خلاصه رمان: دانلود رمان ظاهر مغرور باطن شرور گوشه ای هستم برای بودن های تو…نبودت را لمس و بودنت را محو میکنم…وقتی به غیر از من کسی را بنگری…حسود عالم میشوم زمانی…کسی از تو برای خود سخن گویـد…آری منم مردی غیرتی…مغرور…حساس…لجباز و کمی هم تخس…و اوست دختری ساده…پاک…لجباز…شرور و کمی هم ترسو…و این گونه است که داستان آغاز میشــــود… یکی بــــود دیگری هم هســـت اما روزگاری برای بودنهایمـــان نبــــود… دامون_اوضاع شرکت خوبه دارم سروسامونش میدم میسپارم دست پسرداییم و با تو برمیگردم انگلیس این معامله هم اونقدری توش سود هست که ارزش اومدن تورو داشته باشه _امیدوارم همینی باشه که تو میگی دامون_خب پاشا نمیخوایی یه حرکتی کنی؟ به سمت دامون برگشتم که لبخند گنده ای روی لباش بود حتی اینجا هم ولکن نبود انگار ...

  • ظاهر مغرور باطن شرور
  • کیانا بهمن زاد
  • BLACK.STAR
  • 550
  • کلکلی/عاشقانه/هیجانی
  • بازدید: 8260
ادامه و دانلود

خلاصه رمان : دانلود رمان سرمین بدجور هم دلم گرفته. طوری که هیچ جوره باز نمیشه. دل خورم....دل خورم از این دنیا، زندگی، آدماش.عشق کلمه ای ک قداست خودش رو از دست داده.شده بازیچه....بازیچه حیوان های انسان نما که از آن سوءاستفاده میکنند.پاکی اش را گرفتنه اند .عشق کلمه مقدسی است.لیاقت میخواهد داشتنش.ولی حال وسیله بازی انسان نماها شده.که دل بشکنند و سوءاستفاده کنند. من سرمین محکوم به سکوت. محکوم به پذیرفتن... چمدانم را از دستم گرفت و به کمک راننده داد رمان عاشقانه تا آن را جا دهد. با چشمان اشکی‌ به او نگاه کردم اشکین.غمگین نگاهم کرد. عزیزم ما کلی حرف زدیم قرار شد دیگ اینطور نکنی. مگه قرار تا ابد از هم جدا بشیم؟ فوق فوقش یک ماه منم زودی میام. خوب پس بزار ...

  • سرمین
  • ف.د
  • هکرقلب
  • 360
  • عاشقانه
  • بازدید: 6311
ادامه و دانلود

خلاصه رمان : دانلود رمان در خنکای اردیبهشت  که داستان از زندگی شروع میشه که یه پسر و دختر به زور ازدواج میکنن و  همیشه زمان حلال مشکلات نیست. قطعاً زخم ها با مرور زمان کهنه می‌شوند؛ اما اگر زخم ناسور شد، دیگر زمان هم به فریاد نمی‌رسد و هجوم خاطرات گذشته و مرور هزار باره آنها بی اراده‌ست و گاهی از کنترل افکارمان خارج. دستی به پلکش کشید و کمی در جایش نیم خیز شد. با کشیدن دستش گوشی را از روی میز برداشت. با دیدن اسم پدرش که این روزها وقت و بی‌وقت روی صفحه ی گوشی همراهش می‌افتاد، رد تماس داد و گوشی را روی میز پرت کرد.  سالام کیوان. ما اومدیم. با صدای پرخنده‌ی کاترین که با هیجان صدایش ...

