دانلود رمان اقای هنر پیشه

 

400 - دانلود رمان اقای هنر پیشه

 

 

خلاصه:

دانلود رمان اقای هنر پیشه مرضيه از ساغر شكسته اش به ساقى شكايت ميكند و من زل زده ام به كشتى كه به گمانم آخرين ميهمان دريا براى امروز باشد، كشتى كه رفته است شكار خورشيد، خورشيدى كه خودش را به دريا چسبانده و شايدگوشى ام نفس هاى آخرش را ميكشد، شارژ تمام ميكند و مرضيه هم زبانش بسته ميشود.

پیشنهاد میشود

دانلود رمان بازگشت ارباب جوان

آخرين قطره اشك روى لبم جا مانده است ،كامم شور ميشود مثل دريا و

من نميدانم اين درياى بيچاره نگران كيست كه اينقدر در دلش هميشه شور افتاده است؟!

حالم خوب نشده !

به مريم گفته بودم ، آرامش جزيره و آبى فيروزه اى خليج فارس هم براى آشفته بازار حال من نميتوانند كارى كنند؛

آدرس و كليد و بليط را يكجا و با اصرار در كيفم گذاشت

گفتم:

_ مريم جان، مامان راضى نميشه بياد!

نياد هم بابا نميذاره برم

به عادت هميشه اش دو دستش را فرو برد بين شرابي فرفرى موهايش و آن ها را به سمت بالا هدايت كرد

_ راضيش كن ، ميدونم كارى رو از ته دل بخواى، ميتونى انجام بدي ، اگه راضيش نكردى پس يعني راضي نبودي

 

به ماشين آلبالويي براق جديدش تكيه ميزنم ،هديه جديد اصغر روحى، دوباره دلم ساز مخالف ميزند

_ روحى چى؟! بهش گفتي؟ راضي نباشه چي؟

كلافه پوف ميكشد و كنارم تكيه ميدهد و او هم به پيرزني كه گوشه خيابان ليف ميفروشد خيره ميشود

_ راضي نباشه چيه؟

غلط ميكنه!

بهش گفتم دوستم رو بعد چند سال پيدا كردم، من به اصغر بگم بمير ميميره!

٧٤ سالش بود!

اصغر روحى را ميگويم! بزرگترين تهيه كننده سينماى آن روزهاى ايران،

در اوج پيرى  كرده بود براى يك دختر ٢٧ ساله روزى چند بار بميرد!

حالا ميفهميدم چرا من و مريم در يك سن

پیشنهاد می شود

 رمان قاتل سفارشی | ROSHABANOO کاربر انجمن یک رمان

 

دانلود رمان