• دانلود رمان

آتش همیشه داغه و می سوزونه، ولی گاه می تونه سرد باشه! می تونه سرد باشه و زندگی ببخشه! رمان آتش سرد از دختری شکننده از جنس شیشه ای سخت حکایت می کنه! دختری که سردی آتش رو با تموم وجود حس می کنه! از زندگی دختری حکایت می کنه که زندگی آروم و بی دغدغه اش با وزیدن نسیمی تغییر می کنه و یاسمن با تصمیم طوفانیش، خودش رو در مسیر پر پیچ و خم حوادث گرفتار می کنه! مسیری که با وجود تموم سختی هاش، براش عشق رو به ارمغان میاره! آتش سرد از یه داستان عاشقانه ی پلیسی حکایت می کنه! با مامان همراه شدم و در حالی که به سمت آشپزخونه می رفتیم، دوباره پرسیدم: او اینجا چیکار ...

  • آتش سرد
  • اسما مومنی
  • متین
  • 356
  • رمانکده
ادامه و دانلود

برای من که لبریز از حزنم،برای تو که پر از حسرتی،برای آن که ممتع از غم است،برای ما که یک عمر است حال‌مان خوب نیست، ای کاش خدا کاری کند...!من عطر اندوه کل تنم را گرفته و چهره‌ام طعم غم دارد...تو بوی عطر او را می‌دهی و عشق از چشمانت افکنده است...ای وای بر من و تو! ای کاش خدا برای این همه تضاد کاری کند‌‌‌...!​کودکی با دستان پینه‌بسته، در حسرت اندکی طعام و لباسی که گاهی او را گرم کند؛ از آن طرف سال‌هاست که او در پر قو بزرگ شده و طعم گرسنگی را نمی‌داند. چقدر تفاوت‌ها در چشم می‌زنند! ای کاش خدا برای این همه تفاوت کاری کند...!​ *** بانو جان، چقدر غمگینی! لبخندت جنس غمناک مردن دارد. به چه اندازه حال‌خرابی که این‌گونه در پی ...

  • دلنوشته: ای کاش خدا کاری کند!
  • شقایق سیدعلی کاربر انجمن یک رمان
  • صبا عباسی
  • 20
  • یک رمان
ادامه و دانلود

خلاصه رمان : دانلود رمان سرنوشت دامون _ پسری که با خیانت نامزدش دور خود حصاری از غرور میکشد تا اینکه به عنوان استاد وارد دانشگاه می شود و با دختر شاد و شیطونی رو به رو می شود...   دانلود رمان سرنوشت دامون   قسمتی از رمان: دانلود رمان سرنوشت دامون _ دیگه بیشتر از این اونجا نموندم با دو خودمو به در حیاط رسوندم. پشت سرم درو محکم بستم شروع کردم به دویدن نمیدونم کجا میخوام برم ولی میدونستم که باید هرچی زودتر ازشون دور بشم. اینقدر دویدم که خودمو تو یه مکان غریبی دیدم ترسیده اشکامو پاک کردم بهع اطراف نگاهی انداختم روی جدولی نشستم. سرمو روی پاهام گذاشتم شروع کردم گریه کردن اینقدر گریه کردم که سرم درحال ترکیدن بود. یعنی من ...

  • سرنوشت دامون
  • نازنین رامی نیا
  • نگین قاسمی
  • 235
  • یک رمان
ادامه و دانلود

شب می‌شود و من به تو فکر می‌کنم گاهی غمگین می‌شوم و گاهی لبخند میزنم اما گاهی هم فارغ از فکر تو می‌خندم و شادی می‌کنم! لبخند من چیزی نیست که به راحتی از من بگیری! تو موفق نشدی که مرا غمگین کنی ازت ممنونم که من رو با  واقعیت‌های زندگی رو به رو کردی! می‌دانی... . گاهی حس می‌کنم تو برای انتقام به سراغم خواهی آمد! اما قلبم به من می‌گوید این قدر هم ظالم نیستی در این لحظه حس می‌کنم قلبم نمی‌زند من کاری نکردم که بخواهی انتقام بگیری اما نیمی از وجودم فریاد می‌زند که بدبختی در انتظار من است! مانند گذشته‌ها قرار است اشک بریزم؟ تو می‌دانی بیش از این طاقت شکست ندارم بذار قلبم در همین حد ترک‌خورده بماند نشکنش و خوردش نکن... . این قلب ...

  • دلنوشته لبخند
  • ainoosh کاربر انجمن یک رمان
  • فرزانه رجبی
  • 17
  • یک رمان
ادامه و دانلود

معرفی رمان سکوت یخ‌زده: روزی سکوت‌ها می‌شکنند و حرف‌های ناگفته بر زبان جاری می‌شوند. رمان سکوت یخ‌زده درمورد دو گروه حق و باطل است که سعی در شکست یکدیگر دارند. گروهی که افراد آن مدت‌هاست به سکوت دچار شده‌اند. نیروی پلیس سعی دارند خیلی زیرکانه گره‌های عجیبی که از یک باند بزرگ خلافکار به دست آورده را باز کند. وقتی پای یک حس لطیف در میان سختی‌ها و خشکی‌های روزمره در میان است، شاید شکستن سکوتی که سال‌هاست یخ‌زده، به اتفاقات پایان دهد.   دانلود رمان سکوت یخ زده   قسمتی از رمان: با صدای رعد‌ و برق از فکر بیرون اومدم و سریع پشت پنجره رفتم؛ آرشام یه تیشرت آستین کوتاه تنش بود و بی‌خیال زیر بارون نشسته بود. نمی‌دونم چرا نگرانش شدم و یه پتو ...

  • سکوت یخ‌زده
  • مهسا شیخ
  • بهار قربانی
  • 306
  • یک رمان
ادامه و دانلود

درد...دخترک زیبا، افسرده بود. بیماری نداشت، سختی نداشت اما نمی‌توانست فراموش کند.گاهی یادآوری درد دارد. مردی بسیار می‌خندید. خندۀ تلخی بود.گاهی سکوت درد دارد. دیدم کسی برای خودش درد می‌خرید. بی‌دردی هم درد دارد پدر شدن... این بهترین خبری‌ست که یک زن به شوهرش می‌دهد. اما اگر آن مرد رازهای زیادی داشته باشد، آیا پدر شدن شیرینی سابق را دارد؟ سپهر بهداد، چیزهای زیادی داشت که مخفی کرده بود. صبح یک روز عادی بود که نسترن تصمیم گرفت همسرش را غافلگیر کند. خانۀ بزرگ را سکوت فرا گرفته بود. از پشت پرده‌های تیره، نور به سختی راه باز کرده بود تا فضا را روشن کند. زن و مرد، دو طرف میز در آشپزخانه نشسته بودند و مشغول صرف صبحانه بودند. زن با دقت ...

  • تقصیر
  • بهار قربانی
  • بهار قربانی
  • 450
  • یک رمان
ادامه و دانلود

داستان درمورد دختری است که در اوج تنهایی و مشکلات خودش،بنابر دلایلی در پیچ و تاپ عشق قرار میگیرد و با آن دست و پنجه نرم میکند. عشق در حین تلخی و سختی شیرینی خاصی داره ک بعد از اتمام سختی به آن پی میبریم…عشق واژه ی ترسناک و شاید هم زیبا باشه،ک در نظر انسان ها متفاوت است. بعضی از عشق ها با پایان خوش و بعضی با پایان بد به اتمام میرسه…پس میتونیم بگیم عشق هم تلخه هم شیرین،هم ترسناک هم زیبا،هم خوب و هم بد و انقد بی فکر بود ک نفهمید یه دختر ۲۰ ساله چجوری باید تنها زندگی کنه تو دنیایی ک پر از گرگه...با بغضی ک چسبیده بود به گلوم تند تند رفتم سمت اتاقم ...

  • عشق تلخه یا شیرین
  • Masomeh
  • نگین قاسمی
  • 220
  • رمانکده
ادامه و دانلود

غم‌ها دست به دست هم داده‌اند تا کالبد خسته‌ام را بی‌جان‌تر کنند! کالبدی که سال‌ها پیش، روحش پر کشید و رفت... .یک انسان بی‌روح که فقط دارای یک کالبد خسته‌ است چه چیزی جز "تیمار" در زندگی‌اش می‌تواند داشته باشد؟! هر گوشه از زندگیِ کذایی‌ام، بوی تو را حس می‌کنم؛ بویِ نامردی، بی‌وفایی‌، خیانت! بوی تو مرا یاد این‌چیزها می‌اندازد! چشمان تو سیاه‌چاله‌ای بود که من در آن دست و پنجه نرم می‌کنم... چشمانِ تو، همانند زلزله‌ای مخرب بر سر زندگی‌ام فرود آمد و حکم ویرانی بر زیر و بم زندگی‌ام زد... زلزله‌ای شوم، که زندگی‌ام را نابود کرد! و تنها چشمان تو مقصر اصلی ماجرا است... .​ *** بی‌تو در شب‌های سرد تنهایی، میان یک‌ جهان درد... نالان از نبودِ تو در همان‌جا، که یک‌روز بودی تو!​ *** نالان ...

  • دلنوشته تیــمار
  • ســتاره لطــفی کاربـر انجـمن یـک رمـان
  • Diana_am
  • 14
  • یک رمان
ادامه و دانلود

برای زندگیم تصمیم گرفتند همان هایی که  زندگی هیچ نمیدانستند. قضاوتم کردند. قضاوتی که تمام آینده ام را به آتش کشید.اگر این من،من نیستم،تقصیر تمام کسانی بود که تغییرم دادند. تغییرم دادند و من دنیایشان را در آتش این تغییر که بی تقصیر در تقدریم جای دادند  میسوزانم… نفس عمیقی از حرص کشیدم و گفتم--اینکه نمیدونم چرا منو گرفتید و دارید ازم بازجویی میکنید به کنار. نمیفهمم چرا قبول نمیکنید من نمیدونم قضیه ی اون صندق و اون کلید چیه؟ مرد--همه انکار میکنن.-من چیزی برای پنهون کردن ندارم.رفت سمت در و گفت--مشخص میشه.زودتر لطفا. مشخصش کنید. مرد عصبی رفت بیرونو درم محکم بست. شاید این اطمینانی که داشتم به خاطر وجود حاجی بود. به خاطر من نه،ولی به خاطر آبروش حتما از اینجا ...

  • شاه مهره
  • رانا
  • MAEE__AD
  • 184
  • رمانکده
ادامه و دانلود

رمان روایت گرِ زندگیِ دختری به نامِ غزل است که در نُه سالگی فرزند‌خوانده‌ی برزو سپاهی و همسرش شد.این زوج یک پسر به نامِ باربد دارند که پس از گذشتِ چند مدت به غزل دل می‌بازد.برزو و همسرش طلا که از احساسِ باربد با خبر می‌شوند تصمیم می‌گیرند او را از غزل دور کنند و به آمریکا بفرستند. بعد از گذرِ ده سال باربد باز می‌گردد. این بار مصمم است که غزل را به دست آورد همان لحظه تلفن همراهش که روی عسلی بزرگ وسط هال بود زنگ می خورد. با قدم هایی سست و آرام به سمت عسلی می رود د گوشی موبایلش را بر می دارد. با دیدن نام دامون روی صفحه ی موبایلش انگار آب روی آتش ریخته باشند، تمام ...

  • نمی شود با چای مست شد
  • غزل داداش‌ پور
  • نگین قاسمی
  • 300
  • رمانکده
ادامه و دانلود