دانلود رمان عشقت برای من

 

دانلود رمان عشقت برای من

 

خلاصه :

کاش بین اون همه همهمه حواسم بیشتر بهت بود تا بیشتر ازم دور نشی تا بیشتر سرد نشی بیشتر دلزده نشی کاش کمتر عاشقت بودم تا کمتر بشکنم کاش دلم کمتر بودنت را باور میکرد تا بودنت آسان تر هضم شود … پایان خوش

 

پیشنهاد می شود

دانلود رمان خاتمه بهار

 

قسمتی از متن :

-با خوشحالی تلفنو گذاشتم سرجاش و جیغ زدم:-مامان وای مامان وای وای وای.
مامان هراسان از آشپزخونه خارج شد:-چیه چته دختر؟
همانطور که داشتم دور خودم چرخ میزدم رو به صورت نگران مامان گفتم:-استخدام شدم مامان استخدام شدم!
مامان با حرص نگاهم کرد و در حالی که زیر لب غر میزد برگشت تو آشپزخونه.
یه آهنگ شاد زدم و با خوشحالی شروع کردم رقصیدن تقریبا تمام مدل رقصایی رو که بلند بودم اجرا کردم با نفس نفس نشستم رو مبل و با چند نفس عمیق حالم جا اومد بلند شدم

آهنگو قطع کردم رفتم سمت آشپزخونه مامان داشت غذا درست میکرد نشستم پشت میز و یه خیار از تو ظرف سالاد جلو روم برداشتم،مامان با دیدنم گفت:-بجای خوردن پاشو کمکم کن‌،شب مهمون داریم؟
یه خیارِ دیگه از تو ظرف برداشتم و بیخیال گفتم:-کی؟
-خالت اینا!
-پوف مامان اونا که دیگه مهمان نیستند؟
مامان چشم غره رفت و گفت:- عیبِ سوگند میشنون!
تا خواستم چیزی بگم در ورودی باز شد و کیارش اومد داخل از تو آشپزخونه ورودی پیدا بود با دیدنش بلند شدم و گفتم:-سلام کیارش من اینجام.
با لبخند اومد طرفم و گفت:-سلام عزیزم.
با مامان هم سلام علیک کرد و نشست پیشِ من.
دستمو گرفت:-چخبر خانوم!.
با یادآوری استخدامم،خوشحالی کلِ صورتمو پوشوند:-کیارش استخدام شدم.
برخلاف من،اخم صورت جذاب کیارش را پوشاند و گفت:-عزیزم من که گفتم لازم نیست کار کنی!
لبامو آویزون کردم و با حالت قهر بلند شدم:-باشه اصلا من قهرم!

 

پیشنهاد می شود

رمان بهاران بی باران | roro nei30 کاربر انجمن یک رمان