دانلود رمان ده و ده دقیقه ⭐️

معرفی رمان ده و ده دقیقه:
ده و ده دقیقه روایتگر زندگی مردی‌ از دودمانِ تفاخر است که خوبینی وجودش را احاطه کرده. ناگه با اتفاقی غیر منتظره در یک ساعت و دقیقه‌ای همه چیز برایش منحوس می‌شود. آفتاب زندگی‌اش غروب و شب سیه مهمان همیشگی خانه‌اش می‌شود. یاس وناامیدی دنیایش را پر می‌کند و از تمام ساعت ها و دقیقه‌ها انزجار می یابد. در میان تمام ناملایمت ها پرتوی پر قدرت مهمان ناخوانده سراچه‌اش می‌شود و جای قیرگونی را می‌گیرد و طلوع صبح دل انگیزی در ده و ده دقیقه برایش به ارمغان می‌آورد.

 

دانلود رمان ده و ده دقیقه

 

دانلود رمان

 

 

قسمتی از رمان:

هنوز یک قدم برنداشته بود که با صدای ماهور ایستاد.
– نمی‌خوای بدونی چرا دیگه کاری باهام نداره؟
به طرف ماهور چرخید و نگاه تب‌دار و دگرگونش را به چشم‌های عسلی او دوخت. در حالی که مبهوت او بود سرش را به نشانه علامت سوال تکان داد.
– چرا؟
ماهور مکث بلندی کرد. با دو قدم بلند خودش را به هیراد نزدیک کرد و مقابلش ایستاد. دست‌هایش را درهم قفل کرد و نگاه عاشقانه‌اش را بالا کشید و به چهره‌ی مبهوت و منتظر او چشم دوخت. حال دیگر وقت اعتراف بود. وقت آن بود که از قلب بی‌قرارش می‌گفت و احساساتش را نثار مردی که گویی دریافته بود تمام زندگی‌اش شده بود می‌کرد. پوست ل**بش را به دندان گرفت و در حالی که دگرگونی از تک‌تک اجزای صورتش هویدا بود بیان کرد.
– بهش گفتم عاشق یه نفر دیگه‌م.
سامین در حالی‌که مقابل درب ورودی ایستاده بود نگاهی به هر دو کرد و آرام بدون سر و صدا از خانه خارج شد و هر دو را تنها گذاشت.
برق ناگهانی درون چشم‌های هیراد نقش بست و نگاهش به سادگی ذوق زده شد. ماهور چه گفت؟ عاشق یک نفر دیگر؟! با یک قدم فاصله‌اش را کم‌تر کرد. در حالی که چشم از او برنمی‌داشت با صدایی لرزان و مشکوک پرسید.
– عاشق… کی؟!
چند ثانیه‌ای که ماهور سکوت کرده بود برایش مانند قرنی می‌گذشت! ماهور مکث کوتاهی کرد.
– عاشق کسی که همیشه توی این ساعت برای دارو دادناش کلی بحث و دعوا می‌کردیم.

 

 

انتشار رایگان رمان در هر مکانی پیگرد قانونی دارد ،از نظر اخلاقی نیز کار صحیحی نمی باشد

قیمت این رمان ۵۰۰۰ تومان می باشد

لینک خرید نسخه کامل  رمان ده و ده دقیقه می‌شود:

 

خرید رمان ده و ده دقیقه

 

 

 

 

رمان های پر مخاطب ما:

دانلود رمان انکار

دانلود رمان تقصیر

رمان به طراوت باران | الیف شریفی

رمان جنایت‌های خاموش | mahsa.s.x

منتشر شده توسط :PARISA در 28 روز پیش

بازدید :414 نمایش

برچسب ها :

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 17 )


  1. G گفت:

    سلام
    یک رمان زیبا.
    یک عاشقانه ی دلنشین که از خوندنش پشیمون نمیشین.
    دوستش داشتم.

  2. faezeh mir گفت:

    سهیلای عزیزم
    تبریک میگم بابت نوشتن چنین رمان زیبایی، عاشقانه‌ای بی‌تکرار بود.
    منتظر رمان‌های بعدت هستم.
    قلمت همیشه سبز باشه گلم❤

  3. Mohadese گفت:

    Awliiii😍

  4. راحله:) گفت:

    سهیلای عزیزم
    قلمت هم‌چنان فوق‌العاده و دلنشینه
    و رمانی که تو خلق می‌کنی قطعا عالیه!
    یه عاشقانه‌ی جذاب که نمیشه کنارش گذاشت
    قلمت مانا عزیزم❤

  5. افسانه نوروزی گفت:

    قلمی که از دل برآید لاجرم بر دل نشنید.
    این رمان از اون دسته رمان‌هایی هست که باید خوندش.
    به سهیلای عزیزم بابت داشتن اینچنین قلم گرم و روانی تبریک میگم.
    موفق باشی عزیزِ دلم
    به امید چاپ ماهی و کارهای یکی از یکی قشنگ‌تر بعدیت

  6. مهدیه احمدی گفت:

    یک رمان جذاب با قلمی که خیلی دلنشین هست و عاشقانه‌ای خاص و زیبا از دوست عزیزم سهیلا جان.
    این رمان رو پیسنهاد میکنم حتما مطالعه کنید
    به امید چاپ تنگی بلورینِ ماهی جذابت

  7. فاطمه خ گفت:

    من کارای ایشون رو دنبال کردم به نظر رمان جذابی باشه به نظرم خوندنش خالی از لطف نیست حتما میخونمش

  8. fateme26 گفت:

    یک عاشقانه لطیف،‌ از جنس باران بهاری سپیده‌دم که تازه می‌کند زندگانی را!
    سهیلای عزیزم، برای نوشتن این رمان قشنگ و جذاب ازت ممنونم.‌
    یک رمان بسیار قشنگ و درخشان که در تک به تک کلمات اون، قطعا نشانه‌ای از احساسات لطیف و زمانی هستش که تو برای این رمان زحمت کشیدی! رمانی که خالقش تو باشی،‌ قطعا بر دل خوانندگان می‌شینه.
    به امید موفقیت‌های بیشتر و چاپ رمان “تنگی بلورین برای ماهی” !

  9. سهیلا سرحدی گفت:

    دان نمیشه

  10. Mehri گفت:

    من کارای ایشون رو دنبال میکنم، قلم بسیار عالی دارن❤👍

  11. S M I L E گفت:

    مطمئنا که رمان عالی‌ای هستش. به امید چاپ تنگی بلورین برای ماهی!

  12. Jim گفت:

    چرا کامل نیست؟

  13. مهندس گفت:

    سلام و درود شرمنده من خیلیییی وقته پیش یه رمان خوندم از سایتتون، که درواقع نکته بارز و مهمش این بود که دختر داستان، فرزند اصلی خانواده نبود و نکته ی دیگشم این که هر چشمش یه رنگ داشت. میخواستم بدونم کسی اینجا هست کمکم کنه که اسم رمان چی بود‌؟ واقعا ممنون میشم ازتون🙏🏻😍

  14. س.سرحدی گفت:

    سلام بر شما. اسم رمان ابلیس و ساده لو. نویسنده نفس.س

  15. نویسنده گفت:

    من رمان های ابشون رو دنبال میکنم بی نهایت جذاب مینویسن حتما این رمان هم فوق العادست میخونمش