• دانلود رمان

در کوچه پس کوچه‌های شهر دنبال تو می‌گردم. هرگاه به‌ یاد تو می‌افتم نفس‌هایم به شماره می‌افتند. به پاتوقمان می‌روم. همان تنه کوچک درخت وسط درخت‌های بهم پیچیده. درخت‌ها سر در سر هم کلبه کوچکی برای عاشقانه‌هایمان درست کرده‌اند. روی تنه درخت می‌نشینم. به یاد گیتار چوبی قهوه‌ای رنگ‌ات که عجیب با چشمانت ست شده، گیتار چوبی دیگری درست می‌کنم.  توده بزرگی به نام بغض از وقتی رفتی گریبان گیرم شده و قصد رفتن ندارد.  بدون تو نفس کشیدن سخت و زندگی دردناک است! بی‌قرار شده‌ام این روزا، خود را به بیخیالی زده‌ام شاید کمی، فقط کمی آرام بگیرم؛ اما افاقه نمی‌کند. دلی که تنگ تو شده، با دیدن تو آرام و قرار می‌گیرد.​  هر چه می‌کشم از دل زبان نفهم است. ...

  • تو
  • فاطمه عبدالهی (Unbreakable)
  • فرزانه رجبی
  • 11
  • یک رمان
ادامه و دانلود

این داستان کوتاه، در خصوص خاطراتی هست که من از کودکی تا به این سن، از پدر بزرگم که چند ماه پیش عمرش رو داد به شما نوشتم.پیر مردی که از داشتن فهم و شعور، زبانزد همه بود.البته نوه‌اش که من باشم خیلی سعی می‌کردم مثل اون باشم؛ اما نمی‌شد. پس بشنو از وی...​ شـــآه بابــآیم «نگاهت پر معنا بود سخنت پر بها بود رفتارت گنج تجربه‌ها بود اگر بودی، میگفتی برایم حکمرانی نکن زیرا که من سلطنتی افراشته ام اگر که بودی... میگفتی خودت را با ارزش بدان، با هر اشتباهی نلرز و جبران کن اما حالا که نیستی...عمه‌ام جانشینت شده با یک تفاوت که او زخم زبان می‎‌زندتو دُرِّ کلام می‌گفتی.»خشم حاجی یادم میاد وقتی من و داداشم بچه بودیم؛ پدربزرگم الان ...

  • شــآه بـآبـآ
  • نَوِه بـویـوکـ بـآبـآ
  • سدنا
  • 30
  • یک رمان
ادامه و دانلود

من.دست به قلم می‌شوم، تا هرآنچه که در ذهنم فوران می‌کند را به قلم در آورم! از بن‌ جان، دست به‌ قلم می‌شوم.. ‌می‌نویسم از خوشی‌ها، طنز‌ها، غم‌ها، عاشق شدن‌ها! و در نهایت می‌نویسم از هرآنچه در زندگی پر از فراز و نشیب‌مان است!من کسی هستم، که مانندی ندارد... .من، دل نمی‌بندم... .دل نمی‌شکنم! عاشق نمی‌کنم! من کسی هستم، که برای خود، آینده‌ای پاک و درخشان، با موفقیت‌هایی وصف‌ناشدنی می‌سازم... . در گوشه‌ای از دنیا‌ی عریض زندگی می‌کنم، بی‌سر و صدا! ولی در کوشش ساختن جهانی بزرگ، در آینده برای خود هستم!من عاشق هستم... . عاشق پدری که هر روز و شب بوسه‌ای پرمهر، بر پیشانی‌ام می‌زند! عاشق مادری که برایم زحمت‌های زیادی کشیده است؛ مادری که مهربانانه می‌زند بو*س*ه بر صورتم! عاشق خواهری ...

