مقدمه: چمدان کهنه‌‌ام را بسته‌ام. پشت در خانه ایستاده‌ام، مستأصل میان ماندن یا رفتن! اسیری درمانده میان دو راهی، ماندن در شهری که بار خاطراتم را به دوش می‌کشد، یا رفتن به شهری که آرامش خاطر را برایم محیا کرده ‌است... .​ مجموعه دلنوشته‌‌های از این شهر خواهم رفت قسمتی از دلنوشته: رفتن به این سادگی‌ها نیست! رفتن را باید بلد باشی. اگر نابلد باشی در میان راه... خسته نمی‌شوی، راه را گم نمی‌کنی. رفتن را بلد نباشی، در میان راه جان می‌دهی!​ *** می‌روم از شهری‌ که من و تو را ما کرد، در نهایت با سنگ‌دلی از هم جدای‌مان کرد! می‌روم از شهری که بی‌زارم کرد از من بودن، از بی‌ تو بودن، از ما نبودن... .​ *** انگار آن هزاران قرص خواب‌آوری که خورده‌ام... تا شاید بتوانم در این شهر نفرین‌ شده به عذاب؛ ساعتی آسوده به خواب روم، در میان راه به بیخ گلویم چسبیده‌اند! وگرنه دلیل این همه بغض ...

  • از این شهر خواهم رفت
  • بیتا شایان
  • فاخته
  • تعداد صفحات : 17
  • بازدید: 318
ادامه و دانلود

مقدمه: در ذهن خود فکر داشتم که اگر عاشق شوی، همان نیمچه عقلی را که داری، فاقد شوی؛ اما این‌گونه نبود! تو در پسِ هشیاری دیوانه شوی.​ مجموعه دلنوشته جنونِ لیلی را ببین قسمتی از دلنوشته: تا قبلِ بودنت، تصوری از عشق داشتم؛ قدِ نگاه‌هایی عمیق، تپشِ قلب، استرسی ناشی از مهرت و لبخندهای بی‌قرار؛ اما اکنون می‌دانم فراتر از هرچیزی‌ست که در مخیله تصور می‌شد. این من عشق را میانِ امیدِ دستانت، نگاهِ افتخارآمیزت، زبانِ گرمت و تلاش برای قدری لحظاتِ شیرین پیدا می‌کند. آن‌چنان که قدری نگرانِ روزگار شوم، امنیتِ دستانی را دارم که تا اراده شود، دورِ دنیای من حلقه کند. آری؛ گویا سهم من از دنیا تو باشی و همین عمیقاً کافی‌ست... . *** چون زمانی رسد که قدری از من نالان باشی و لرزه‌ای ...

  • جنونِ لیلی را ببین
  • نرگس امیری
  • زهرا. د
  • تعداد صفحات : 22
  • بازدید: 304
ادامه و دانلود

مقدمه: بریده از سیاهی لانه کرده در این شهر... دور از تمام وعده‌های پوچ ماندن مدعیان، ایستاده‌ام. لبالب لبه‌ی پرتگاه! سر خم کرده... و سنگین! می‌سوزاند... تمام وجودم را می‌سوازند. اینکه هزاره‌ای چشم‌هایم را تنها میان مردمان سر دادم. میان درد‌های این دل وامانده از مجنون‌های نیمه راه؛ اما... یک بار هم نشد، نشد سر بلند کنم و دل را به تویی گره بزنم که با تمام پشت کردن‌های من، همیشه جان‌پناهی برایم ساختی. چه از باران‌های سیل آسای تهمت‌ها، چه از گودال‌های لغزیدن‌ها! کاش تنها یک‌بار، جای زدن هزار در این مردمان پرمدعا، دست به سوی تویی دراز می‌کردم که حتی میان دریای سیاهی غرق شده در آن، بلندم کردی! کاش... .  مجموعه دلنوشته‌‌های قدوم قدم قسمتی از دلنوشته: از احساس‌های پوشالی که خسته می‌شویم، می‌گوییم نباید می‌گذاشتی! گفتی! گفته بودی به روح‌هایمان زنجیر‌های دنیوی نبندیم. گفته بودی دروازه دل ...

