دانلود داستان کوتاه آیینه جادویی اختصاصی یک رمان خلاصه: در جنگلی سیاه که سالهاست موجوداتش رنگ آفتاب را ندیده و بوی خوش چمنزار را نچشیده اند، دختری میآید. دختری از جنس شجاعت، برای شکست ملکهای از جنس پلیدی. چه کسی میتواند ملکه پلید را شکست دهد و بر گرگینه ترسناکش غلبه کند؟ خورشید دفن شده را بیرون بکشد و به خانه بازگردد؟ او همان دختر است.
