• دانلود رمان

در میان تلاطم افکار بیمار این دنیا قلبی هنوز هم می‌تپد، هنوز هم برای رهایی، خون گریه می‌کند.در میان تعادل این رهایی،فکری به سمت آزادی پرواز می‌کند. در این وادی بی‌فکر، چه کسی عشق را پیدا می‌کند؟!در این تلاطم بی‌فکر، چه کسی عشق را باور می‌کند؟! قلب‌ها می‌شکند...می‌شکند... و می‌شکند...آیا دیگر عشق واقعی وجود دارد؟! من که این‌طور فکر نمی‌کنم!​  روبه‌رویم نشسته بود. چشمان خالی از حسش را به من دوخته بود. منو را به سمتش هل دادم. لبخند تلخم را پس‌زدم و با همان لحن عاطی از استیصال زمزمه کردم: -«نظرت راجب خوردن کمی دلتنگی و انتظار چیست؟» اخم‌هایش درهم رفت. گفتم:-«حق با توست؛ کمی سنگین است! هرچه باشد، تو عادت نداری! بگذار پیشنهاد دیگری دهم! دل‌شکستن عاشق با چاشنی حرف‌های تلخ چه طور است؟» چشمانش ...

  • کلاژه
  • نگاردال
  • PARISA_R
  • 44
  • یک رمان
ادامه و دانلود

همه چیز در هوا معلق است. سنگ از آسمان می‌بارد، زنبورها در حال ساختن مواد مذاب هستند.الماس از دهانه آتش‌فشان بیرون میزند و مردم برای گرم کردن خود در حال سوزاندن پول‌هایشان هستند. جهان نیز دیوانه شده است. و به راستی چه مدت زمان تا دیوانه شدن جهان باقی مانده است؟ هزاران چهره آشنا در اطرافم مشاهده می‌کنم؛ انسان‌های خوب، بد و زشت. عشق‌های ناب و حتی سرنوشت! مردم در حال تلاشند تا دنیایی بهتر از حالا بسازند. شب و روز کار می‌کنند تا زندگی‌بهتری داشته باشند. اما درست زمانی که بهترین چیزها را در زندگی به دست آوردند، از دنیا می‌روند. این حقیقت را باور دارم‌ اما به راستی جهان دیوانه است! مکان‌های فرسوده، چهره‌های فراموش شده، باورهای غلط، انسان‌های از دست رفته، همه ...

  • جهان دیوانه
  • ستاره حقیقت جو
  • ش.روح بخش
  • 14
  • یک رمان
ادامه و دانلود

 تو عجب واژه‌ی غریبی! این کلمه توی لغت‌نامه‌ی زندگیم وجود نداره بدون تو، تو دنیا مَنی وجود نداره اصلا من بی‌تو معنی نداره! من در کنار تو معنی می‌دم حالا بی‌معنی‌ترین فرد این دنیام گناه دارد این‌ دلی که منتظر تو مانده...بدون تو... هر روز می‌شکند من صدای شکستنش را می‌شنوم اگر دلت خواست دنیایم بدون تو را نشانت دهم... شاید دلت کمی به حالم سوخت من بدون تو... خالی از احساس است...​  بس است هر‌‌قدر انتظار کشیده‌ام! هر چه غم در دنیا بود... با این سن کم چشیده‌ام  مقصر تو هستی! من که گفتم من بدون تو نمی‌توانم! این را می‌دانستی و باز هم مرا تنها گذاشتی...​ من بدون تو... یک کوه پر از درده که ناجی‌ش رو گم کرده می‌دونی ناجی‌ش کیه؟ خودتی! خود نامردت! ...

