خلاصه: دانلود رمان حکومت بر مرداب چهار سال، همه چیز به چهار سال پیش ختم می شود . چهار سالی که بزرگترین اتفاقات زندگیامافتاد و باتلاقی ساختم که هر روز بیشتر و بیشتر در آن غرق میشدم و دست و پا میزدم. باتلاقی که ناخواسته ساخته شد ، با کمک یک نفر به ظاهر کمک و حالا وقت انتقام است. وقت اثبات کردن آراس، آراس واقعی. قسمتی از رمان حکومت بر مرداب : بغض مغرورانه در گلویم رخنه کرده و صدایم را میخراشد، خستهام. انگار باید فکر شانههای جدیدی باشم. شانههایم تاب تحمل دردهایم را ندارند. دردهایم مدتهاست سرریز میشوند. کم آوردهام به اندازهی تمام نداشتنهایم کم آوردهام و عجیب خودم را بیشتر از هر چیز دیگری کم آوردهام، من تنها سهمم را میخواستم بیرخوت تنم را تکانی ...
