خلاصه رمان : دانلود رمان دل بی تو غم زده فردا قراره با اتوبوس به تهران برم تا شغلم و که پزشکیه ادامه بدم… هرکی منو ببینه باورش نمیشه پزشکم .. بلطف کلاسای جهشی و جلوتر از همسن و سالام امتحان دادن الان پزشکم ….. .درحال حاضر درحال جمع کردن لباسامم …اینم از این ….زیپ چمدونم و بستم…اوففففف بلاخره تموم شد آخیییش…عرق رو پیشونیم و می پاکم و خودم و رو تخت پرتمیکنم…از فرط خستگی زودی خوابم برد…وقتی بیدار شدم ساعت و که دیدم چشام چهار تا شد.. . اگه دوسال پیش بخاطر کار بابا نمی رفتن الان کنارم بودن ...مثل اینکه موقع برگشت کوه ریزش میکنه و روی ماشین بابا میوفته و هردوشون از دنیا میرن...کاش منم باهاشونمیرفتم... اه ...بازم فکرم به گذشته رفت.. ...
