خلاصه : دانلود رمان گمشدهای از یاد تو _ زندگى از اون جايى شروع شد كه اون لبخند زد و لبخندش با بقيه فرق داشت. زندگى از اون جايى رنگ غم گرفت كه گفتن قسمت نيست و عشق به حماقت تبديل شد، حماقتى كه شايد راه برگشتى نداره، حماقتى كه براى جبرانش استقامت كوه مىخواد و دلى به بزرگى دريا... این رمان اختصاصی سایت یک رمان است. مقدمه: این روزها چشمانم را دیدهای؟ نه اگر دیده بودی بغض را میخواندی. اصلا حالم را فهمیدی؟ میدانی با بغض نفس کشیدن یعنی چه؟ نه نمیدانی. اینکه به اطراف چشم بدوزم تا تو را پیدا کنم را میفهمی؟ نه، اگر میفهمیدی رهایم نمیکردی. گفتی دوستم نداری و من بغض کردم حال میگویم تو را دوست داشتم و دارم. کمی در خاطراتت سفر کن در آن گوشهی ...
