مقدمه: دلنوشته روزگار سرد من _ روزگار عجیبیست. سرد و تلخ! دنیا برایت تیره و تار می شود؛ وقتی که... نگاهت همیشه به پشت سرت باشد. گذشته را رها کن؛ گذشته روزگاریست سرد. سردی آن، تا مغز استخوانت نفوذ میکند. دلنوشته روزگار سرد من قسمتی از دلنوشته: سردی روزگار برایت چه سم باشد چه نه تورا به کشتن میدهد. روزگار سرد من دنیایم را تیره کرده تیرهتر از هرچه که هست و نیست! *** آن دم که نگاهت در پی گرمایی کوچک است... سردی روزگار، آرامآرام تمام وجودت را در بر میگیرد. تمام وجودت، سراسر سرد و بیروح میشود. یخ میشوی ولی... گرم. شکننده میشوی ولی... محکم و استوار. *** روزگار بازیگر خوبیست. آنقدر ماهرانه بازی میکند؛ که... حتی معروفترینهای سینما او را تشخیص نمیدهند. *** آن هنگام که دست روزگار سرنوشتت را رقم میزند تو مشغول چه هستی؟ خندیدن! یا خوشخیالی! *** به خودت میآیی ناگاه میبینی درست وسط ...
