خلاصه رمان : دانلود رمان مال خود من باش من مجنونم.. مجنون ناخدای قلبم.. لیلی عزیز تر از جانم.. کسی که قلبم را به تصرف خود درآورده.. کسی که مرا با آن چشمان سیاهش دیوانه کرده.. آری تو را میگویم.. تو را که هر بار با دیدن دو گوی زیبا و دلنشینت که نمیدانم چه سـِحری در خود پنهان کرده است، مرا مسخ و دگرگون میکند.. نمیدانم!.. اما این را خـــوب میدانم که نه تنها آن دو چشمان قشنگ بلکه من قلبی عاشق را میخواهم که فقط ازان خودم باشد…خود خودم! بابا باصدایی که معلوم بودعجله ونوعی استرس داره گفت: دخترکم میشه تواتاقم نگاه کنی ببینی "پرونده..." گذاشته یانه؟ رفتم نگاه کردم دیدم رو میزش گذاشتهباباجونی اینجاست دخترم من خیلی کاردارم نمیتونم خودم بیام بردارم ...