  • دست به قلم می‌شوم
  • ستاره لطفی
  • فرزانه رجبی
  • 13
  • یک رمان
ادامه و دانلود

ما از امام زمان‌مان‌ محروم شده‌ایم...! اما هیچ‌کس از این تحریم صدایش درنیامد...! نه مذاکره‌ای نه توافق‌نامه‌ای... نه تلاشی برای اعتمادسازی...! بیایید حداقل برای فرجش‌ خالصانه دعا کنیم...![تقدیم به امام خوبی‌ها و عاشقان گل نرگس(عج) درود بر شامگاهان و صبح‌گاهان حضورت. شکرا که بارانی از سپیده بر دشت خشک انتظار بارید و شعبان، مبدأ تاریخ عاشقان شد. نهر اشک شیعه از حرا تا سامرا پیمود و عندلیب عشق در سراپرده‌ي گل، شعف‌ناکی آغازید. همتای رسول یار می‌آید. سلام امام مهربانم! سلام امام منتظر! سلام یاس نرگس! سلام آخرین منجی موعود! امام مهربانم، دارد زمان آمدنت دیر می‌شود؛ نمی‌خواهی این جمعه بیایی؟ آخر تا کی باید در حسرت ظهور تو جمعه‌ها را بگذرانیم؟ آخر تا کی غروب جمعه‌‌ها باید دلگیر باشیم و بغض کنیم؟ امام مهربانم...! می‌دانم گنهکاریم... بی‌وفاییم‌... نادان و جاهلیم...! اما بیا و بار ...

  • امام مهربانم
  • دوشیزه‌ی مجهول
  • محدثه فارسی
  • 17
  • یک رمان
ادامه و دانلود

می‌نویسم، می‌نویسم تا از حس‌هایی که از تو درون قلبم است بگویم...از حسهای گوناگونی که با کارهای تو در اعماق وجودم ایجاد می‌شود. فرض کن، من باشم و تو. بر روی زمینِ عریضی که از برف زمستانی سفید پوش شده است، از اثر سرما دستانمان قرمز و کِرِخ شده باشد. مرا در آغوش گرم و پر مهرت بکشی تا از گرمای عشقت گرم شوم و سوز سرد سرما را احساس نکنم، در این‌جا من از ته قلب این حس را دارم که تو مرد منی سرمان بر روی بالینِ سرخ رنگ و ابریشمی باشد، بوی گل‌هایی باغ از پنجره‌ای که باز است بیایید. باد لطیفی بوزد... دستم در دستان قدرتمند تو باشد، سرت را به سمتِ من معطوف کنی با چشمانی که ...

  • حس‌هایی که به تو دارم!
  • ستاره لطفی
  • فرزانه رجبی
  • 14
  • یک رمان
ادامه و دانلود

گفت دوستم داره، گفت به پای من می‌مونه، گفت می‌تونم توی زندگیم بهش تکیه کنم. گفت مرد زندگیمه، گفت تا آخر عمر عاشقمه، گفت همیشه برام می‌مونه، گفت هیچ وقت نمی‌ذاره احساس تنهایی کنم.اما، همش تظاهر بود.از کنارش بلند شدم. دستم را کشید و من مانند کشی که به جایش باز می‌گردد، به کتف او کوبیده شدم. به نیم‌رخش نگاه کردم. تیغه‌ی بینی عقابی‌اش و آن لبخند به ظاهر جذابش حالم را دگرگون کرد؛ من دیگر برای لبخند و برق چشمانش دلم ضعف نمی‌رود. دستم را بر روی شانه‌اش می‌گذارم و تلخندی تحویل نگاهی که یقین داشتم دیگر برای من نیست می‌دهم. صدای مردانه و عامرانه‌اش را برایم رها می‌کند و نامم را می‌برد: - سودا؟ بر زبانم نمی‌چرخد بگویم جانم؛ ...

  • تظاهر به عشق
  • مهدیه احمدی
  • بهار قربانی
  • 26
  • یک رمان
ادامه و دانلود

کاغذی که پر شده از نوشته‌های یک دل خسته... . خودکاری که دیگر نمی‌نویسد... . و آدمی که در تنهایی خودش در باران قدم می‌زند و اشک می‌ریزد، تمام شده است...!شاید هم آدمک خسته "ویران شده" است...!«تقدیم به بهترین معلم ادبیات، سرکار خانم‌ مویدی و سرکار خانم مرادی خوب» می‌گویند اوج درماندگی آن‌جاست که خودت هم دلت برای خودت‌ بسوزد. پس فکر کنم من خیلی درماندم، خیلی درمانده و عاجزم!  نه، نه! من ویرانم... . یک دختر "ویران شده". دختری که از درون "ویران شده" و کسی او را درک نمی‌کند! ای‌کاش کسی پیدا می‌شد، که بدون اینکه بخواهی او را متوجه کنی حالت را بفهمد و واقعا هیچ‌چیز لذت بخش تر از این نیست که یک نفر احساست را بفهمد، بدون اینکه ...

