دانلود رمان اشراف زادههای شیطون در خاندان تهرانی رسمه که بچهها از سن 18 سالگی، باید مستقل زندگی کنن…تنها صدایی که سکوت رو میشکست، صدای فریاد معلم راهنما، آقای شاملو بود. آقای شاملو، عصبی در اتاق راه میرفت و بچهها رو توبیخ میکرد. شش نفری که انگار از همه جا فارغ، به زور ایستاده و به حرفهای تکراری آقای شاملو گوش میکردن. دست خودشون نبود که وقتی فامیلی معلم راهنماشون رو میشنیدن، زیر خنده میزدن؛ چون شباهتی عجیبی به "احمد شاملو" شاعر معاصر فارسی داشت.دانلود رمان اشراف زادههای شیطون شاملو به سمت بچهها که ریز میخندیدن، رو کرد و گفت: -ساکت! واقعاً فکر کردین شما شش نفر با این بچهبازیهاتون میتونید مستقل زندگی کنید؟ چند دفعه باید بهتون بگم که وقتی میخواید ...
