دانلود رمان روزگار تنهایی

 

 دانلود رمان روزگار تنهایی

 

خلاصه:

 دانلود رمان روزگار تنهایی بایادت زندگی میکنم وبه عشقت دیوانگی موهای سفیدت مراتاعمق سختی های زندگی میبرد….گاهی سخت دلم برایت تنگ میشود….روزهایی که بیرون از خانه گرفتار مسائلی هستم…و تو همان موقعه برایم زنگ میزنی و لبخند ناخوداگاه برروی لبهایم پررنگ میشود….حرفهای پنهانی و دخترانه و مادرانه ای که شبها دریک دورهمی دو نفربه هم میزنیم،من باوجود تو هیچ وقت تنها نیستممم

 

 

پیشنهاد میشود

دانلود رمان مردی حکم می دهد اختصاصی یک رمان

قبلاها نمیدانستم عشق چیست؟

تنها فرضم از عشق این بود،عشق همیشه باید به یک شخص مذکر باشد

ولی حال میفهمم عشق یعنی تو و دستان تو مادرم این بار،مینویسم برای تو و تقدیم میکنم به توووو…..تو در قلب من باش … عاشقتم همیشه مادرم…

دختربودن درهرخانه ای معنای متفاوت داردحتی جایگاه دختر…

توخانه مادختریعنی تنها،تنهایی بایدروی پاهای خودت بایستی اما…

بایدتمام خنده هایت حتی گریه هایت راپشت نقاب بی تفاوتی پنهان کرد تاهیچکس ندانددردلت چه میگذرد…ـ

البته ناگفته نماند،مادرهم همین معنی رادرخانه ی مامیدهد،ازکوچکیم یادمه همیشه وهمه جاپشت مادرم بودم والبته همیشه مدافع حق خانمها بودم…

به عشق مادرم لباس میپوشیدم،به عشق مادرم میخندیدم،به عشق مادرم دخترانگی میکردم….

این عشقهای مادرم باعث شدمن نویسنده بشوم….یک نویسنده فراری ازواقعیت زندگی خودش….تنهادلیل زنده بودن مادرم هست….

چقدرخاطرات داریم من ومادرم باهم…

صدای اهنگ موردعلاقه ام ازچندفرسخی اتاقم می امد…بازسرگرم نوشتن شدم ویادم رفت گوشیموکجاگذاشتم….

ازیک جانشستن،تمام بدنم خشک شده بود.کش وقوسی به خودم دادم وبایک یاعلی ازپشت میزم بلندم شدم به محض بلندشدنم جلوی چشمام سیاهی رفت ، دستمو گذاشتم روی چشمهام و یه کم سرجایم ایستادم….

گاهی بلندشدن های یهویی باعث میشودخون یکدفعه به مغز هجوم بیاورد و در اخر جلوی چشمانت سیاهی میشود،این هم ازصدقه سررشته تحصیلیم فهمیدم،(وگرنه الان حتمامیگفتین اه چقدر این نویسنده مریض میشه)…

به دنبال موبایلم ازاتاقم خارج شدم…باچشم

 

پیشنهاد می شود

رمان پدر خوانده نحس | مهلا جعفری کاربر انجمن یک رمان

رمان های پربازدید