  • ویران شده
  • دوشیزه‌ی مجهول
  • بهار قربانی
  • 25
  • یک رمان
ادامه و دانلود

من يک روح يخ زده‌ام كه از سرمای قطرات چشمه‌ی عاشقی يخ زده‌ام... پناه آورده‌ام به گرمی مهر سجاده‌ی تو... ای خدا! نران مرا به ياد بياور مرا! كه هنوز بنده‌ای در دورترين نقطه‌ی اين دنيا به اميد تو قدم برمی‌دارد... .دو چشم در يک قفس در اسارت است و يک دل در دريا پنهان است رسم روزگار اين نيست كه عشق... زندان‌بان قفس و دريا باشد...! زندگی مثه بازی دارته! کافیه وقتی داری نشونه می‌گیری... بادکنک مشکلات بترکه تا تو بترسی و نشونه‌ت به خطا بره! آره زندگی بیش از این نیست... فرقی ندارد به حالت... كه در کوچه پس‌كوچه‌های تنهایی آواره‌ام فرقی ندارد به حالت... كه چشمانم سنگ‌تر از دلِ سنگت است فرقی ندارد به حالت... كه غم، يار منِ مجنون شده است... . فرقي ندارد به حالت... اما تو ...

  • يک روح يخ‌زده
  • Levi
  • محدثه فارسی
  • 25
  • یک رمان
ادامه و دانلود

بازی زندگی، با نام عشق آغاز شد. مابین این بازی غرور وارد شد و عشق از بين رفت. لابه‌لای خاطراتِ عاشقی‌شان دنبال جایی گشت تا او را باز هم پیدا کند ولی او رفته بود...و اين بازی اما مجدداً، غرور را شكاند تا قانون عشق پابرجا بماند و آن دو با تمام تلخی‌ها شاید از نو دوباره عاشق يك‌ديگر شوند. سرنوشت، کلمه‌ای که می‌توان از آن درس گرفت. کلمه‌ای که با وجود کلمه بودنش، تمام زندگی تو را در برمی‌گیرد. این سرنوشت است که تو می‌توانی خوب و بد بودنش را انتخاب کنی اما... میان همین دغدغه‌ها می‌توانی عاشق شوی. می‌توانی لحظه‌ای، فقط لحظه‌ای کوتاه کنار عاشقت لبخند بزنی و در آغوشش از عطر تنش تنفس کنی و همین لحظه‌ی کوتاه ...

  • قانون عشق
  • مهدیه احمدی
  • braveays
  • 165
  • یک رمان
ادامه و دانلود

خلاصه: داستان از این قراره که مریسا، دختری شیطون و بازیگوش با دوستاش وارد شرکت سارته میشه. دوتا دوست خل و چل هم داره که خیلی با هم رفیقن. از اون‌ور هم نویان و داداشاش، با داداشای مریسا با هم دوست هستند، و می‌خوان دخترا رو آزار بدن. ولی ماهان و ماکان که نمیدونن مریسا همون آبجی کوچولوشونه و وقتی می‌فهمن که مریسا تو دردسر می‌افتد.    مقدمه من آب و آتشم، با من بازی نکن! می گویند از باد باران، از بازی جنگ، من همبازی خوبی نیستم. سرم که بشکند؛ میدان بازی را خالی میکنم. تو عاشق رمز و راز و روباه بازی، من عاشق رمز گشایی‌ام. بشناسمت؛ ترش می‌شوم که نتوانی با صد من عسل مرا هم بخوری! من بدم، بدِ بَد کاری می‌کنم شوره بزنی؛ ترک برداری و بعد در ...

  • بچرخ تا بچرخیم
  • AERZOO_MOHEBI
  • Moon Shadow و Sorian
  • تعداد صفحات: 82
  • منبع: یک رمان
ادامه و دانلود