دانلود-رمان عاشقانه -رسم عاشقی- از- بانوی شرقی- اختصاصی- یک رمان

صفحه اصلی نقشه سایت
کانال یک رمان فراموش نشه!
رمان توصیه شده توسط مدیر

رمان رسم عاشقی اختصاصی یک رمان

نویسنده : نفیس
۲۱ آبان ۱۳۹۵
بازدیدها: 1,373

رمان رسم عاشقی اختصاصی یک رمان

wb0z_photo_2016-05-21_18-34-46_-_copy_-_copy_-_copy_(78)_-_copy_-_copy_-_copy_-_copy_-_copy_-_copy_-_copy_-_copy_-_copy_-_copy_-_copy_-_copy_-_copy_-_copy_-_copy_-_copy_-_copy_-_copy_-_cop_-_copy_-_copy_-_copy_-_copy.jpg

رمان رسم عاشقی اختصاصی یک رمان

 خلاصه ی از داستان رمان:

داستان راجع به یه دختریه که تو یه مهمونی با یه پسری اشنا میشه وعاشق اون میشه و مسائلی باعث جداییشون میشه و اتفاقاتی که در این بین می افتد ..

رمان رسم عاشقی اختصاصی یک رمان

صفحه ی اول رمان:

امروز که از در مدرسه به همراه بچه ها بیرون میومدم توی فکر رفته بودم دلم میخواست الان که میرسیدم خونه مامان وبابا هم باشن اما این فقط یه ارزوِ، چون که باز مسافرت های کاری مامان و بابا شروع شده همیشه حسرت یه روز خو نه موندنشون تو دلم مونده فردا جمعس همه این روزو با خانواده جمعن اونوقت ما باید تنها باشیم

، تو فکر بودنم باعث شده بود که صدای بچه ها هم در بیاد، بهار وشادی از این رفتار من متعجب شده بودن اخه دختری که تا دیروز مدرسه رو میذاشت رو سرش (که واقعا هم اینطوریه معلما از دست من در امان نیستن اخه یا دارم سر کلاس حرف میزنم یا شیطونی میکنم)،

چی شده که الان رفته تو فکر بالاخره طبق معمول شادی نتونست خودشو نگه داره و پرسید: مسی جونم چی شده؟
من که تا اون لحظه تو فکر بودم پرسیدم: چی چی شده؟
بهار جای شادی گفت :چرا تو فکری؟
گفتم: هیچی
شادی با حالت بچه های تخس گفت: هیچی نمیتونه یه ادمو ببره تو فکر یالا بگو ببینم
میدونستم این دو تا تا نفهمن چی شده دست از سرم برنمیدارن واسه همین گفتم: مامانم وبابام باز رفتن سفر اینه که باز من تنها شدمو دلم گرفته
شادی زد زیر خنده و گفت: اخی کوچولو دلت مامانتو میخواد

 

epub

 

Google plus
این پست 1 سال پیش توسط نفیس ارسال شده:
QR code
دیدگاه کاربران
آخرين مطالب ارسالي سايت
دسته ها
انجمن
انجمني براي همه سليقه ها