دانلود رمان بازگشت ارباب جوان ⭐️

 

خلاصه رمان :

 دانلود رمان بازگشت ارباب جوان رمان درباره دختری به اسم ماهرخه که توی روستا با خانواده عموش زندگی میکنه سالها پیش خانوادشو از دست داده و عموی ماهرخ اربابه روستاهم هست وتو اتاق زیر شیروونی نشسته بودمو خاطراتو مرور میکردم زمانی که بابا زنده بودو هیچ غم و غصه ای نداشتم ….تنها نبودم پدرم که بود کل تنهاییامو پر میکرد..پدرم که بود هیچ کس نمیتونست ازارم بده ..ولی حالا کل دنیا انگار بامن دشمنن …حالا دیگه باید ریر این کوله بار غم و غصه هام طاقت بیار

حالا که عمورو از دست دادم حالا دیگه تنهای تنها شدم دیگه کسی نمیتونه

در برابر ازارای زن عمو منو نجات بده ….همین دیروز بود که عمو سکته کرد

…اون مثل پدرم بود حالا واقعا انگیزه ای برای زندگیندارم .

..حتی نزاشتن توی مراسم خاکسپاری عمو باشم .

.نزاشتن بخاطر اخرین بار ببینمش و منو تو این اتاق زندانی کردن …

فردا قراره ارباب جوان برگرده ملکه ی عذاب من ..

.از بچگی ازمن متنفر بود هشت سال پیش که بابا رفت و عمو سرپرستی منو به عهده گرفت اونم رفت امریکا برای

دانلود رمان بازگشت ارباب جوان

دانلود رمان بازگشت ارباب جوان

 

دانلود رمان عاشقانه ارباب جوان تحصیل ..و فردا که قراره برگرده برای خاکسپاری و مراسم کفن و دفن …

ماهرخ ..ماهــــــرخ با صدای زن عمو برگشتم و نگاش کردم که توی چهارچوت در ایستاده بود

زن عمو :پاشو دختر …از بچگی داری کوفت میکنی حداقل باید مزد زحمتامونو بدی …از این به بعد میشی خدمتکار این عمارت ….کمکاری کنی باده شلاق میگرمت فقط واای به حالت …توی مراسمم وظیفتو انجام میدی …کل خونرم تمیز میکنی با صغری و خاتون …نببنم از زیر کار دربری که خودم زبونتواز حلقومت در میارم …

…حالا هم پاشو لباسای کارتو خاتون میاره …یه نگاه به من کرد که با ناباوری نگاش میکردم

زن عمو:هـــــی لال مونی گرفتی خبر مرگت …پاشو دیگه یـــالـــــا با دادش بلند شدمو اونم درو کوبیدو رفت بیرون ….

خاتون اومد تو و لباسارو داد بهم ..با غم به لباسا نگاه کردم ..اگه بابا از خانواده طرد نشده بود الان منم جایی داشتم که برم …حتی تنهایی رو دوست داشتم زمانی که اینجا نباشم ..

خاتونم از تو چشمای من غمو خوند …خوند که خیلی بیچاره ام …مگه یه ادم چقدر میتونه تحمل کنه …حتی مادری رو ندارم که منو زیر بالو پرش بگیره و بگه ماهرخم اروم باش من هستم یه قطره اشک ریختم که خاتون اومد جلو و دستشو کشید روگونم

خاتونم تو چشماش اشک جمع شده بود …خیلی دوسش داشتم ..اندازه ی مادری که تا حالا ندیدم ..ولی کنارش بودن حس خوبی بهم میداد ..

خاتون:دخترم تورو خدا ناراحنت نباش ..دوست ندارم غمتو ببینم ..

-خاتون ..میدونی وقت ارباب جوان بیاد چی در انتظارمه ؟نـــه نمیدونی دیگه عمو هم نیست که در برابر اینا ازم مواظبت کنه …اخه من چه گناهی کردم که عمو عاشق مادرم بوده و منو مثل دخترش دوست داشت ـ…حالا چرا باید زن عمو از من کینه به دل بگیره

 

 

رمان های توصیه شده ما :

خلاصه رمان بده اسم تحویل بگیر

دانلود رمان سکون

دانلود رمان جادوگر

رمان مودیت | زهرا صالحی

رمان پرواز کردن بال می‌خواهد | REIHANE FANAYI

رمان ارثیه ابدی 

3.6/5 - (8 امتیاز)

منتشر شده توسط :REZA_M در 1101 روز پیش

بازدید :26447 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

بازگشت ارباب جوان

نویسنده

عاطفه

ژانر

عاشقانه/اجتماعی

طراح

حسنا(هکرقلب)

تعداد صفحات

180

منبع

رمانکده

اندروید

دانلود فایل apk

پی دی اف

دانلود فایل pdf



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 17 )


  1. نسرین گفت:

    افتضاح فوق العاده ضعیف

  2. Leyla گفت:

    خیلی قشنگ بود

  3. سمیه گفت:

    خیلی افتضاح بود. واقعن ارزش خوندن و حتی یک دقیقه وقت گذاشتن را نداشت.

