خلاصه رمان : دانلود رمان حقم نبود داستان از اونجا شروع میشه که آروان شخصیت رمان ما یه پیشنهاد به ترانه میده و باعث میشه زندگی دوتاشون به هم گره بخورهیه ازدواج اجباری از طرف خانواده ها که باعث رخ دادن لحظه هایی زیبایی میشه اين چه طرز اومدنه نميگي سكته ميكنم لبخند كمرنگي نشست رو لبام روبه روش نشستم: خدانكنه لبخند دندون نمايى زد: _قربونت برم دستاموگذاشتم رومیزوتوهم گره زدم: _به چى فكر ميكردى؟ _به تو به آيندت به...رمان حقم نبود پریدم وسط حرفش: _به اينكه واسم زن پيدا كنى از شرم خلاص بشى. اخمى كرد: _اين چه حرفيه؟؟ پوزخندى زدم: _پس چرا اينقد گير ميدي بهم؟ من تازه 23سالمه اول جوونيمه اگه واقعا نميخواى باهام تو يه خونه باشى اون بحثش جداس ميرم از اين خونه... دستمو مشت كردم گذاشتم رو ...
