دانلود رمان لوح خاکستری

 

 

دانلود رمان لوح خاکستری

 

خلاصه:

دانلود رمان لوح خاکستری پزشک موفقی در بخش اورژانس بیمارستانی مشغول به کار است و در محل کارش در یک نگاه دلباخته‌ ی بیماری می‌شود؛ ازسوی دیگر، به یک باره فرد ناشناس و مرموزی وارد زندگی پُر مشغله‌ی دکتر محبی می‌شود که او و زندگی   اش  را با چالش‌های متفاوتی مواجه می‌کند

او مثل جیوه است، حتی اگر او را متلاشی کنم، هزاران تکه‌ی دیگر از او زاده می‌شود!
او مثل آب است، همه جا را نمناک می‌کند.
او مثل هوا است، همه جا وجود دارد.
او خودِ ویروس است، ‌یک ویروسِ مسری که همه جا شیوع پیدا می‌کند!
تا لحظه‌ای که نفس می‌کشم از او متنفرم، او مثل سیاهی دور چشم می‌ماند، به هر راهی
متوسل می‌شوم، کم‌رنگ نمی‌شود، پاک نمی‌شود!
او عین سایه است، سایه‌ای که همیشه و هر زمان همراهم است، اما سایه‌ی خودم نیست…!
فصل اول
[و چشم‌هایش شروعِ همه چیز بود!]​

لباس‌های چرک‌ را در ماشین لباس‌شویی قرار دادم و دکمه on را لمس کردم.
به کابینت تکیه کردم و به چرخش لباس‌ها در ماشین خیره شدم و گذر زمان را از دست دادم.

اندک زمانی به همان صورت سپری شد که با صدای تلفن از جا پریدم.
به طرف میز غذاخوری چهار نفره‌ی مربع شکل رفتم و تلفن بی‌سیم را برداشتم.
-الو؟
صدای ظریفِ زنانه‌ی یکی از همکارانم به گوش رسید.
-سلام ویدا جون، جمالی هستم.
صندلیِ پشت میز را کشیدم و روی آن نشستم.
-سلام، جانم؟ اتفاقی افتاده؟
همزمان با صدای بلند پیجِ بیمارستان، گفت:
-گویا امشب شیفت خانم اسدی با شماست؟ درسته؟
-بله، چطور؟
سرفه‌ای کرد و جواب داد:
-امـم… با من هماهنگی نشده بود و اطلاعی نداشتم، آقای مقدم‌زاده ازم خواستن که ازتون بپرسم.
لبخندی زدم و گفتم:
-خیلی خب، بهشون بگید مریم امشب نیستش.
-حتماً عزیز، خدانگهدار.
تلفن را روی میز گذاشتم و از آشپزخانه خارج شدم.
انتشار رایگان رمان در هر مکانی پیگرد قانونی دارد

قیمت این رمان ۳۰۰۰ تومان می باشد

لینک خرید نسخه کامل لوح خاکستری :

سظح رمان: ویژه

 

دانلود رمان لوح خاکستری

 

نماد اعتماد پرداخت سایت یک رمان :

 

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید