دانلود رمان دوباره یه الی

 

دانلود رمان دوباره یه الی

 

 

خلاصه:

دانلود رمان دوباره یه الی سبک این رمان عاشقانه و پلیسی می باشد که دختری مغرور و عاشق پیشنهاد میکنم این رمان را از دست ندید تو میگی چیکار کنم ؟؟بزرگ شدم دیه نمیشه گدایی کرد سیا اخماش رفت تو هم و گفت : غروب بیا کارت دارم الانم برو سرکارت. پوفی کردم مرغ سیا یه پا داشت وقتی می‌گفت نه هیج احدی راضیش نمی‌تونست بکنه.

رمان های دیگر ما:

کیا پوزخندی زد و دلخور روشو ازم برگردوند 

-ده تو هم انقده ناز نیار یه خریتی کردم یه چی گفتم شرمنده رفیق.

کیا هیچی نگفت و رد شد.

دست گلا رو از ماهگل گرفتم و رفتم 

دع اخه کی از یه دختر ۱۷ساله گل میخره ؟؟

کاپشن سبزمو که یه چند قرنی از عمرش می‌گذشت تنم کردم .

ازاونجایی که روسری نداشتم کلاه سیاهی سرم کردم و روش کلاه کاپشنو که سرش وصل بو

د کشیدم روش. از شلوار پام که پاره بود خجالت نکشیدم

خوبه تو دوره ی ما این پاره پوره ها مد شده البته اونا کجا و این شلوار که توی تنم زار میزد کجا

از گورستون زدم بیرون؛ منو بچه ها توی یک گورستون ماشینا زندگی می‌کردیم

که مال سیامک بود. رفتم سمت وانت اسی و پشت نشستم.

بعد چند دقیقه سر چهار راه توقف کرد خودشم وایساد که مراقبم باشه. البته خیلی دور وایساد که کسی نفهمه بامنه

دانلود رمان دوباره یه الی

چرا سیا نمیذاشت منم با کیا واسی برم کیف قاپی؟؟؟ پوفی کردم و تا چراغ قرمز شد به سمت ماشینا رفتم . با دستم چند تقه به شیشه یه سوزوکی زدم وگفتم:

اقا گل نمیخوای؟؟

شیشه رو داد پایین و راننده با لبخند چندشی گفت:

الی چی شده؟؟

با گریه گفتم:

چرا سیامک حالیش نمیشه ؟؟من دخترم شرمم میشه وقتی این عوضیا این پیشنهاد هارو میدن

اسی :

اروم باش الی اروم خودم باسیا حرف می‌زنم حتی شده با کیا نمیرم تا تورو باخودش ببره.

با خوشحالی گفتم:

بگو مرگ الی راست میگی؟؟

اسی:

جون تو راس میگم حالاهم بیا برگردیم گورستون 

با ذوق به سمت وانت قراضه ی اسی رفتم. پریدم پشت وانتو نشستم .

حالم دیگه از این زندگی بهم می‌خورد مثلا چی میشد منم مثل باقی ادما زندگی می‌کردم؟؟

نفسمو با حرص دادم بیرون هه الی خانم تو اگه شانس داشتی خو ننت اسمتو میذاشت شمسی. دستامو توهم قلاب کردمو سمت دهنم اورد. اسفند چه ماه بی رحمی بود زیاد از حد سرد بود. برا این پولدارا و سوسولا خوب بود میرفتن سورتمه و برف بازی ولی براما که خریدن یه شال

 

پیشنهاد می شود

رمان نشود فاش کسى | innegareh

 رمان طعم تلخ زندگی | hadis.85 

رمان زندگی پرتنش| Zahra_m

این مطلب را به اشتراک بگذارید