پسر سر به راه گذشته ها و مرد کینه توز این روزها. بی رحمی شده سر لوحه ی زندگی ام.در من به دنبال ویژگی مثبت نباش! من خالی ام از تمام خوبی ها. آری، من قدر مطلق سیاهی ها و نماینده ی تمام کسانی هستم که در این میان ضربه خورده اند.من آماده ام تا انتقام بگیرم. میز عدالتی تشکیل می دهم و خودم هم قاضیش می شوم. بی شک من خودم عدالت را اجرا خواهم کرد. به سرعت سرم را بلند کردم و به چشمانش خیره شدم. حال که او را می دیدم درک می کردم که چه قدر محتاج همین بودن هایش هستم. از جایم بلند شدم و مشتاقانه لب زدم: کی ...

  • گناهکاران
  • عطیه شکری tara.at
  • ش.روحبخش
  • 307
  • رمانکده
ادامه و دانلود

قلم یک نویسنده روح اوست که هربار درجسم یک نفر به نگارش درمی‌آید و از حال دل او می‌نویسد. من با آدم‌های دنیا قهر نکرده‌ام. فقط حوصله‌ام ته کشیده است؛از آدم هایی که تا مرا می‌بینند سراغ تو را می‌گیرند. از اینکه میان خنده‌هایم، نام تو را می‌آورند و خنده از لبانم می‌گریزد. از اینکه هر زمان ناراحت باشم، می‌گویند: حتما باز خاطرات تو مرا پریشان کرده‌اند. آخر جای خالی تو به این آدم‌ها چه؟! که تا مرا می‌بینند؛ نبودنت را به رخم می‌کشند. نمک بر زخم پاشیدن برای من همین حرفایی است که از رفتنت به من می‌زنند و قلبم را به درد می‌آورند. من با آدم‌های دنیا قهر نیستم فقط از همه ی کسانی که مرا یاد تو می‌اندازند دوری می‌کنم. محبوبم، ...

  • دلنوشته آتی نویس
  • آتوسا رازانی
  • PARISA_R
  • 41
  • یک رمان
ادامه و دانلود