خلاصه رمان : دانلود رمان عشق بی انتها سریع برگشتم طرفش واییی چه قدر اخمو آدم سکته میکنه موهاش مشکی چشمای مشکی پوست برنزه لبای قلوه ای زیبایی جذابیتش خیلی بود اما خیلی ازش میترسیدم ازش اگه دیدزدنتون تموم شد سلام آب شدم -بفرمائیدهمه اینارو انقدر جدی گفت که قالب تهی کردم با ترس نشستم دکتر بهم نگاه میکرد -خب دکتر ایشون همون ماساژور هستن -بله ازاین به بعد اینجا زندگی میکنه البته شما گفتید مشکل جای خواب ندارید -بله مشکلی نیست خانوادش -پدرومادرش فوت کردن وبا داییش زندگی میکنه میخواد از سرباری اونا کم شه اشکام گوله گوله می ریخت با حرفاش که با صدای دادش از جام پریدم -چته واسه چی اینجوری گریه میکنی هانننننن خب اونا مردن تو که نمردی که اینجوری عزا گرفتی جمع ...
