دانلود رمان روزهایی به رنگ خاکستری ⭐️

صحرا گذشته ای دردناک و عجیبی داره اون ناگفته های زیادی تو گذشتش داره، اما بدون توجه به ناگفته های زندگیش، به فکر انتقام . صحرا، بخاطر انتقام دست به قتل میزنه تمام اینا فقط شروع داستان . دختری که با کینه ها و فکر به انتقام بزرگ می شه. تمام رنگای شاد درست تو همون روز کذایی از دنیای دخترونش پاک می شه. وجاش یه رنگ جایگزین تمام رنگ های زندگیش می شه .

دفعه ‌ی قبل که تا چوبه ‌ی دار رفتی گفتم دیگه دست از کارات برداشتی ولی نه، انگار تو ابله ‌تر از این حرفایی. با این حرفش انگار که آتیش گرفته باشم عصبی به سمتش رفتم و با کلتم محکم کوبیدم تو صورتش، شدت ضربه به قدری زیاد بود که سرش کج شد. سرم و به صورتش نزدیک کردم به چشم های آبی رنگش خیره شدم، آخ من چقدر از این چشم ها متنفرم، از عصبانیت زیاد به نفس نفس افتاده بودم با نفرت گفتم:

من جای تو بودم ترجیح می ‌دادم لال ‌شم؛ چون هر کلمه که از دهن کثیفت بیرون میاد

عصبیم می ‌کنه، آتیشم می ‌زنه، به نفعته بیشتر از کوپنت حرف نزنی، شیرفهم شد؟ 

سرش رو به آرومی تکون داد و با انگشت شستش خون کنار لبش رو تمیز کرد و گفت:

اومدی انتقام و بگیری، می ‌خوای منو بکشی؟ 

دانلود رمان روزهایی به رنگ خاکستری

دانلود رمان روزهایی به رنگ خاکستری

 

ازش فاصله گرفتم و از بالا بهش خیره شدم و گفتم:

تو یه درصد فکر کن من نخوام تو رو بکشم، مطمئن باش تا وقتی تو رو به سزای عملت نرسونم

پامم از اینجا بیرون نمیزارم. 

بهم خیره شد و گفت:

همیشه قلبم بهم می‌ گفت برمی گردی، اما هیچ وقت به حرف قلبم گوش ندادم چون فکر نمی ‌کردم

انقدر شجاع باشی و بخوای ریسک کنی، اونم بخوای شبونه بیای خونم بخوای منو بکشی.

سرش رو به آرومی تکون داد و نفسش و داد بیرون و گفت:

-شاید اینجا پایان زندگی من باشه، اما قبل از مردن بهت پیشنهاد می ‌کنم پاتو از این بازی بکشی بیرون،

چون برای یه دختربچه ای مثل تو خیلی خطر ناک. 

تو چشمام خیره شد و با لحن عجیبی گفت:

-تو از هیچی خبر نداری. اخمی کردم با دقت بهش خیره شدم منظورت چیه؟ واضح ‌تر حرفت رو بزن.

روش رو ازم گرفت و به جلوش خیره شد گفت:  خودت یه روزی متوجه حرفم می ‌شی. 

سرم و تکون دادم تا این حرف های عجیبش مغزم و در گیر نکنه. جدی گفتم: مدارک کجاست؟ 

سرش رو با حیرت به طرفم برگردوند خیره نگاهم کرد انگار باورش نمی‌ شد من این حرف رو زده باشم، گفت: کدوم مدارک؟! 

من-واسه من نقش بازی نکن، مدارک کجاست؟ 

کمی از حیرتش کم شد و با دقت بهم خیره شد و گفت:

اون مدارک رو می‌ خوای چیکار؟  من-اینش به خودم مربوطه. 

با لحنی که معلوم بود سعی می ‌کنه من رو متقاعد کنه گفت: بهتر بی ‌خیال اون م…

وسط حرفش پریدم و با جدیت گفتم: مدارک، کجاست؟ 

با نا امیدی سرش رو تکون داد و گفت:

-باشه، کمدی که تو اتاقمِ، گاوصندوقی داخلشِ که مدارک توشه، فقط قبل از این

که برش داری بهتر اینو بهت بگم اون مدارک خیلی مهمی، بخاطرش دردسرهای زیادی کشیدم

اگه ببریش تو هم بدتر از من مجبور به تحمل دردسرها باید باشی. 

 

رمان هایی پرطرفدار چند ماه اخیر:

دانلود رمان پایگاه ویژه

دانلود جلد دوم رمان پایگاه ویژه

رمان ذهن بیمار، دلِ عاشق | مهدیه احمدی

رمان جعبه ی پاندورا |سیده پریا حسینی

منتشر شده توسط :REZA_M در 100 روز پیش

بازدید :2846 نمایش

برچسب ها : , , ,

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

روزهایی به رنگ خاکستری

نویسنده

پریسا. ش

ژانر

عاشقانه

طراح

طراح:Matin Misayi

تعداد صفحات

304



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 5 )


  1. marjan گفت:

    سلام
    لظقا لینک PDF رو درست کنید خطای ۴۰۴ هستش . ممنون

  2. rzvn گفت:

    فایل PDF مشکل داره

  3. amore گفت:

    سلام رمان بدی نبود ولی میتونست خیلی بهتر باشه
    به نظرم اگه نویسنده روش بیشتر کار میکرد و سرسری رد نمیشد و خب پربال میداد ب بعضی قسمتا خیلی خوب و حتی توان برابری با رمان گناهکار و …. روهم داشت ولی حیف ک ایده ب این خوبی قشنگ ب قلم نیومد
    ولی انشالا رمان های بعدیتون با قلم قوی تر 🙂