یک رمان | دانلود رمان

1Roman
فهرست

مطالب سایت

دانلود رمان اشک نقره‌ای

بازدیدها: 898 بازدید
0 نظر
REZA_M
۲۶ دی, ۱۳۹۷

دانلود رمان اشک نقره‌ای

 

ashek nograee - دانلود رمان اشک نقره‌ای

 

خلاصه:

دانلود رمان اشک نقره‌ای عاشقانه قدم می‌زنم و برگ برگ گذشته را ورق می‌زنم و هر چه می‌گردم از او اثری نیست و انگار قرار است سرنوشت به تلخی بگذرد و هیچ‌کس نداند و از کیست و از چیست؟! کمند و سورن طی گذشته‌ای دور عاشق هم بوده‌اند که با مخالفت پدر و مادر، آینده آن‌طور که باب میل آن دو است رقم

ادامه / دانلود

دانلود رمان ساهی جلد دوم

بازدیدها: 705 بازدید
0 نظر
REZA_M
۲۵ دی, ۱۳۹۷

دانلود رمان ساهی جلد دوم

 

sahi2 1 - دانلود رمان ساهی جلد دوم

 

 

خلاصه:

دانلود رمان ساهی جلد دوم گره ی کرواتش رو محکم کرد و لبه های یقه ی پیرهن سفیدرنگش رو با انگشتهاش درست کرد. دستی به ریشش کشید و لبخند محوی روی لبهاش نشوند.نگاهی از داخل اینه به چهره ی خودش انداخت، این لبخند برازنده ی اون نبود!

ادامه / دانلود

دانلود رمان ساهی

بازدیدها: 671 بازدید
0 نظر
REZA_M
۲۴ دی, ۱۳۹۷

دانلود رمان ساهی

 

sahi - دانلود رمان ساهی

 

خلاصه:

دانلود رمان ساهی فراموش‌کار، کسی که دلش جای دیگر باشد، خطاکار چشم‌هاش روی تک تک کلمات اعلان های تابلوی اعلانات بزرگ رو به روشون چرخید. پرواز استامبول به مقصد فرودگاه امام به علت ترافیک هوایی یک روز به تاخیر افتاد. نفسش رو از شدت حرص به بیرون فرستاد و خودش رو روی صندلی

ادامه / دانلود

دانلود رمان خاص

بازدیدها: 2,234 بازدید
0 نظر
REZA_M
۲۳ دی, ۱۳۹۷

دانلود رمان خاص

 

kaaas - دانلود رمان خاص

 

 

خلاصه:

دانلود رمان خاص حنانه روی مبل نشست و گفت:«فرهاد، آموزش آیسان تموم شده، آمادست برای اولین عملیاتش» فرهاد گفت:«کیوان هم آمادست!» آیسان دست‌هایش را به هم کوبید و گفت:«امیدوارم همین امروز یه عملیات خیلی هیجان انگیز بهمون بدن!»

ادامه / دانلود

دانلود رمان تقدیر زیبا

بازدیدها: 3,315 بازدید
0 نظر
REZA_M
۲۲ دی, ۱۳۹۷

دانلود رمان تقدیر زیبا

 

taghdir ziba - دانلود رمان تقدیر زیبا

 

خلاصه:

دانلود رمان تقدیر زیبا ظهرگرم و درخشان تابستان بود، اوایل ماه شهریور. مردم درتکاپو و رفت و آمد بودند. بهاره باصورتی خسته و خیس از عرق به سمت خیابان اصلی در حرکت بود. تلفنش مدام زنگ می‌خورد، اما حوصله ی پاسخ دادن نداشت.

ادامه / دانلود

دانلود رمان بغض شب

بازدیدها: 3,941 بازدید
0 نظر
REZA_M
۲۰ دی, ۱۳۹۷

دانلود رمان بغض شب

 

boghze shab - دانلود رمان بغض شب

 

خلاصه:

دانلود رمان بغض شب بغض شب روایتی دلنشین و زیباست؛ از دخترانه های دخترک معصومی که در میان خانواده ای معمولی چشم به جهان گشوده است؛ و حال برای شادمانی تنها دارایی با ارزش زندگی اش – مادرش-و به دلخواه او در رشته ی دندانپزشکی در شهری دیگر به تحصیل مشغول می شود. در این میان

ادامه / دانلود

دانلود رمان رفت اما این پایان نیست

بازدیدها: 9,259 بازدید
15 نظر
REZA_M
۱۹ دی, ۱۳۹۷

دانلود رمان رفت اما این پایان نیست

 

raft ama in payan nist - دانلود رمان رفت اما این پایان نیست

 

 

خلاصه :

دانلود رمان رفت اما این پایان نیست نفس دختر ای که از کودکی در عمارت تهرانی ها بزرگ شده … عاشق شهاب میشه ، ولی بعضی وقت ها ادم هر حسی رو با عشق اشتباه میگیره ! مثل حس وابستگی … شهاب نفس و ترک میکنه و شهراد پسر بزرگ تهرانی ها که از خیلی سال پیش عشق نفس و تو سینه اش داشته میخواد نفس و هم عاشق کنه …

ادامه / دانلود

دانلود رمان روح آشام

بازدیدها: 1,677 بازدید
0 نظر
REZA_M
۱۹ دی, ۱۳۹۷

دانلود رمان روح آشام

 

ruh asham - دانلود رمان روح آشام

 

خلاصه:

دانلود رمان روح آشام آهسته آهسته به روی برگ های خشکیده و زرد رنگی که مانند فرشی زیبا تمام خیابان ها را پوشانده بود قدم می زد. زیبایی خزان برگ ها قدم هایش را استوار تر و کوتاه تر می کرد. غرق در رویای زیبایی بود که گرمی چیزی روی شانه ی چپش رشته ی افکارش را پاره کرد، به عقب برگشت و با

ادامه / دانلود

دانلود رمان دلمرده

بازدیدها: 1,810 بازدید
0 نظر
REZA_M
۱۸ دی, ۱۳۹۷

دانلود رمان دلمرده

 

delmorde - دانلود رمان دلمرده

 

 

خلاصه:

دانلود رمان دلمرده تاکی باید تنها بود؟نگاهی به نمای شهر کردم درست روی پل کوه صفه بودمنگاهی به سر وضعم کردم یک پسر عادی ولی همیشه شیک همیشه شیک وتنها وخسته توی شهر هنر نصف جهان جایی که در جای جایش خاطره دارم اری خاطره درد کمی نیست زیر زمین خونه ام شده محل کارم بدونه

ادامه / دانلود

دانلود رمان آغوش غریب

بازدیدها: 5,485 بازدید
1 نظر
REZA_M
۱۷ دی, ۱۳۹۷

دانلود رمان آغوش غریب

 

agosh gareb - دانلود رمان آغوش غریب

 

خلاصه:

دانلود رمان آغوش غریب داشتم آروم از پله ها می اومدم پایین،اِنقدر آروم که اگه مورچه ای هم از کنارِ پام رد شد صدای پاهاشو بشنوم!هر پله ای که می اومدم پایین یه لبخند هم می نشست رو لبام،اما دقیقاً وقتی که فکر می کردم پله ی آخر رو دارم رد می کنم رامیلا داد زد و گفت:

ادامه / دانلود


دانلود رمان