خلاصه رمان : دانلود رمان دو مرد خشن من صدای نفس های تند و عمیقی رو پشت سرم شنیدم دیگه نتونستم بیشتر از این تحمل کنم به خاطر همین سریع برگشتمو با دیدنه سایه ای که توی اتاقم بود وحشت زده خواستم جیغ بزنم که سریع دستشو جلوی دهنم گذاشت و با ضربه بعدی چشمام آروم روی هم بسته شد آهی کشیدم... اهی که حاوی معانی خیلی زیادی بود اینو فقط خودمو دلمو خدام میدونستیمو درکش میکردیم هیچ کس از معنی این اه خبر نداشت شاید به خاطر این بود که علتش یه علت احمقانه و غیر ممکن بود یه علت نشدنی خیلی نامحسوس و زیر چشمی داشتم بهش نگاه میکردم رمان اجتماعی به خوبی میتونستی حسرتی رو که تو چشمام بیداد میکردو بخونی ...
