اطلاعیه:
  • سایت یک رمان تمام رمان های خود را از سایت های معتبر گرفته و در سایت قرار داده است و اگر نویسنده ای نا راضی باشد اثر آن را پاک خواهدکرد.
  • در سایت یک رمان رمان های چاپی قرار نخواهد گرفت و اگر رمانی چاپ شده است و در سایت موجود است اطلاع دهید پاک خواهد شد
  • اگر رمانی دارید و قصد ساخت ان را دارید به ایمیل  yekroman1@gmail.com  ارسال نماید تا به فرمت ها مختلف ساخته شود

دانلود رمان دریا جاوا، اندروید،pdf،ایفون

موضوع : pdf,اندروید,ایپد,دانلود انواع رمان برای موبایل,عاشقانه,کل کلی

دانلود رمان دریا جاوا، اندروید،pdf،ایفون

r

دانلود رمان دریا جاوا، اندروید،pdf،ایفون

نوشته fara کاربر نگاه دانلود

خلاصه:

رمان درمورد دختری به اسم دریاست که بعداز۱۸سال خانواده واقعیش پیداش می کنن ومجبورمی شه باهاشون زندگی کنه وبرادرش به دلیلی که دریانمی دونه ازش متنفره ومدام اذیتش می کنه ودراین میان حس های زیادی ازجمله تحقیر،نفرت وعشق رو تجربه میکنه

قسمتی از داستان

من دختری هستم ازجنس دریا
دلی به بزرگی دریا
چشمانی به پاکی وزلالی دریا
دراوج عصبانیت همچون دریاخروشان

ودرهنگام آرامش همچون مادری مهربانسرموبالاگرفتم روبه روم یه مردتقریباچهل وپنج شیش ساله باکت وشلوارمشکی که معلوم بودخیلی گرونه به همراه یه پسرجوون تقریباهم سن پرهام باشلوارجین وپیراهن سرمه ای که جذب بدبش بود وحسابی خوش تیپ بود(ای ول به مامانم یه چیزی می دونه وجواب مثبت بهشون داده چون این طورکه معلومه حسابی پول دارم هستن نمی گم مافقیریم سطح زندگیمون متوسطه وبه همینم راضیم)اماچرا پسره که مثلاداماده کت شلوارنپوشیده همشم سرش پایینه بالاخره آقاافتخاردادوسرشوبالا آوردیه لحظه ازاینکه خواستم قیافشوببینم پشیمون شدم همچین اخم غلیظی داشت که احساس کردم بایدبرم شلوارموعوض کنم امابعدازینکه یه ذره روصورتم دقیق شد اخماشوبازکردوزیرلب گفت مامان ودوباره اخم کردوسرشوانداخت پایین ای بابامردم خوددرگیری دارنا نکنه باباش که داره لبخندمنونگاه می کنه دامادباشه ومنم عروس یعنی قراره بشم مامان این پسره؟؟مرده یه لحظه ازجاش بلندشدواومدبه طرفم منم ناخواسته ازجام بلندشدم ومنتظربودم ببینم می خوادچی کارکنه که منو محکم توآغوشش گرفت واجازه ی هرعکس العملی روازم گرفت این مرده داره چی کارمی کنه؟مامانم هم فقط داره نگاه می کنه همه چیزه این خواستگاری غیرعادیه الآنه که مرده یه صحنه ی +۱۸روایجادکنه زیرلب گفت دخترم وازم جداشدوبدون اینکه ازم چشم برداره سرجاش نشست الاخره من نفهمیدم قراره بشم عروسش زنش یادخترش؟اون پسره هم که فقط بلده اخم کنه باعصبانیت ازجاش بلندشد
-پدرمن توماشین منتظرتم
بیشترازاین نمی تونستم فضولیموکنترل کنم وبه زبون اومدم
_مامان اینجاچه خبره؟ نمی دونم چرااون مردباشنیدن لفظ مادراززبون من لبخندازلبش محوشدونگاش رفت سمت مامانم ومنتظربودتامامانم جواب بده

 

0 تا کنون ثبت شده است

سیزده − 7 =

تمام حقوق مادی و معنوی و طرح قالب برای "یک رمان" محفوظ است و هر گونه کپی برداری خلاف قوانین می شود. گرافیک و طراحی : پارس تمز
Free WordPress Themes