در شهری دور افتاده که تاریکی همه جای اونو فرا گرفته ،مردمی زندگی میکنن که برای روشن کردن فانوسها و چراغ قوهها شون، باید کتاب بخونن. از طرفی کتابهای، کتابخانه شهر داره تموم میشه. و از طرفی گروهی از انسانهای بد، کتابهایی با اطلاعات بد و غلط رو بین مردم پخش کردن که باعث شده، نور چراغ قوهها ضعیفتر بشه. قهرمان قصه، دختر بچهای به اسم فاطیما هست که، برای تهیهی کتاب و مقابله با گروه انسانهای بد، راهی سفر میشه. کی بود یکی نبود، ولی خدای مهربون، خالق هفت آسمون، همیشه بود. قصه ما در مورد یک شهر تاریکه. مردم شهر مجبورن برای روشن کردن شهرشون کتاب بخونن. مردم هر روز به کتابخانه میرن و کتابهای مفید رو به امانت میگیرن و ...
