داستان کوتاه نیمه ی سیاه

معرفی داستان:

داستان کوتاه نیمه ی سیاه _ قهرمان این داستان منم؛ فاطمه شکیبا. در یک روز پاییزی هنگام برگشت به خانه، در میان اعتصاب و آشوب و ناامنی، با یک تهدید خطرناک مواجه می‌شوم؛ طغیان خودم علیه خودم. حادثه‌ای غیرممکن که حالا ممکن شده است؛ انگار هر آنچه بر کاغذ خلق شده، جان گرفته و به دنیای واقعی راه پیدا کرده است. در میان اعتراض‌ها، کسی حواسش به خطری که من و دوستان نویسنده‌ام با آن مواجهیم نیست. وقتش رسیده تا با نیمه‌ی تاریک خودم مواجه شوم… .

 

داستان کوتاه نیمه ی سیاه

داستان کوتاه نیمه ی سیاه

 

قسمتی از داستان:

هوا سرد است و من لباس گرم نپوشیده‌ام. از در آزمایشگاه مهدیه که بیرون می‌آیم، سوز هوای آبان دور بدنم می‌پیچد. خیابان احمدآباد هوا ابری‌ست؛ همان مدلی که دوست دارم. در هوای ابری احساس امنیت می‌کنم. حس می‌کنم همه چیز آرام‌تر است.

خیابان احمدآباد مثل همیشه نیست. ساعت دوی بعد از ظهر اینجا پر از دخترهای دبیرستانی و سرویس‌های مدرسه و اتوبوس‌های شلوغ شرکت واحد می‌شد؛ اما حالا فقط پر از دخترهای دبیرستانی است؛ بدون سرویس‌های مدرسه و اتوبوس‌های شرکت واحد.
دخترهای دبیرستانی سردرگم‌اند. جلوی در مدرسه شهید مطهری و زندی‌زاده شلوغ است.

همیشه سرویس‌های مدرسه خیابان را بند می‌آوردند؛ اما حالا این‌طور نیست. رفت و آمد در خیابان کم‌تر از همیشه است. ایستگاه‌های اتوبوسی که همیشه پر می‌شدند از دانش‌آموز، خالی‌اند. انگار قرار نیست اتوبوسی بیاید. دخترهایی که سرویس داشته‌اند، دارند تلاش می‌کنند با کسی تماس بگیرند یا راهی برای برگشت به خانه پیدا کنند.

هر از گاهی هم یک موتورسوار می‌رسد و یکی از دخترها را سوار می‌کند. ایستاده‌ام گوشه خیابان و به ذهنم فشار می‌آورم تا یادم بیاید چه خبر است.
برای کسی مثل من که نه ماشین دارد و نه رانندگی بلد است…

 

پیشنهاد می‌شود

داستان کوتاه منهاج | سین میم 

داستان امضای سرخ | بارقه

دانلود رمان کوتاه انتظار

دانلود داستان کوتاه تلخ شاید کمی شیرین

امتیاز شما به این رمان

منتشر شده توسط :PARISA در 18 روز پیش

بازدید :511 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

داستان کوتاه نیمه ی سیاه

نویسنده

فاطمه شکیبا

ژانر

اجتماعی / رئالیسم جادویی

طراح

فاخته

تعداد صفحات

108

منبع

یک رمان

اندروید

دانلود فایل apk

پی دی اف

دانلود فایل pdf



افزودن نظر