  4. روزگار گفت:

    رمان خوبی بود

  5. مهدوی شیراز گفت:

    با دقت رمان رو بررسی کرد و خوندم.
    فضا سازی و پیوند زدن حالات و ارتباط نقش های رمان اصلا ایدال نبود.
    معلوم بود نویسنده رمان زبر دست نبوده .
    بلکه چنتا رمان خونده و بعد شروع کرده واسه نوشتن.

  6. V گفت:

    واقعا رمان بدی بود ، پوچ و بی محتوا ، عووووووق 🤢حیف وقت

  7. @salva گفت:

    سلام دوستان عزیزم. از همه خوانندگان سایت یه تقاضا داشتم. من شخصا این رمانو نخوندم. ولی ازتون می‌خوام هر مشکلی در رمان دیدید اولا فحش ندید یا کارش رو زیر سوال نبرید. ممکنه اولین اثرش باشه و با دیدن این گونه نظرات کرد قید نویسندگی رو بزنه. به هر حال حداقل یه حسن داشته! اول حسن داستان رو بگید. بعد عیب و ایراد هاش رو تا بعدا اونهارو درست کنه و دفعه بعدی درست عمل کنه. از همه شما خوانندگان و نویسندگان فهیم یک رمان تشکر میکنم.

  8. آزاده گفت:

    من خوندم خوب بود سپاس

  9. MOBINA گفت:

    من هنوز رمانتون رو نخوندم و نمیدونم داستان از چه قراره ولی امیدوارم از نظرات کاربرها ناراحت نشی و همینطور به تلاش کردنت ادامه بدی تا بتونی یه نویسنده خیلی ماهری بشی

  10. BARAN :) گفت:

    سلام
    یه سوال مگه موهای ماهرخ از ته نزده بودن پس چجوری پارمیدا موهاشو کشیده
    “۳۴رمان بازگشت ارباب جوان |عاطفه انقدر حر صی شده بود که دندوناشو روهم فشار میداد دستشو کرد تو موهامو خرمن موهای بلندمواز ته کشید….”
    خیلی رمانتون اشکال داشت

  11. .. گفت:

    داستانش قشنگ بود ولی قلم نویسنده

    فوق العاده خوب بود 😐❤

  12. حدیث گفت:

    خدایی من با اون کسی که گفت فقط دو سه تا رمان خونده بعد شروع به نوشتن کرده شدیدا موافقم
    خدایی این چیه نوشتی من فقط ده دقیقه خوندم حالم بد شد
    رمان های ارباب رعیتی زیاد خوندم که فوق‌العاده بوده و همچنین مزخرف، که اینم حزوه دسته دوم قرار میگیره 😐

  13. مهلا گفت:

    من خودم میشه گفت نویسنده ام و گفتم شاید بتونم کمکی بکنم قلم نویسنده بهتر بشه چون استعدادشو داره
    موضوعش خیلی زیبا بود ولی باید رو نوشتنش کار کنه و بیشتر وقت بزاره
    متوجه شدم تند تند نوشته بود و از خیلی چیزا زود پریده بود که فقط رمان سریع تر تموم بشه
    و یک اشکال دیگه هم این بود که تکلیف خیلی چیزا رو نا مشخص ول کرد و رمان و پایان داد
    درکل موضوعی که انتخاب کرده بود رو دوست داشتم ولی اگه یکم بیشتر روش کار میکرد و وقت میذاشت هم تعداد صفحاتش بیشتر میشد هم جذاب تر میشد و در کل میتونست خیلی بهتر از این بشه
    امیدوارم رمانای عالی که در اینده مینویسی و بخونم استعدادشو داری فقط یکم تجربه لازمه😉❤

  14. نویسنده گفت:

    داستان جالبی داشت از خوندنش لذت بردم ولی روی متن ضعیف کار شده بود و اینکه به عنوان نویسنده کتاب اولین وظیفه ما فرهنگ سازی هست کاش که توی داستان به کتک زدن زن ها اشاره نمیشد یا حداقل نقش اول داستان با این موضوع این قدر راحت کنار نمی اومد.

  15. الهام علیزاده گفت:

    بعضیا جوری نظر میدن نویسنده ببینه اعتماد به نفسش پایین میاد، بشینین نظر بدین چطوری باید بنویسه تا بهتر از آب دربیاد رمانی که نوشته، به هرحال هرکسی از همون اول هم زبر دست نبوده که.. 😑

  16. زوووو گفت:

    نویسنده عزیز رمانت کمی خامی داشت ولی خیلی خوب بود به امید رمان های بهتر😉💪

  17. زوووو گفت:

    من این رمان رو قبلاً خواندم واقعاً خوشم اومد

افزودن نظر