  • من بدون تو
  • hannaneh20
  • فرزانه رجبی
  • 11
  • یک رمان
ادامه و دانلود

حالتی از افکار، تصاویر یا احساساتی است که در هنگام خواب عمیق انجام می‌پذیرد.شاید همین زندگی هم یک خواب عمیق باشد! شاید رؤیاهایمان به حقیقت بپیوندد اما...به نظرم دلنشینی رؤیا به همین است که به حقیقت بدل نشود! گاهی اوقات باید زیر آسمان پرستاره دراز بکشی. در همان حال که دست نوازش‌وار نسیم شب را بر موهایت حس میکنی، چشمانت را ببندی، رؤیا ببافی. تصور کن که در بطن باغی مملو از گل‌هایی به نام رؤیا ایستاده‌ای... زود باش! سبدی بردار و یک سبد رؤیا بچین. مثلا شبی به یک کافه‌ی دنج و نیمه تاریک بروم. مثلا تو پیانیست آن کافه باشی. خسته از روز پرمشغله‌ای که داشته‌ام، پشت یک میز دو نفره بنشینم. اخم کنم، سرم را پایین بیندازم و با انگشتانم ور بروم. طوری که هر ...

  • دلنوشته: یک سبد رویا
  • نویسنده:قاصدک
  • طراح:Matin Misayi
  • تعداد صفحات:41
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

در جلد اول زندگی و سرنوشت سارایو خوندین ،دیدین که تقدیر باهاش چه بازی هایی کرد و چه بلاهایی سرش آورد ،این فصلم درباره ی سرنوشت سارای و دخترش سرمینه ،میخوایم ببینیم که در آینده قراره چه اتفاقاتی برای سارای و دخترش بیفته ،یعنی ممکنه مهرداد اونارو پیدا کنه ،ممکنه سرنوشت سرمینم مثل مادرش بدبختی باشه، سرمین قصه ی ما عاشق میشه ؟ سرنوشت از سر نوشته میشه ،سرمین یه عشق تلخ رو تجربه میکنه سارای با شکستن دخترش شکسته تر میشه ….. بهتون توصیه میکنم برای فهمیدن سرنوشت این مادر و دختر تا آخرش با من باشین … از پله ها رفتم بالا در اتاقمو باز کردم لباسامو با یه تاپ و شلوارک صورتی عوض کردم رفتم پایین .. مامان امروز خیلی تو فکر ...

  • نام رمان:عشق تلخ زندگیم 
  • نویسنده:زینب دشتبانی
  • طراح:سدنا
  • تعداد صفحات:161
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

 داستان در مورد دختری هست که بعد از کشته شدن پدرش قید زندگی عادی خودش را میزنه و بعدچند سال که به حال و هوای خودش برمیگرده خشم انتقام در وجودش شعله ور میشه برای اینکه بتونه انتقام پدر خودش را بگیره نیاز مند افراد و باند قدرتمندی هست و با این هدف وارد زندگی یک سرگرد مواد مخدر میشه  چشمام رو ریز کردم و توی پارک رو نگاه کردم؛ دقیق پنج نفر مانتوی سیاه تنشون بود. با حرص گفتم: نمی تونی یکم دقیق تر نشونی بدی؟! صدای پوفش رو شنیدم:  مانتوی سیاه، شلوار سیاه! دوباره به همون پنج نفر نگاه کردم، که از شانس گندم سه نفرشون شلوارشون هم سیاه بود.  _بابا شلوار و مانتوش رو ول کن نشونی چهره اش رو بگو، خیر سرت ...

  • نام رمان:مجرم عاشق
  • نویسنده:آمنه آبدار
  • طراح:فرزانه رجبی
  • تعداد صفحات:255
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

داستان در مورد دختری شهرستانی را روایت می کند که به تهران اومده که با کار کردن بتونه خرج خودش را در بیاره که در شرکت خدماتی که مشغول کار شده به مهمانی فرستاده میشه و در اون مهمانی متوجه میشه کسی قصد کشتن یکی از مهمان های که در اون جمع حضور دارند را داره به سمت دختره بر گشتم و دستم رو سمتش بلند کردم تا شونش رو تکون بدم بلکم بیدار بشه دختره مثل جن دیده ها منو نگاه می‌کرد و منم مثل کسی که چیز تازه‌ای کشف کرده باشه محو چشماش بودم. انگشتش رو به سمتم بلند کرد و بعد چند ساعت خوابیدن و بی حرکت بریده بریده گفت: -تو... اون، یعنی... اون... تویی سام سیام؟ از حرفاش سر در نمیاوردم؛ ...

