دانلود رمان اقای هنر پیشه

 

دانلود رمان اقای هنر پیشه

 

 

خلاصه:

دانلود رمان اقای هنر پیشه مرضیه از ساغر شکسته اش به ساقى شکایت میکند و من زل زده ام به کشتى که به گمانم آخرین میهمان دریا براى امروز باشد، کشتى که رفته است شکار خورشید، خورشیدى که خودش را به دریا چسبانده و شایدگوشى ام نفس هاى آخرش را میکشد، شارژ تمام میکند و مرضیه هم زبانش بسته میشود.

پیشنهاد میشود

دانلود رمان بازگشت ارباب جوان

آخرین قطره اشک روى لبم جا مانده است ،کامم شور میشود مثل دریا و

من نمیدانم این دریاى بیچاره نگران کیست که اینقدر در دلش همیشه شور افتاده است؟!

حالم خوب نشده !

به مریم گفته بودم ، آرامش جزیره و آبى فیروزه اى خلیج فارس هم براى آشفته بازار حال من نمیتوانند کارى کنند؛

آدرس و کلید و بلیط را یکجا و با اصرار در کیفم گذاشت

گفتم:

_ مریم جان، مامان راضى نمیشه بیاد!

نیاد هم بابا نمیذاره برم

به عادت همیشه اش دو دستش را فرو برد بین ی فرفرى موهایش و آن ها را به سمت بالا هدایت کرد

_ راضیش کن ، میدونم کارى رو از ته دل بخواى، میتونى انجام بدی ، اگه راضیش نکردى پس یعنی راضی نبودی

 

به ماشین آلبالویی براق جدیدش تکیه میزنم ،هدیه جدید اصغر روحى، دوباره دلم ساز مخالف میزند

_ روحى چى؟! بهش گفتی؟ راضی نباشه چی؟

کلافه پوف میکشد و کنارم تکیه میدهد و او هم به پیرزنی که گوشه خیابان لیف میفروشد خیره میشود

_ راضی نباشه چیه؟

غلط میکنه!

بهش گفتم دوستم رو بعد چند سال پیدا کردم، من به اصغر بگم بمیر میمیره!

٧۴ سالش بود!

اصغر روحى را میگویم! بزرگترین تهیه کننده سینماى آن روزهاى ایران،

در اوج پیرى  کرده بود براى یک دختر ٢٧ ساله روزى چند بار بمیرد!

حالا میفهمیدم چرا من و مریم در یک سن

پیشنهاد می شود

 رمان قاتل سفارشی | ROSHABANOO کاربر انجمن یک رمان

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید