• دانلود رمان جدید

(رمان ازدواج اجباری) دختری به اسم الینا که متولد لندن هستش توی یک موسسه تدریس موسیقی میکنه و پسر عمش نامزدشه. بعد از مدتی پدرش ورشکست میشه و مجبور میشن خونه شون و بفرشون و با پس اندازی که دارند به ایران برمیگردند و برای مدتی خونه ی دوست باباش مستقل میشن که این دوست باباش یه پسر داره به اسم ارسام.دوروز بعد از اینکه اونجا مستقر میشن پدر ارسام براشون خونه پیدا میکنه ولی شرط میکنه که اگه بابای الیناع بخواد باهاش سرمایه گزاری کنه حتما باید ارسام و الینا به عقد هم دربیان و مجبور میشن با هم ازدواج کنن.. وقتی که شانه هایم درزیر بارحادثه میخواست بشکند یک لحظه ازخیال پریشان من گذشت دانلود رمان بگذار پناهت باشم سربر ...

  • نام رمان:دانلود رمان بگذار پناهت باشم
  • نویسنده:f.s
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:100
  • منبع:نودهشتیا
ادامه و دانلود

دانلود داستان کوتاه جرات حقیقت       خلاصه: دانلود داستان کوتاه جرات حقیقت چند نفر یک فیلم ترسناک را تماشا میکنند. سپس برای ترساندن دوستانشان حرکاتی را از فیلم تقلید میکنند گایز، توجه توجه! فیلم اوردم براتون چه فیلمی! این جمله را مهتاب در حالی که روی کاناپه بالا و پایین میپرید مدام تکرار میکرد. نفس با دو کاسه  بزرگ چیپس وارد سالن شد و به مهتاب گفت:

  • داستان :جرات حقیقت
  • نویسنده:delaram1221
  • طراح:فرزانه رجبی
  • تعداد صفحات:20
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

من قول میدم که فراموشت کنم اما قول نمی دم زیر قولم نزنم. سرگردانم سرگردان! همانند بچه آهوی بی دفاع که در جنگلی مه آلود، در پی مادر اش است و شکارچیان در فکر صید کردنش. دو پای کوچک دارم و قلبی بزرگ که می تپد برای تو و کل معادلات زمین و زمان رو ویران می‌کند. آنقدر بزرگ هست که هنوز هم، عشقت را درون صندقچه ای از جنس لطافت در اتاقکی کاهگلی، همراه خاطرات، پنهان کردم، که مبادا طعمه راهزنان شود. به عشقی که از اولین نگاه، به چشم هایت پیدا کردم قسم... به ذره ذره خونی که ریختم  رونفهمیدم، به دلی که ازآن عزیزترین کس زندگیم بود قسم، پشیمانم. خودخواه بودم که برای نجات از شکارچی، خود هم صیاد شدم. خودخواه ...

  • نام رمان:رمان ترس از مه
  • نویسنده:یاسمن فرح زاد
  • طراح:h•a•n•a
  • تعداد صفحات:645
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

دانلود داستان کوتاه سرقت طلایی       خلاصه: دانلود داستان کوتاه سرقت طلایی همه‌چیز از یک کمبود شروع شد، فقری که گریبان‌ سه پسربچه را گرفت و آن‌ها را وادار کرد قید آرزوهایشان را بزنند و از هر راهی، پول به دست بیاورندحالا اگر یکی از سرقت‌هایشان، از بزرگ‌ترین خلاف‌کار آلمان باشد چه...مرا میان آدمیان دزد خطاب می‌کنید...چراکه پول آدم‌هایی را می‌دزدم که حتی مرگشان هم، وقتی‌ست که در اسکناس‌هایشان غرق شدند!

  • نام رمان:سرقت طلایی
  • نویسنده:نسترن بانو
  • طراح:نگار173
  • تعداد صفحات:47
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

 اینجوری بیشتر حرف میفهمی نمیدونی هرکی رو میبینم میپرسه دخترت کجاست هنوز برنگشته خونه بخدا از خجالت اب میشمدیگه دست خودم نبود از عصبانیت داد زدم -مامان از چی خجالت میکشی هااا ازاین که دخترت دکتره مطب دار خونه دار ماشین داره اینقد عرضه داره که توی شهر غریب بدون کمک شما بر ا خودش زندگی درست کنه هاا ازاین خجالت میکشی؟ اگه ازاین خجالت میکشی مامان متاسفم چون خیییلی ها به این که دخترشون اینجوری باشه افتخار میکنن.. -اونا که نمیدون میگن معلوم نیس دختره چندسال تو شهر غریب چیکار میکنه که برنمیگرده خونه -اوناکه نمیدون مامان ببخشید ها بیخود میکنن حرف میزن زندگی منو هم زهرم میکنن..بسه دیگه چقدر به حرف مردم گوش میدین ینی خودت نمیدونی من اینجا چیکار ...

  • نام رمان:بوی باران بوی بغض
  • نویسنده:زهرا
  • طراح:diana-am
  • تعداد صفحات:100
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

این  رمان  کاملا  از  ذهن  نویسنده می باشد و در زمان ما هیچ گونه واقعیتی ندارد با ترس و شوک زده، چشم باز کرد تا مردمک های گشاد شده اش ، خیره به سقف بماند. احساس کرد، صدای شبیه هق زدن از گلویش خارج شد و بعد توانست نفس های نامنظمش را هم بیرون بفرستد. گویی، دست قدرتمندی روی سینه اش نشسته بود و قلبش هر لحظه مچاله تر می شد. به زحمت بزاق نداشته ی دهانش را قورت داد و از دردی که میان گلویش پیچید، چشم بست. اتاق تاریک بود، اما به خوبی می دانست کجاست...  جسارت بیشتری پیدا کرد و زبان روی لب های خشک شده اش کشید و با افتادن پلک هایش روی هم، بازدمش را عمیق ...

  • نام رمان:جلد دوم پایگاه ویژه 
  • نویسنده:سارا هاشمی
  • طراح:diana-am
  • تعداد صفحات:1170
  • منبع:نودهشتیا،تیم اعتماد
ادامه و دانلود

داستان در مورد دختری هست که به خاطر قول هایی که دو پدر به هم دادن مجبور به تن به ازدواج اجباری میشه اولش به خاطر اخلاق پسر داستان زیر بار نمی رفت ولی به خاطر مریضی پدرش مجبور به قبول شد و پسری که قلبش از سنگ شده به خاطر  بی اعتمادی به دختر ها پسر داستان ما استاد دانشگایی هست که دختر داستان هم در اون درس میخونه پیشنهاد میکنم بخونید پرستار که از وضعیتش راضیه ،اما هنوز زیر چادر اکسیژنه که پرستار میگه به خاطر تنگی نفسه -خوب خدا رو شکر ، تونستی باهاش حرف بزنی -فعلا"نه! خوابیده ،...... اثرات داروها خیلی قویند آقای مشایخ آهی کشید و گفت: بیچاره حاج علی ! فکر میکنی به من اجازه میدن یک لحظه ببینموشون ...

  • نام رمان:مهمان زندگی
  • نویسنده:فرشته ملک زاده
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:771
  • منبع:نودهشتیا
ادامه و دانلود

داستان در مورد دختر و پسری هست که به خاطر اختلاف پدرها دچار کینه میشن پسری که زمان عقد به جای جواب دادن بله جواب نه را به صورت بلند میگه و دختر مورد علاقش را رد میکنه اونم به خاطر کینه ای که از پدر دختره داشته و این شروع انتقام دختر داستان از پسر میشه هنوزم کوچکترین،کوچکترین تغیر منو میفهمه،نیکی دید منو نفهمیداما قباد،چطوری توقعه دادن فراموشش کنم _مهم نیست دلت به حال من سوخته؟ پوزخندی زدم: _کی گفته واسه تو گریه کردم حالا چه دلسوزی چه هرچی؟ قباد: برا حفظ ظاهر میگی کارتو بگو،باید برگردم .(قباد به آسمون نگاه کردو گفت: _اومدم بگم اگر آروم شدی خودمو بهت ثابت کنم..نمیدونم راجب چی حرف میزنی!!! دستام یخ زده بود،فقط خدا میدونه تو دلم چه ...

  • نام رمان:عشق یا نفرت
  • نویسنده:مریم نامنی
  • طراح:سدنا
  • تعداد صفحات:210
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

آهو غفار گرافیست با ذوق و استعدایست که در شرکت استاد دوران دانشجویی اش مشغول به کار است. از دار دنیا فقط یک دوست صمیمی دارد که او هم با ازدواجش از زندگی اش کمرنگ می شود. او مدتیست تعقیب کننده هایی دارد که مشکوک اند تا این که یک شب به دلیل تب بی موقع اش از خانه بیرون می زند و ربوده می شود و با این ربودن دریچه هایی از عشق و نور به سمت آهو و زندگی یکنواختش باز می شود. رمان مسخ عسل با احساس سر شدن صورتم از صدقه سری آب یخ "هینی" کشیدم و چشم باز کردم. خودم را در مکانی ناآشنا دیدم. مقابل مردی مو بلند، با چشمانی درشت و همین طور وقیح و سطل ...

  • نام رمان:مسخ عسل
  • نویسنده:malihe.jalilavi
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:585
  • منبع:نودهشتیا
ادامه و دانلود

دختری از جنس درد،پسری از جنس کینه...زندگی شان جوری بهم گره خورد که حتی تقدیر هم حریفشان نشد... داستانی پراز فرازو نشیب ،عشق ،کینه ،عذاب و خشم..عشق،عشق است.نه اختیاریست و نه اجباری.نه میشود بر سر اختیار کسی را انتخاب کرد و عاشق شد.نه میشود از سر اجبار کسی را انتخاب کرد و عاشق شد. رمان چشمان سگ دارش عشق،عشق است.نه شروع دارد و نه پایان. نه میشود زمان شروع آن را در تقویمی مشخص کرد. نه میشود زمان پایان آن را در تقویمی نوشت... و عشق هچیگاه: برای افسانه ها نیست. برای داستان ها نیست. برای آدم های بزرگ نیست. رمان چشمان سگ دارش گاهی در گوشه ای،در خلوتی،در نگاهی،در صدایی، قلبی میلرزد برای قلبی دیگر و شروع میشود سرنوشت عاشقانه ای که نه میدانند از ...

  • نام رمان:چشمان سگ دارش
  • نویسنده:اعظم ابراهیمی
  • طراح:فرزانه رجبی
  • تعداد صفحات:
  • منبع:;کافه تک رمان
ادامه و دانلود