  • در خنکای اردیبهشت
  • مینا نصیری
  • Lady Green
  • 260
  • عاشقانه،کل کلی
  • بازدید: 5848
ادامه و دانلود

خلاصه رمان : دانلود رمان لجبازی نکن مورد دختری به اسم رهاست که خیلی مغرور و شوخه. شبی که خونه مادر جونشون دعوته با پسری آشنا میشه که بعدا مجبور به ازدواج باهاش میشه بیخیال بحث کردن بادلارام شدم اون همیشه یه جواب تو آستینش داره که بگه من رهایزادان پناه هستم ۲۰سالمه ورشته پزشکی درس میخونم خیلی به دکترشدن علاقه دارم ولی خانوادم نمیزارن که من کارکنم چون میگن ماکه  پول داریم توکارمیکنی که چی بشه؟درسته پول داریم ولی عقایدخانواده ام خیلی کهنه اند بعضی مواقع ازدستشون خسته میشم من یه دخترباپوست گندمی سفیدوبینی ولب متناسب باصور تم وچشمای سبزکه عاشقشونم البته بگم که من ازقیافه ام راضیم امروزقراربودبادلارام بریم خریدالبته من ازخریدمتنفرم فقط بخاطردلارام اومدم اخه فرداعروسی پسرعموش بود  -ببین رها ازالان میگم بریم اون ...

  • لجبازی نکن
  • رها حیدری
  • فرزانه رجبی
  • 384
  • عاشقانه/هیجانی/ازدواج اجباری
  • بازدید: 37529
ادامه و دانلود

  خلاصه رمان :  دانلود رمان بازگشت ارباب جوان رمان درباره دختري به اسم ماهرخه که توي روستا با خانواده عموش زندگي ميکنه سالها پيش خانوادشو از دست داده و عموي ماهرخ اربابه روستاهم هست وتو اتاق زير شيرووني نشسته بودمو خاطراتو مرور ميکردم زماني که بابا زنده بودو هيچ غم و غصه اي نداشتم ....تنها نبودم پدرم که بود کل تنهاييامو پر ميکرد..پدرم که بود هيچ کس نميتونست ازارم بده ..ولي حالا کل دنيا انگار بامن دشمنن ...حالا ديگه بايد رير اين کوله بار غم و غصه هام طاقت بيار حالا که عمورو از دست دادم حالا ديگه تنهاي تنها شدم ديگه کسي نميتونه در برابر ازاراي زن عمو منو نجات بده ....همين ديروز بود که عمو سکته کرد ...اون مثل پدرم ...

  • بازگشت ارباب جوان
  • عاطفه
  • حسنا(هکرقلب)
  • 180
  • عاشقانه/اجتماعی
  • بازدید: 16932
ادامه و دانلود

خلاصه رمان : دانلود رمان خانم زبون دراز  من حال اين پسره ي يالغوز نگيرم دريا نيسم اقيانوسم اِاِاِپسره ي سه نقطه برگشته به من ميگه بيا فرقونت جمع کن خوب شد جوابش دادما منم گفتم خوبه من همين فرقون دارم حالا اينجاي ماجرا آقا ديدم ريموت زد رفت کنار يه کوپه وايساد به به عالم ضايعگي خودش هوايي داره واي ياد پوزخندش که ميفتم ولي من بادي نيسم که با اين بيدا بلرزم اَي ددم ياندي اِشتب شدا خلاصه منم پوزخند زدم به ماشينش اشاره کردم و گفتم باشه بابا فهميدم تو هم فرقون داري تا اينو گفتم مث خر وحشي اهم اهم گاو وحشي شد يا حضرت هاشم گفت به ماشين من ميگي فرقون گفتم اِوا ببخشيد گاري خوبه ديگه مهلتش ندادم ...

  • خانم زبون دراز
  • فاطمه همايون
  • فرزانه رجبی
  • 313
  • عاشقانه
  • بازدید: 27626
ادامه و دانلود

خلاصه: دانلود رمان شاگرد جذاب من دیانا دختر شر و شیطون مدرسه و البته باهوش که تا حرف زور بالای سرش نباشه تلاش نمی کنه؛ وقتی سال اول در کنکور شکست می خوره مدیر مدرسه‌اش تصمیم میگیره که طبق برنامه ی اون درس بخونه.وقتی پای دیانا به خونه ی بردیا باز میشه کم کم عاشقش میشه اما بردیا فقط به خاطر انتقام نزدیکش شده بود و… همون طور که بهتون گفتم من رتبه‌ی دو رقمی دیانا رو تضمین می‌کنم اما به شروطی که گفتم. نَنجون متفکر سرش را تکان داد و گفت: بسیار خب قبوله. سال اول که خودش نتونست موفق بشه. ببینم امسال با تو می‌تونه یا نه؟! آدامس را لای دندانم فشردم و با تعجب گفتم: یعنی چی نَنجون؟ به همین راحتی ...

  • شاگرد جذاب من
  • زهرا جعفری
  • صبا عباسی
  • 150
  • عاشقانه
  • بازدید: 13143
ادامه و دانلود

خلاصه: رمان در مورد قصه تلخیست. در قصه ها دختر ها پاک اند و معصوم و فریب خورده! در قصه ها آدم ها مهربانند و ساده! من هم آدم همین قصه ام.آما انسانیتم مرده است. قلب دارم،اما یخ زده است. دخترم و زیبا ام و شیشه ای. اما دخترم و پلیدم و پر از خورد شیشه ای که برنده است. من دختر بد این قصه ام و گمان می کردم همیشه پیروز میدانم. اما تو آمدی.تو ثابت کردی گرچه من بدم! اما تو بد تری! من دختر بد شدم و تو پسر بد تر. هرچند که تا پایان این قصه پیچ و تاب زیادی خوردیم. اما نه من باختم و نه تو. چون اگر چه همیشه خوبی و پاکی پیروز می شود. اما من و تو ام در این میدان ...

  • دختر بد پسر بدتر
  • مرجان فریدی،مهشید قرایی مقدم
  • ayedaa
  • 786
  • عاشقانه،اجتماعی،همخونه ای
  • بازدید: 38375
ادامه و دانلود

خلاصه: ادامه رمان از جایی شروع میشه که محمد صاحب دختری هست که کسی خبر نداره و پسری که پدر و مادرش را محمد کشته هم بزرگ شده و میخاد انتقام بگیره چه شخصی بهتر از دختر محمد و این میشه شروع بازی پسره جهت رسیدن به دختره و عاشق کردنش عجیب ترین اتفاق دنیا عشقه! چون هر بار که گناهش رو می بخشی انگار از دست دادنش برات سخت تر میشه! این یه قانون که داستان ما ازش پیروی می کنه… اون شب خیلی شب مزخرفی بود. هم برای سکوتی که بینمون افتاده بود و هم ترس این که یهو برگرد بهم بگه از خونه من برو بیرون! حتی بهش فکر می کردم هم بدنم می لرزید! کجا باید می رفتم! ...

  • بگذر از جانم جلد دوم
  • راضیه خیرآبادی
  • REIHANE_F
  • 750
  • عاشقانه،اجتماعی،همخونه ای
  • بازدید: 9298
ادامه و دانلود

خلاصه: رمان در مورد پسری هست که دختره را دوست داره ولی دختره متوجه خلاف های پسره میشه و میخاد ازش فرار کنه ولی پسره داستان به زور نگهش میداره و لج بازی های دختره  دوباره نفس بگیرد ... در جهانم که با تو باشد آرامش بس ... من با این حجم دلتنگی چه کنم؟ با آن داغ بر دل چگونه سر کنم؟ دلتنگ آن چشم ها می شوم…دلتنگ آن خاطرات ناب کنار هم با لبخند آرامش بخشی بهم نگاه می کرد -هیچی بهتر از حضورت کنارم نمی شه دست گذاشتم زیر چانه ام و غرق چشم های همیشه غمگین و مهربونش شدم … لبخندش عمیق تر شد و کلماتی که دوست داشتم رو تکرار کرد: -تو نباشی شعر برام معنی ...

  • بگذر از جانم
  • ر.خیرآبادی
  • نگار 1373
  • 639
  • عاشقانه،اجتماعی،همخونه ای
  • بازدید: 12880
ادامه و دانلود