دانلود رمان بی تاب سند

 

دانلود رمان بی تاب سند

 

خلاصه:

دانلود رمان بی تاب سند بازم یه روز جمعه ی دیگه…وای که چقدر دلم براش تنگ شده.وارد گوگل شدم و آدرس مورد نظرمو وارد کردم.چت روم مورد علاقم….رفتم تو کلبه همیشگی و منتظرش شدم.تو این فاصله خودمو خدمتتون معرفی میکنم.اسم من واهیلا به معنی بی تاب،بی قرار با ریشه گلیکیهستش البته خودم دوسش ندارم.آخه هرکس اسممو میشنوه با تعجب نگاه میکنه

پیشنهاد میشود

دانلود رمان سرگذشت یک شبح

دانلود رمان منحوس

دانلود رمان دختر افغان

خب حقم دارن آخه من خودم تاحالا کسیو ندیدم اسمش مثل من باشه وقتیم

از مامان می پرسم چرا اسممو گذاشتین واهیلا میگه دنبال اسم گیلکی میگشتیم

این بهترینش بود….بگذریم۱۶ سالمه و اهل رشتم…با اینکه جاده هاش خرابه

بعضیاشونم بی اعصابن ولی مردمش خون گرمن و آب و هواشم عالیه.

من تک فرزندم.اما فکر نمیکنم که لوس یا خل دیوونه باشم:)…مثل همیشه ناخودآگاه هماهنگ بودیم…من اول شروع کردم:

_سلاااااااام عزیزم

دانلود رمان بی تاب سند

_سلاااام عشقمممم خوبیی؟؟کی اومدی؟

_ ده دقیقست.مرسیی تو خوبی؟؟

_فدات…این هفته چیکار کردی؟

_هیچی کار خاصی نبود منتظر آخرهفته بودیم دیگه…فقط اینکه مسابقه رو بردیم:)

_آفریییین خیلی عالیههه

_تو چه خبر

_هیچی باو…عاشق شدم….

_ وا عاشقکی؟

_تواین فیلم کره ای یه دکتر هست انقدرررر جذابه دوست دارم برم خواستگاریش…….

_بنظرت میشه؟؟

_ووییییی این که من برم خواستگاریش ومزدوج بشیم؟؟؟

_نه عزیزم…..اینکه خدا به تو یه عقل درست وحسابی بده به منم یه پول گنده

_خف کار کن بابا…..منو بگو از عشق دیرینم برای یه انتر سخن میگم 

_اوفففففف توادم نمیشی

-مودونم

حرفامون که تموم شد گوشی رو سریع بردم گذاشتم شارژ اووف ما چقدر حرف میزنیم که شارژم تموم شده..

_واهییییییل

اوه اوه شانس آوردم گوشی کنارم نیستا وگرنه الان دوساعت جلسه پند و اندرز داشتیم

_بله مامان جان؟ 

_بیا خاله داره سفره ناهار پهن میکنه کمک کن 

_باشه الان

ما تقریبا همه آخر هفته ها میریم خونه مادرجون چون پدربزرگ

و مادربزرگ پدریم فوت کردن..همین یه مادرجونو دارم که آقاجونم

تو جنگ شهید شده بود.اه چقد ناراحتم که زود تموم شد آخرهفته

انگار همین دیروز بودا اومدیم خونه مادرجون…ای وای خاک تو سرم خو معلومه همین دیروز بود بسلامتی عقلمو از دست دادم.

_به چی لبخند ژکوند میزنی؟

_هیچی مامان

_خب این دیسو بگیر دیگه دستم شکست….بعد زیر لب گفت:یه بچه داشتیم اینم خنگ شد رفت

_عه اصلا ندیدم بده ببرم..

دانلود رمان بی تاب سند

بعدشم یه لبخند دندون نما زدم و در رفتم.بعد از نهار یه بالشتک و پتومسافرتی برداشتم

و نزدیک در هال دراز کشیدم و رفتم تو فکر…الان ما توی بهمن هستیم…

یعنی حدود یک ساله که من با حامد دوستم..یه ساله که واسم مهم شده

و از اول مهر که مدرسه ها شروع شد و تصمیم گرفتیم فقط آخرهفته

ها حرف بزنیم همش منتظرم…فکرم شدید درگیرش شده…

من اینو نمیخواستم..وقتی دوران راهنمایی با یکی دوست شدم

و مادرم فهمید و گوشیمو گرفت..وقتی بعد از ۶ ماه بهش پیام دادم محل سگ بهم نزاشت

..اینا خیلی عذابم دادن..من یه دختر شکننده بودم و خب اولین باری بود

که با یه پسر دوست شدم و دقیقا تو زمانی که دل بستگی خیلی زیاده..

خندم میگیره..چقد خر بودما آخه واقعا چی کم داشتم رفتم دوست شدم..ب

عدش دیگه تصمیم گرفتم به هیچکس دل نبندم و با هیچکی دوست نشم

که تا حدودی هم موفق بودم…تا اینکه پارسال یه پسری اومد چت روم که همسن

خودم بود و حسابی شوخ…خب به عنوان یه دوست معمولی قبولش داشتم

.اهل تهران بود و واقعا نسبت به پسرای هم سن و سالش بیشتر میفهمید

..انگار شعور ذاتی داشت.خلاصه اینکه اونجا با دختری آشنا شد که عید بعد از اینکه رفت مسافرت و

 

پیشنهاد می شود

رمان سراب رد پای تو | مریم علیخانی

رمان ماهمه تنهاییم | اشکی

رمان قاتل سفارشی | ROSHABANOO

این مطلب را به اشتراک بگذارید