  • قدوم قدم
  • روناهی بازگیر
  • ستاره سیاه
  • تعداد صفحات : 14
  • بازدید: 336
ادامه و دانلود

مقدمه: نوشتن رادوست دارم. تنهامامن ارامشِ دلم! ان گاه که قلمِ قلبم رابه دست می‌گیرم و جوهرِ وجودم را بر رویِ کاغذ افکارم می‌کشم... احساس می‌کنم از هر احساسی تهی می‌شوم! نوشتن، مامن آرامش دلم رادوست دارم. گو اینکه تمامِ مشکلات از زیرِ دستم سَربراورده باشد. و افکار سیاه و چرکم را روی کاغذ سفید پیاده می‌کنم و چونان سبکبار می‌شوم، که می‌خواهم همچو قاصدک پرواز کنم و به همه خبر دهم؛ من خالی از هر احساسم:) انقدرخالی که هرکس دلنوشته‌ام را می‌خواند... ناخوداگاه اشک ازچشمانش جاری می‌شود و نمی‌داند که این اشک، چکیده‌ای از وجود من است! پس مراقب باش، نمک گیر جان‌نوشته‌های اشک الودم نشوی! دلنوشته‌ی دل‌آشوب قسمتی از دلنوشته: قدم زدن درکوچه پس کوچه‌های عشق! همان موقع که قدم زدن روی برگ‌های خشکیده چنار، زیباترین سمفونی آن روزهاست و یا شاید تنها ...

  • دل‌آشوب
  • فاطیما بانو
  • بهار قربانی
  • تعداد صفحات : 21
  • بازدید: 446
ادامه و دانلود

مقدمه: وقتی بعد از مدت‌ها آشیان قلبم را خانه تکانی کردم، دیدم زباله دانی شده است! گویی حتی محافظت از خاطرات بعضی آدمها در دلت، قادر است وجودت را به گند بکشد و بوی تعفنش بند بند تو را خفه کرده و به دار بیاویزد... . نادیا! تا دیر نشده دست بجنبان... . مبادا که مانند من، خاطرات گندیده‌ات حریم دلت را متعفن کرده باشند... .!   مجموعه دلنوشته‌های یادت باشد قسمتی از دلنوشته: زمانی فکر می‌کردم خوشبخت کسی است که، آدم رفته‌اش باز می‌گردد... .! ولی حالا می‌گویم کاش کسی که رفت، به احترام انتخاب خودش، و آدمی که پشت سرش هزار تکّه شد و اجازه نداشت حتی بپرسد: «چرا؟» برنگردد... . چرا که نمی‌دانم کسی که بازگشته بخاطر من آمده است، یا مرا چون عروسکی می‌بیند که هرزگاهی بازی ...

  • یادت باشد
  • هورزاد اسکندری
  • هالف
  • تعداد صفحات : 25
  • بازدید: 476
ادامه و دانلود

مقدمه: سکوت کن، دختر که فریاد نمی‌زند. گیسوانت را در چهار‌قد قیرگونت نهان کن... . نخند! سنگین باش، دختر که در خیابان پُرطنین نمی‌خندد. دخترک، رسوایی دارد! زن که باشی، درباره کرده و ناکرده‌ات، دادرسی می‌کنند... . درباره خنده‌ای که با آواز بلند ناگهانی آن را از ژرفای دِلِ کوچکت رها می‌کنی... . درباره تارَک‌های زلفانت که بی‌اعتنا از یاوه‌گویان بر روی شانه‌هایت پریشان ریخته‌اند... . درباره مروارید‌های غلتان که با هر سخن آنان بر گونه‌هایت مسیر خود را می‌یابند؛ درباره تو، قلبت و مونث بودنت، بی‌محابا داوری می‌کنند و آرام در گوشت نجوا می‌زنند: - هیس! خاموش باش؛ دختر‌ها که فریاد نمی‌زنند... . و تو در دلت از پروردگار تمنا می‌کنی، که ای‌کاش پرنده‌ بودی و در آسمانِ نیل‌گونِ پروردگار آزادانه، طِیران می‌کردی...! مجموعه دلنوشته‌‌های طِیران قسمتی از ...

  • طِیران
  • دلناز نیازی
  • ستاره سیاه
  • بازدید: 582
ادامه و دانلود

مقدمه: تَمَدُّنی غَنی سرزمینِ مردمِ آزاده و نَجیب فلاتِ پهناورِ ایران، خاکِ جاویدانِ من... . خاکی که با خون آبیاری می‌شود. بوی اجسادِ فدایی شده، عطری با رایحه‌ی شرافت را در گرداگرد این مرز و بوم می‌پاشد. فرزندانِ ایران نشان می‌دهند که چَمروش¹ هیچ‌گاه افسانه نبوده، بلکه خودِ خودِ آنها هستند. مجموعه دلنوشته‌های چَمروش قسمتی از دلنوشته: بر فرازِ خاکِ خون خورده پَر می‌زنند؛ مردمی با بال‌هایی فِسرده. از جنوب اوج می‌گیرند؛ در جوار آفتابِ سوزان، زیر نور مستقیم خورشید، شعله می‌گیرند. اما چون سیمرغ زاده می‌شوند؛ از میان خاکسترها. دانه‌های عرق شرم می‌‌چکد از پیشانی خورشید، گویی خجل شده‌ است از تابش پرتو‌ها. پرنده‌های ایران نبرد را در پیش می‌گیرند، حتی اگر قرار بر نیستی باشد. حتی اگر ناوک قلبشان را بدرد باز می‌دوند و تن نحیف خود را سپر نخلستان‌های ...