  • نام رمان:قاصدک سوخته
  • نویسنده:پریسا نعمت‌الهی
  • طراح:فرزانه رجبی
  • تعداد صفحات:612
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

برای تو می‌نویسد، با اینکه می‌داند هیچ‌وقت به دستت نخواهد رسید امادل است دیگر چه می‌شود کرد؟هربار با شنیدن صدایت غرق در عشق می‌شوم و تو با نگاهت مرا نجات میدهی! و تو ایناجی من آیا از حالم باخبری؟ آیا باخبری که هربار با دیدنت دلم ضعف می‌رود؟ آیا تو از بی خوابی‌هایم باخبری؟ وقتی نگاهم می‌کنی قلبم می‌لرزد و آیا تو هم صدای زلزله‌‌اش را می‌شنوی؟ آیا تو می‌دانی که قلبی برای تو می‌تپد؟ فقط برای تو! باخبری که هرشب را با گریه و آه سپری می‌کنم؟ می‌دانی که هر کجا می‌روم بوی تو را حس می‌کنم؟بوی عطر ات را... بوی عطری را که میزنی نه! بوی خودت را می‌گویم، بوی بودنت را... و این بودنت هرگز برای من نخواهد بود و تو ...

  • دلنوشته:قلبی برای تو می‌تپد
  • نویسنده:PARI_J
  • طراح:Hani.Nt
  • تعداد صفحات:8
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

 داستان درباره پسری جوانی به نام عباس است که درگیر مسائل و مشکلات جامعه امروزی شده و تلاش دارد اوضاع زندگی اش را تغییر دهد و در این بین با دختر جوانی به نام بهار آشنا می شود. بهمن با اخم گفت: آرایشگاه برای چی میری؟ بهار که فکر نمیکرد برادرش انقدر از این کار بدش بیاید رنجیده گفت: دوست دارم خب! ـ بیخود دوست داری. نه خوشم میاد خواهرم آرایشگاه باز کنه نه زنم.  برای چی؟  لازم نکرده دلیلشو بپرسی. داداش بزرگتم. حق به گردنت دارم. وقتی میگم نه بگو چشم. چشمان بهار پر از اشک شد وگفت:  حالا چون حق برادری به گردن من داری باید از چیزی که دوست دارم بگذرم؟ و با بغض به طرف اتاقش رفت و در را بست. بهمن پشیمان از زیاده ...

  • نام رمان:ما ماندیم و عشق
  • نویسنده:مرضیه نعمتی
  • طراح:سدنا
  • تعداد صفحات:159
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

این داستان بلند شدن و پس زدن سختی‌هاست یه چیز متفاوت از غم شروع می‌شه و پایانش شادیست. آیلار دختری که به خاطر اتفاق‌های اطرافش، ترس از اجتماع، خانه‌نشین شده… با تمام احساس‌هایی که در قلبش هست پا به بیرون می‌ذاره و معجزه‌‌ای در قلبش رو می‌زنه و شاید این ترمیم برای زندگیش باشه! خواندن این رمان خالی از لطف نیست. همین‌طور می‌دویدم و به پشت سرم نگاه می‌کردم که یک‌دفعه جلوم سبز شد. یک خنده داغون کرد و دستش را بالا اورد؛ با تمام قدرت به گوشم زد. مثل تیزی غذا بود! احساس کردم سَرم گیچ رفت و گرمی چیزی را کنار لبم احساس کردم. من این‌جا چی‌کار می‌کنم، من خونه نشین‌؟!گذشته ترم بیا غذا بخور زود باش! دوباره شروع کرد؛ معلوم نیست چه اتفاقی ...

  • نام رمان:شگفت (جلد اول)
  • نویسنده:معصومه مومنی
  • طراح:kimiya.a
  • تعداد صفحات:118
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود