مجموعه اشعار صوتی آخرقصه خلاصه: مجموعه اشعار صوتی آخرقصه آخر قصه را این بار از اول بگویم:یکی بود؛ یکی نبود. دیگری در فکر یار و عاشقی بی انتها، در فکر رفتار مجنونش به جنون رسید تا شاید حس نکند تنهایی اش را تا شاید نبیند رفتنش را...
مجموعه اشعار صوتی آخرقصه خلاصه: مجموعه اشعار صوتی آخرقصه آخر قصه را این بار از اول بگویم:یکی بود؛ یکی نبود. دیگری در فکر یار و عاشقی بی انتها، در فکر رفتار مجنونش به جنون رسید تا شاید حس نکند تنهایی اش را تا شاید نبیند رفتنش را...
دانلود دلنوشته آنچه از دل باقیست خلاصه: دانلود دلنوشته آنچه از دل باقیست بیگمان روزی حرفهای دل تمام میشود و آن روز برای من فرا رسیده، برگهای دفتر دلم حال به اتمام رسیده است. این تکهای از زبان دلم است برای دلش. شاید روزی دوباره دفتر دلم باز شد و برگی از آن را نوشتم اما حال این آخرین نوشتههای دلم هست، از حرفهایی که بوی دلش را میدهد.
دلنوشته درد های من یکی دوتا نیست خلاصه: دانلود دلنوشته درد های من یکی دوتا نیست هر چیزی باید اول استفادش رو یاد داد اما همه چیز رو ما میدونیم! ما همه چیز رو بلدیم!ما بلدیم عاشق بشیم! ما بلدیم عاشقی کنیم! ولی ما بلدیم؟! دوست داشتن به این نیست که...اگه نباشه بمیری! دوست داشتن یعنی؛
خلاصه رمان: دانلود رمان زمستان پر ماجرا در زمان جنگ جهانی دوم، زنی یتیم و بیخانمان به ناچار برای کار و گذراندن زندگی به طور اتفاقی به خانه معاون و مشاور وزیر انگلیس میرود که متوجه ماجراهایی میشود و در این راه در زندگی هرکس فراز نشیبهایی وجود دارد؛ یعنی گاهی زندگی برایت مانند یک رؤیا شیرین میشود، رؤیایی که هیچگاه حاضر نیستی از آن دل بکنی و یا آنقدر تاریک میشود که دیگر نمیتوانی جایی را ببینی. تازه به آن شهر آمده بودم، آنجا هوا خیلی سرد بود و پاهایم تا نیمه در برف سرد و بیروح آن شهر فرو رفته بودند. میدانید برای چه این صفت را برای برف به کار بردم؟ برای اینکه آن زمان، یعنی زمان جنگ، خیلی ...
دانلود دلنوشته شهزاده بیعشق خلاصه : دانلود دلنوشته شهزاده بیعشق -قهوه را میریزم و کنار کتاب مورد علاقهات میگذارم. صدایت میزنم تا بیایی و با هم قهوه بخوریم. صدایت میزنم تا بیایی و دوباره برایت هزار و یک شب بخوانم؛ اما تازه یادم میآید که دیگر شهرزادت نیستم! دیگر مجنون شهرزاد قصهگویت نیستی! این شهرزاد، حال بدون معشوق مانده!
خلاصه رمان: دانلود رمان به شیرینی یک رویا در مورد دختر شر و شیطونی به اسم رها هستش که دوست داره بره پاریس و شرکت مستقلی داشته باشه. میره پاریس و اونجا اتفاقهایی میافته که باعث میشه کل زندگیش از این رو به اون رو بشه. با سر و صدای دوتا داداش خلم از خواب بیدار شدم و رفتم عملیات محرمانه (دستشویی) رو انجام دادم اومدم بیرون. خب بذارین کامل خودم رو معرفی کنم تا گیج نشین. بنده رها سالاری هستم بیست و چهار سالمه توی شرکت آرمان گستر کارمندم و رشتهم نقشه کشیه؛ خب دیگه صبر کنید تا یادم بیاد، آها خونهمون توی جردنه، اصالتاً تهرانی هستم، دوتا داداش دوقلو و صد البته خل و چل دارم که اسمهاشون هم رادوین و ...
خلاصه رمان: دانلود رمان غرق در آتش معتقدند درزندگی حق انتخاب داریم…اماگاهی سرنوشت خوزش میبرد و می دوزد و تنمان می کند ساغر دخترسرهنگ حاتمی،گله مندازمحدودیتهای زندگی خودش است که به واسطه شغل و موقعیت پدرش برای او رقم خورده همیشه به دنبال راهی بودتااز ان زندگی فرارکند همه چیز ریتم خسته کننده ی خود را در زندگی او داشت تااینکه به جرم قتل عمد دستگیرشد رسوایی بارامده قابل جبران نبود…بازداشت شدن دخترسرهنگ حاتمی و ازهمه بدتر شهادت دوستان ساغر علیه او در دادگاه بود… همه چیز به قدری واقعی به نظر می رسد که خودش هم گاهی باورمی کند ارسلان ابرودی را خودش به قتل رسانده با هین بلندی از خواب می پرد. با دیدن فضای آشنای اطراف، نفس حبس شده اش ...
خلاصه رمان: دانلود رمان عشق استخری شهرزادِ معصومی یه دختر پر از شیطنت،پر از عشق به زندگی و پر از رویاهای رنگارنگ…همه چیز در دنیای رنگی اون که خلاصه شده توی دوستاش،خانوادش و خوش گذرونیاش، خوب پیش میره تا روزی که پاش به یه استخر باز میشه،استخری که باعث میشه زندگیش به کل تغییر کنه. تغییراتی جدید و شیرین… خوندش خالی از لطف نیست تند تند ازحرفای استاد جزوه برمیداشتم وحواسم به اطرافم نبود که صدای آرومی روکنار گوشم شنیدم... -میتونم بعد کلاس ازروجزوه هاتون عکس بگیرم؟؟؟ اونقدر غرق حرفای استاد بودم که فقط برای ساکت کردن اون شخص سرمو تکون دادم ودوباره کامپیوتروارصدایی که میشنیدمو توی برگه روبه روم انتقال میدادم البته به طور کتبی!!! کم کم دستام داشت زق زق میکردکه صدای خسته نباشیداستادنیش همه روتابناگوش ...
خلاصه رمان: دانلود رمان سوء تفاهم یه سوء تفاهم بین دو تا ادم یه دختر و یه پسر واینکه ایا اون ها قادرن این مسئله رو حل کنن و دلیل این سوء تفاهم ایا یه اتفاق نگاهم روی صفحه ی کامپیوتر ثابت موند بود بالاخره قبول شده بودم ولی نه سراسری .مامان اسفند رو بالا سرم میچرخوندو قربون صدقم میرفت از خوشحالی روی پاش بند نبود ولی کسی از ته دل من خبر نداشت از قصد زده بودم مهندسی عمران چون میدونستم شه ر خودمون نداره و من زدم تهران . توی دلم مجبور شدم برای هزارمین رمان سوء تفاهم بار این جمله ی لعنتی رو با خودم تکرار کنم لعتن به تو رضا مامان: چیه مادر چرا زانوی غم بغل گرفتی ...
خلاصه رمان: دانلود رمان زن دیوانه قیصر از پس پرده های خاطراتش می آید که برای پناه، پناه باشد. می آید که مردانگی در پس کوچه های نامردی گم نماند. دل می فروشد و مردانگی می خرد. برای آدم هایی که جای خالیشان را سنگ سرد قبرستان پر کرده. برای زن دیوانه ای که جا های خالی را با مداد سیاه سکوت پر می کند. دسته های موتو رو بلند می کنم و خاک بلند می شه.پندار یه کم جلو تر روی موتور نشسته و داد می کشه: ـ یوهو. زمزمه می کنم: ـ دیوانه. موتورو نگه می دارم و پندارم دور میزنه.کنارم ترمز می کنه.کلاه کاسکت رو از سرم برمی دارم ودستی به پیشونیم می کشم. پندار با اخمای در هم کلاه کاسکت رو برمی ...