دانلود رمان موریانه‌ای بر تابوت خیال اختصاصی یک رمان | یک رمان

صفحه اصلی نقشه سایت
کانال یک رمان فراموش نشه!

دانلود رمان موریانه‌ای بر تابوت خیال اختصاصی یک رمان

نویسنده : PARISA
۱۵ دی ۱۳۹۶
بازدیدها: 3,267

دانلود رمان موریانه‌ای بر تابوت خیال اختصاصی یک رمان

 

دانلود رمان موریانه‌ای بر تابوت خیال اختصاصی یک رمان

دانلود رمان موریانه‌ای بر تابوت خیال اختصاصی یک رمان

دوستان برای تایپ رمان‌های خود و حمایت از نویسنده های مورد علاقه‌ی خود در این جا ثبت نام کنید

نام رمان : موریانه ای بر تابوت خیال
ژانر : اجتماعی ، عاشقانه
سبک : رئالیسم
نویسنده : زینب میشی

ویراستار: FATEME078 و _Obscure_
سطح : پیشرفته

خلاصه رمان :
پسری روستایی دلباخته ی دختری هنرمند از اقوام می شود. دختری که از قبل دل در گرو عشق سپرده است.
در عصری که تکنولوژی بر مرکب قدرت سوار است، پسر با زیرکی از سادگی مادر دختر استفاده کرده و جایی برای خود در قلبش باز می‌کند و با هم دستی مادر ، دختر را به عقد خود درمی‌آورد؛ اما همین که وارد زندگی مشترک شده، دختر راضی به تمکین نشده و تقاضای طلاق می دهد. دختر با این کار خشم همسر را بر می‌انگیزد و ناگهان همسر تغییر رویه داده و بازی جدیدی را شروع می کند.
غافل از این که خانواده اش در غیاب او، نقشه هایی برای دختر چیده و…
در این بین دست حوادث روزگار از همه قدرتمندتر‌، به میدان آمده و همه را غافلگیر می‌کند.
این رمان روایتی از واقعیت هاست که در پیرامون ما جولان می دهند. حوادثی پر فراز و نشیب که در زندگی هر یک از ما وجود دارند و گاهاً سرنوشت ما را می‌سازند.

این رمان بر اساس واقعیتی نوشته شده تا برای ما درس عبرتی باشد که هیچ گاه در کار و حکمت خدا دخالت نکرده و اصرار بیهوده به آنچه او نمی‌خواهد نکنیم! زیرا حتی دعایی بی‌جا سبب نابودی زندگی انسان شده که ما از آینده اش بی‌خبریم.

“ایده ی اصلی از داستانی واقعی الهام گرفته شده ولی شخصیت ها مطابق تخیل نویسنده شکل گرفتند.”

 

“مقدمه”
چه فکر می‌کردیم و چه شد! زندگی را رویایی می‌پنداشتیم؛ اما با حقیقت هایی که گاه و بی‌گاه در دامان‌مان ریخت، کم کم باور کردیم که تا رویاهای سرسبزمان به اندازه ی فرسنگ ها راهـفاصله داریم
و چه تلخ است باور این حقیقت که خود را بارها و بارها در دشتی سبز و باغی دلگشا تصور کرده اما به راستی؛ در بیابانی برهوت و بی‌آب و علف دست و پا زده و نظاره گر حال خویش در چنین منظره‌ای گشتیم!
کاش از همان بدو تولدمان با حقیقت روبه‌رو می‌شدیم و می‌دانستیم که زندگی همان است که هنگام ورود به دنیا حس کردیم و بی‌اراده چشم را گریان و دل را نالان دیدیم؛ اما افسوس…
افسوس که ما گریان از حقیقت شده و دیگران با لبخند از ما استقبال نموده و از همان ابتدا با لبخندهایشان از حقیقت دور و دورترمان ساختند. تا ما نیز این باور غلط در باورمان گنجید و با آن بزرگ و بزرگتر شدیم تا به آنجا که از این اشتباه، رویاهایی طلایی ساخته و خود را غرق در آن یافتیم.
اما به راستی حقیقت چیز دیگری بود!
(قسمتی از رمان)
از پشت دار قالی بلند شده و کش و قوسی به بدنش داد. صدای شکستن مفصل هایش به گوش رسید. همیشه با شکستن آنها قدری از خستگی اش را کم می کرد.
نفسی آه مانند از سینه بیرون داده و به سراغ گوله ی پشم رفت. ریسه کردن پشم سخت نبود اما شاید کار او نبود…!
اویی که با چنین زندگی طاقت فرسایی آشنایی نداشت و هر لحظه زندگی در این دخمه برایش حکم سال‌ها حبس را داشت. اما چه می‌شد کرد؟ وقتی انسان را توان مقابله با سرنوشت نبود؟

 

قسمت دانلود

 

 

منبع تایپ : http://www.forum.1roman.ir/threads/437/

Google plus
این پست 2 هفته پیش توسط PARISA ارسال شده:
QR code
دیدگاه کاربران
آخرين مطالب ارسالي سايت
بیشترین بازدید
انجمن
انجمني براي همه سليقه ها