  • دلنوشته‌‌ی چَمروش
  • فاطمه آماده
  • زهرا. د
  • تعداد صفحات : 20
  • بازدید: 732
ادامه و دانلود

مقدمه: انگشتانم روی نقشه می‌لغزند. از کاسپین و جنگل‌های باران‌خورده‌ی گیلان گرفته تا خلیجِ همیشه فارس و ساحل الماسش. انگشتانم می‌روند میان درختان افراشته‌ی بیشه‌های مازندران و نسیمی که از سمت خزر تا موهایمان قدم می‌زند. خود را در حال تماشای مهابت زاگرس می‌یابم. گویا این سرزمین از زخم‌هایش، شکوفه‌های نوبهار زاده می‌شود. مجموعه دلنوشته‌های مرزهای لاله‌پوش قسمتی از دلنوشته: خاطرات آخرین باری که به خلیج فارس سفر کردم، همچون تابلویی بر دیوار‌های ذهنم آویخته شده‌اند. مگر می‌شود زیبایی ساحل گلگونِ جزیره‌ی هرمز را از یاد برد؟ مرا یاد خیابان‌های ایران و لاله‌های سر بریده‌اش می‌اندازد... . حتی دلفین‌هایی که در کنار جزیره‌ی هنگام روی آب میرقصند هم مرا یاد مردم ایرانم می‌اندازد. آخر مردم من هم با غمی که در ژرف چشمان‌شان لانه گزیده نیز، می‌رقصند ...

  • مرزهای لاله پوش
  • مهشید شکیبایی
  • زری مصلح
  • تعداد صفحات : 12
  • بازدید: 567
ادامه و دانلود

مقدمه: آفتاب این آشیانه را به دورترین نقطه از خود تبعید کرده و ابرها، باران را از خود رانده‌اند که به چشمان مردم پناه آورده است. گل‌ها، دست و پا می‌زنند برای شکفتن، اما جانی برای روییدن ندارند و شادابی، دیگر مسیرش به این مرز و بوم نمی‌افتد. مردم این خاکِ شوم، چشم بسته‌اند بر خاک سوخته‌ی سرزمینشان تا نبینند فلاکتش را و هرکس چشم باز کند بر روی این‌ نگون‌بختی، باید طناب سکوت بر گردنش بیندازد. اما در آخر، شهامت دیدن و سخن گفتن، در یک‌نفر جوانه می‌زند و این آغازِ مرگِ تیره‌روزی‌ست! مجموعه دلنوشته‌های زوال فریاد قسمتی از دلنوشته: آسمانِ تیره‌ی این خاک، آنقدر شاهد بیچارگی مردمِ سیه‌بخت بوده که دیگر نمی‌گرید. هربار که سال نو می‌شود، نه گلی هست برای رویش نه درختی که اشتیاق ...

  • زوال فریاد
  • مهشید شکیبایی
  • صبا عباسی
  • تعداد صفحات : 11
  • بازدید: 517
ادامه و دانلود

مقدمه: سکوتم در و دیوار را به صدا درآورده هر یک می‌گویند حرف بزن اما... کاش او بود و می‌دید... اویی که در آینه نگاهش خشکیده، کز کرده به دیوار و نگاهش مثل سابق نیست... .​ مجموعه دلنوشته‌های کاش بود! قسمتی از دلنوشته: دلم آن چشم‌ها را می‌خواهد! دیدن دوباره‌ی آن دو گوی بیشتر عذاب نداشتنت را زیاد می‌کند! غمت در دلم حس می‌شود. کجایم؟ کجایم که مشخص است که این من جدید آن من قدیم نیست کجا گم کردم نشانم؟ کجاست آن نشانی که خاموش می‌کند درد درونم را!؟ *** خطی عمود میان افکارم می‌اندازم خویش را ندارم گمش کرده‌ام! میان خودم... خودی که خود نیست یکی دیگر است تنها، نفس می‌کشد رسم لبخند یادش رفته انگار وجودش هست اما، درونش تاریک و پر از نبودنش است! *** کمی هم خود باش دیگر تحمل نبودت را ندارم کجایی؟ چرا نمی‌آیی؟ چرا هر زمان که از درونم صدایت می‌کنم نیستی؟ خوابیدی؟ چرا با ...

  • کاش بود!
  • bahareh.s (بهاره.ص)
  • سمار یاور نیا
  • تعداد صفحات : 15
  • بازدید: 486
ادامه و دانلود